شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387
قهرمانی دراماتیک هدیه خداوند به پرسپولیسی ها



پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387
اجحاف بزرگ شخص اول مملکت در حق پادشاهان بزرگ ایران
(رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به دو نگاه متفاوت به آثار تاريخي قبل از اسلام از جمله تخت جمشيد افزودند: از يک منظر، اين آثار متعلق به جباران تاريخ ايران است و نفرت از استبداد و جباريت، اينگونه آثار را در چشم و دل انسانها از جمله متدينين، بيجاذبه ميکند اما از جنبه مثبت، نبايد فراموش کرد که اين آثار، به هر حال محصول سرپنجه هنرمند، ذهن خلاق، روحيه بلند نظر و «ذوق و ابتکار ايراني» است و اين واقعيات، تخت جمشيد و ديگر آثار تاريخي را در سراسر کشور، مايه افتخار ملت ايران و جزو مفاخر تاريخي اين کشور قرار ميدهد. )
نکته ای که در این میان وجود دارد تفسیر ایشان از نگاه مردم نسبت به تمدن کشورشان است. در حالی که روز به روز میزان محبوبیت و توجه مردم ایران
به تاریخ و تمدن خود به خصوص دوران پیش از اسلام به طوری باور نکردنی در حال افزایش است وفروش وتنوع کتاب های با این موضوع روز به روز بیشتر می شود
جای بسی تعجب است که رهبری این نظام از میزان محبوبیت کوروش کبیر وداریوش بزرگ در میان مردم بی اطلاع است.
برای یاد آوری ایشان باید بگویم که تنها موضوعی که باعث افتخار ایرانیان به کشورشان می شود تمدن بزرگ و ماندگاری است که کوروش کبیر و داریوش بزرگ برای کشورمان به یادگار گداشته اند وگرنه ایران پس از اسلام هیچ حرفی برای گفتن در دنیا نداشته است و نمی دانم ایشان اشاره به چه جنبه مثبتی از ایران پس از اسلام داشته است. آیا جز این است که از آن تمدن بزرگ که درکنار بونان و روم جزو سه تمدن بزرگ جهان به شمار می رفته است جز نام چیزی باقی نمانده است و هر روز هم عرب های ملخ خور به انحای مختلف سعی در تهدید و تحدید تمامیت ارضی ایران دارند.
آری بزرگترین افتخار شیراز مزار کوروش بزرگ وداریوش شاه است و این شهر به تخت جمشید در جهان شهره است .

لطفا کمی چشمان خود را به روی حقایق باز کنید یا اگر نمی خواهید به این افکار پوسیده خود دست بزنید به خاطر جوانان این کشور هم که شده عقاید زیبایتان را برای خودتان نگاه دارید.
و اگر نمی توانید به تجلیل از مقام ذوالقرنین(کوروش کبیر) تنها مرد ایرانی که نامش به طور مستعار به شهادت تفسیر های مختلف به خصوص تفسیر نمونه در قرآن آمده است بپردازيد لا اقل سکوت کنید. چنین پادشاهانی را جبار خواندن عین بی انصافی است.
بدانید که اکنون تریبون ها در اختیار شماست اما روزی شما نیستید و دیگران باید در مورد عملکرد شما قضاوت کنند.نگذارید درخت انصاف خشکیده شود.
ای کاش جوانان ایران که هر روز به نام خلیج فارس و تحریف آن اعتراض می کنند اکنون که بالاترین مقام کشورشان داریوش و کورش را جباران تاریخ می خواند هم می توانستنداعتراض خود را به شکلی اعلام کنند اما...
امروز خیلی عصبانی بودم و نتوانستم در مقابل این بی احترامی بزرگ سکوت کنم وخواستم تا در مقابل این اجحاف بزرگ اعتراض خود را اعلام کرده باشم.
برخی دوستان این موضوع را باور نکردند برای تمام دوستان لینک متن کامل سخنان
وی را آورده ام تا حجت بر همگان تمام شود...
متن کامل سخنان رهبری برای ثبت در تاریخ
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387
دردل هاي يک روزنامه نگار نسل سومي...

خدا را شكر كه جمعه تعطیل است! ما حتی شب عید هم نداریم. ما حتی شبهای عید هم- درحالی كه بر مجلات و نشریاتمان لباس نوروزی پوشاندهایم- لباس سیاه میپوشیم و در غم از دست دادن مجلاتی كه نوروز را نمیبینند میسوزیم. ما سالهای عمرمان را با ویژهنامههای نوروز میشماریم؛ ویژهنامههایی كه روزبهروز كمتر میشوند. به خندههایمان نگاه نكنید؛ ما از دل سوگواریم. به جشنهایمان نگاه نكنید ما از سر بیخیالی خوشحالیم. كدام شغل و كدام كاسبی را سراغ دارید كه به كوچكترین خطا شاغلان و كاسبان در آن به اعدام محكوم شوند؟ به جرم خطای یك نفر همه كارگران و كاسبان یك محل را از كار بیكار كنند؟ به اتهامی در 10 سال پیش پس از 10 سال توقیف حكمی برای 10 سال بعد بدهند «و دیگر هیچ»...
روزنامهنگار شدن برای نسل ما آسان بود اما روزنامهنگار ماندن چه دشوار است. این آرزو به دل نسل ما مانده است كه در این كار بماند و پیر شود، پخته شود، باسواد شود، كارشناس شود، روزنامهنگار شود. ای كاش پیر شویم. ای كاش در دفتر روزنامه و مجله بمیریم. ای كاش همچون مدیر و سردبیر مجله اشپیگل 50 سال میماندیم و پیر كه نه حتی فسیل میشدیم. ای كاش پدرم كه همواره آرزو میكرد من كنار روزنامهنگاریام در ادارهای، وزارتخانهای، سازمانی استخدام میشدم، قانع شود كه من سالهاست كه استخدام شدهام، اما هر روز منحل میشود. ای كاش هر روز خانهام را ویران نمیكردند تا پدرم باور كند كه من هم كار میكنم و نه بازی یا سرگرمی كه روزنامهنگاری میكنم. ای كاش همانگونه كه به آسانی روزنامهنگار شدیم میتوانستیم به آسانی روزنامهنگار بمانیم و بمیریم. ای كاش روزی كه مردیم قطعهای در گورستان برای روزنامهنگاران مرده باشد كه ما را در آنجا دفن كنند. نه اینكه مانند مهران قاسمی جوانمرگ شویم كه مانند احمدرضا دریایی بمیریم. آن روز، روز ایرانی آزادی مطبوعات است. روزی كه گورستانی از پیر روزنامهنگاران مرده كه پشت میز كار خود مردهاند داشته باشیم روز جشن ماست. روزی كه روزنامهنگار بمیریم میفهمیم كه روزنامهنگار زیستهایم. پس جز مرگ آرزویی برای نسل من نكنید.
اين هم تصويري از جشن واقعي روز آزادي مطبوعات و برندگان واقعي آن.

چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387
سناریوی جدید آقای رئیس جمهور

- دولت به دلايل متعدد با حوزه پيراموني خودش دچار مساله ميشد و اين فضاي سنگين بر كار دستگاه هايي مثل وزارت امور اقتصادي و دارايي سايه افكنده بود. مسائلي كه هنوز هم بسياري از آنها حل نشده است.
مشكل با مجلس. مشكل با مجمع تشخيص مصلحت. مشكل با اشخاص خاص. مشكل با روزنامهها. مشكل با نامزدهاي رقيب در انتخابات قبلي رياست جمهوري. مشكل با نامزدهاي بالقوه در انتخابات دهم. و دهها مساله ديگر كه قابل ذكر نيست.اين مسائل هر كدام به تنهايي كافي بودند كه حركت تند و سريع و پرشتاب را از دستگاههاي اجرايي بگيرند
- به قرار اطلاع در قسمت بازرسي رييس جمهور افرادي نفوذ كرده بودند كه جزو ناراضيهاي دستگاهها بودند. عدهاي هم بودند كه صلاحيت پذيرش شغل نداشتند. به طور مثال معاون اقتصادي بازرسي يك دامپزشك بود قاعدتا اشراف او به مسائل اقتصادي نميتواند بالا باشد. اين افراد با دسترسي محدودي كه داشتند، به خود اجازه ميدادند در مسائل پيچيده گزارش تهيه كنند و با دسترسي آساني كه به مقام بالا داشتند، ذهنيت كارشناسي نشده خود را منتقل كنند.
- در همين سخنراني اخير قم نيز كه بازتاب وسيعي داشت، ريشههاي اين نوع گزارشها غير كارشناسي كه بدون چك كردن به مراجع بالاتر رسيده به راحتي قابل مشاهده است. در جلسه دولت با جناب آقاي دكتر صحبت كردم و گفتم طرح اين بحثها به كشور آسيب ميرساند.
به طور مثال همه ميدانند كه در حال حاضر واردات سيگار در كشور كاملا آزاد است و هيچ امتياز انحصاري به كسي داده نشده است. 21 شركت بزرگ و كوچك، بازار واردات رسمي سيگار ايران را در اختيار دارند و در سال 1386 حدود 300 ميليون يورو واردات داشتهاند. چطور ممكن است فردي براي گرفتن مجوز واردات سيگار كه هيچ مانعي هم براي آن وجود ندارد، حاضر باشد پنج ميليارد حق حساب بدهد؟! اين بحث منطقي به نظر نميرسد! و با اين مطلب كه گفته شد دو كارخانه مثل هم كه هر دو يك چيز توليد ميكنند و به يك اندازه توليد خود را فروختهاند، چرا از يكي 300 ميليون تومان و از ديگري سه ميليون تومان ماليات گرفتهاند؟!
- بعضيها فكر ميكنند نابسامانيهاي اقتصادي ما به ويژه در تورم و بخش مسكن ناشي از فعاليتهاي بدخواهانه عليه دولت است.
من اذعان ميكنم، تجربهاي در ارتباط با مبارزه با مافيا ندارم! بايد كارشناسان خبره اطلاعاتي و امنيتي را وارد اين كار كرد. ولي به نظرم ميرسد حتي براي خنثي كردن فعاليت مافيايي البته اگر وجود خارجي داشته باشد! حتما كنترل رشد نقدينگي نيز مفيد است.
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387
درد دل هاي تازه داماد....

خبر مراسم عقد پسر دكتر احمدينژاد و دختر مهندس مشايي رئيس سازمان گردشگري را كه به صورت ساده و صميمي برگزار شده است را ميخوانيم، خوشحال ميشويم و ضمن تبريك، به عنوان كادوي عروسي اين مطلب طنز را تقديم اين عروس و داماد كنيم، انشاءالله كه خوشبخت شوند.
چند صفحه از دفتر خاطرات يك تازه داماد:
ـ براي خريد ميوه عروسي رفتم ميوه فروشي عباس آقا كه سر كوچمونه و شهرتش جهاني شده، كلي تعجب كردم، چقدر ميوه گرون شده، با اين پول دستم كه نميشه چهار كيلو ميوه هم خريد؟! علتش رو پرسيدم عباس آقا گفت: «اون روز كه پدر محترمتون اومد ميوه بخره عينكم همراهم نبود، قيمتها رو به جاي تومن به ريال ديدم!»، كاش عباس آقا يه روز ديگه هم عينكش رو گم كنه!
ـ مديريت عروسي با پدرزنم بود، مدام ميگفت «بايد بتوانيم فضاي شادي را مثل عزا مديريت كنيم.»، هر چي ميگفتم نميشه، زشته، فيلم ميگيرن مثل قضيه تركيه شر ميشه، قبول نميكرد، ميگفت: «مؤمن، بشاش، زيرك، عليم و بصير است.»، جاي شما خالي، تا توانستيم سعي كرديم بشاش باشيم.
- پدرزنم گفت: «بايد به رغم تمامي مشكلات اقتصادي و معيشتي، دلخوش، بانشاط و شادمان باشيد.» گفتم خب چطوري؟ گفت: «بايد بريد مسافرت، چون هر كي ميره مسافرت يعني كه دلش خوشه!»
با اين مخارج اول زندگي كه نميشه مسافرت رفت، با بابا صحبت ميكنم شايد بذاره از اين به بعد توي سفرهاي استاني همراهش باشيم.
- امروز رفتم دانشگاه، بچهها خيلي تحويلم گرفتند، همه تبريك ميگفتند ...
يكي از دوستام پرسيد پدرزنت چه كاره است؟ تعجب كردم كه چطور نميدونه با كي ازدواج كردم! من هم بهش گفتم كه پدر زنم رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري و رئيس مركز بينالمللي جهاني شدن و همچنين رئيس شوراي ايرانيان خارج كشور و... كه دوستم وسط حرفم پريد و گفت: «مگه تو چند تا پدرزن داري؟» و وقتي براش توضيح دادم كه همه اين مناصب رو يك نفر اداره ميكنه، يه جملهاي گفت كه من درست متوجه نشدم، فقط ميدونم توي جملهاش كلمه «الهام» و «صد رحمت» بود.
ـ من هميشه به بابا ميگم يه سخنگوي ديگه براي دولت انتخاب كن، آخرش اين الهام باعث دردسر ميشه، ديروز به همراهم زنگ زد و معذرتخواهي كرد كه نتونسته در مراسم شركت كنه، ميگفت گرفتار بوده، من هم آخر مكالمه گفتم: «ممنون زنگ زدي، لطف داري الهام جان!» اگه بابام نرسيده بود و توضيحات نداده بود احتمالا اولين لنگه كفش با سرم اصابت ميكرد!
ـ پدرزنم گفت كه هر روزنامهنگار و خبرنگاري كه اذيتت كرد، اسمش رو بده به من، اونطوري كه شنيدم يه زهر چشم اساسي از بعضي خبرنگارها گرفته و از يكي دوتا سايت هم شكايت كرده، البته ميدونم بابام اصلا با اين جور كارهاش موافق نيست، اما چه كار كنم، پدرزنمه ديگه و احترامش واجب! حالا نميدونم اسم اين طنزنويس صفحه سوسه رو بدم بهش يا نه؟!!

.jpg)
