تبليغاتX
 جنبش بزرگ وبلاگی موج سبز سوم اعتراض به جنایات احمدی نژاد و حامیانش و حمايت قاطع از مهندس موسوی 18 تیرماه 1388 نواندیشان جوان

شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387

قهرمانی دراماتیک هدیه خداوند به پرسپولیسی ها

امروز یه روز بزرگ تو زندگی من بود بله درست حدس زدید
به خاطر قهرمانی دراماتیک پرسپولیس می گویم واقعا خدا بهتر از این نمی توانست هواداران پرسپولیس
را سور پریز کنه ... اول از همه خدا را به خاطر این هدیه بزرگ شکر می کنم چون که در لحظات پایانی
به حال اضطرار رسیده بودم.. و تنها چیزی که از خدا می خواستم قهرمانی پرسپولیس بود علتش هم
تنها طرفداری این تیم نبود بلکه...
 
 
اول از همه به خاطر افشین قطبی بود مهربان مردی که همه ایران را شیفته منش و اخلاق حرفه ای خود
کرده است..پس این قهرمانی را به او تقدیم می کنم  و امیدوارم که  در پرسپولیس  بماند و در آسیا نیز
پرسپولیس را قهرمان کند...اما اگر هم خواست برود ناراحت نمی شوم زیرا با افتخار از پرسپولیس و ایران
خواهد رفت و نامش را در ذهن هواداران پرسپولیس بالاتر از نام افرادی چون علی پروین جاودانه کرد...
 
 
دوم به خاطر میلیون ها هوادار متعصب پرسپولیس  که سال ها بود پای بالا وپایین پرسپولیس صبر کردند و تا آخر نیز از حمایت خود دست نکشیدند واقعا حق این هواداران چنین سورپریزی بود...
این قهرمانی را اول از همه مدیون افشین قطبی و حمید استیلی میدانم که تا آخر به حاشیه ها اعتنایی نکردند و به کمک هم تونستند در نهایت به قولی که به هواداران داده بودند جامه عملب بپوشانند...
دوم به خاطر مدیر لایق پرسپولیس حبیب کاشانی کسی که در اول از او خوشم نمی اومد که کمی دلایل سیاسی هم  پشت ان بود اما هرچه گذشت شیفته این مرد شدم و حالا او را بهترین مدیر عاملی میدانم که به دور از حواشی با حمایت تمام از کادر فنی خود دراین قهرمانی نقشی به سزا داشت.
 
بعد از آن آقای گل جدید فوتبال ایران محسن خلیلی با گل های سرنوشت سازش زمینه ساز این قهرمانی شد شاید اگر او نبود پرسپولیس هیچ وقت طعم قهرمانی را نمی چشید...
بعد به کاپیتان سخت کوش پرسپولیس کریم باقری عزیز این قهرمانی را تبریک می گویم و از تمام بازیکنان پرسپولیس که یک لحظه کم کاری نکردند و مثل سربازانی جان بر کف تا اخرین لحظه به خاطر
این هواداران دویدند و نا امید نشدند تشکر می کنم..
امروز یه درس دیگه هم برای من داشت این که آدم تا وقتی که نیازمند به خدا نشه این قدر خدا را در
اتفاقات روزگار شریک نمی دونه من امروز بعد از مدتها مضطر شدم و تسبیح به دست تنها از او خواستم
تا پرسپولیس را قهرمان کند دیگر به زمین بازی نگاه نمی کردم تنها نگاهم به آسمان بود تا هدیه خدا
را از او بگیرم...
از این که می بینم خدا مرا تحویل گرفته خیلی خوشحالم اما اگر هم نمی شد مثل لحظات مهم دیگری
که از او خواسته بودم و نداده بود راضی بودم به رضایش...  
در پایان به سپاهان بزرگ و بازیکن باغیرتش هادی عقیلی که امروز یک تنه می خواست تیمش را قهرمان
کند خسته نباشید میگویم بی شک سپاهان قهرمان سخت کوشی و جوانمردی است...
سپاهان بی شک اکنون یکی از قطب های فوتبال ایران و آسیا به شمار می آید و این جمله کلیشه ای
که هیچ چیز از ارزش های این تیم کم نمی شود...
در پایان یک بار دیگر خدا را بابت این هدیه بزرگ شاکرم و امیدوارم که ایرانی های عزیز از این لحظات پرشکوه در زندگی شان بسیار ببینند...
نوشته شده توسط نو اندیش در 8:55 بعد از ظهر | موضوع:
• لینک ثابت  • 

پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387

اجحاف بزرگ شخص اول مملکت در حق پادشاهان بزرگ ایران

روز گذشته رهبر انقلاب پس از مدت ها سکوت نظر خود در مورد آثار تاریخی به جای مانده از پادشاهان پیش از اسلام به خصوص تخت جمشید را بدین صورت بیان کرد:

(رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به دو نگاه متفاوت به آثار تاريخي قبل از اسلام از جمله تخت جمشيد افزودند: از يک منظر، اين آثار متعلق به جباران تاريخ ايران است و نفرت از استبداد و جباريت، اينگونه آثار را در چشم و دل انسانها از جمله متدينين، بي‌جاذبه مي‌کند اما از جنبه مثبت، نبايد فراموش کرد که اين آثار، به هر حال محصول سرپنجه هنرمند، ذهن خلاق، روحيه بلند نظر و «ذوق و ابتکار ايراني» است و اين واقعيات، تخت جمشيد و ديگر آثار تاريخي را در سراسر کشور، مايه افتخار ملت ايران و جزو مفاخر تاريخي اين کشور قرار مي‌دهد. )

نکته ای که در این میان وجود دارد تفسیر ایشان از نگاه مردم نسبت به تمدن کشورشان است. در حالی که روز به روز میزان محبوبیت و توجه مردم ایران

به تاریخ و تمدن خود به خصوص دوران پیش از اسلام به طوری باور نکردنی در حال افزایش است وفروش وتنوع کتاب های با این موضوع روز به روز بیشتر می شود

جای بسی تعجب است که رهبری این نظام از میزان محبوبیت کوروش کبیر وداریوش بزرگ در میان مردم بی اطلاع است.

برای یاد آوری ایشان باید بگویم که تنها موضوعی که باعث افتخار ایرانیان به کشورشان می شود تمدن بزرگ و ماندگاری است که کوروش کبیر و داریوش بزرگ برای کشورمان به یادگار گداشته اند وگرنه ایران پس از اسلام هیچ حرفی برای گفتن در دنیا نداشته است و نمی دانم ایشان اشاره به چه جنبه مثبتی از ایران پس از اسلام داشته است. آیا جز این است که از آن تمدن بزرگ که درکنار بونان و روم جزو سه تمدن بزرگ جهان به شمار می رفته است جز نام چیزی باقی نمانده است و هر روز هم عرب های ملخ خور به انحای مختلف سعی در تهدید و تحدید تمامیت ارضی ایران دارند.

آری بزرگترین افتخار شیراز مزار کوروش بزرگ وداریوش شاه است و این شهر به تخت جمشید در جهان شهره است .

لطفا کمی چشمان خود را به روی حقایق باز کنید یا اگر نمی خواهید به این افکار پوسیده خود دست بزنید به خاطر جوانان این کشور هم که شده عقاید زیبایتان را برای خودتان نگاه دارید.

و اگر نمی توانید به تجلیل از مقام ذوالقرنین(کوروش کبیر) تنها مرد ایرانی که نامش به طور مستعار به شهادت تفسیر های مختلف به خصوص تفسیر نمونه در قرآن آمده است بپردازيد لا اقل سکوت کنید. چنین پادشاهانی را جبار خواندن عین بی انصافی است.

بدانید که اکنون تریبون ها در اختیار شماست اما روزی شما نیستید و دیگران باید در مورد عملکرد شما قضاوت کنند.نگذارید درخت انصاف خشکیده شود.

ای کاش جوانان ایران که هر روز به نام خلیج فارس و تحریف آن اعتراض می کنند اکنون که بالاترین مقام کشورشان داریوش و کورش را جباران تاریخ می خواند هم می توانستنداعتراض خود را به شکلی اعلام کنند اما...

امروز خیلی عصبانی بودم و نتوانستم در مقابل این بی احترامی بزرگ سکوت کنم وخواستم تا در مقابل این اجحاف بزرگ اعتراض خود را اعلام کرده باشم.

برخی دوستان این موضوع را باور نکردند برای تمام دوستان لینک متن کامل سخنان

وی را آورده ام تا حجت بر همگان تمام شود...

متن کامل سخنان رهبری برای ثبت در تاریخ

 

نوشته شده توسط نو اندیش در 2:1 قبل از ظهر | موضوع:
• لینک ثابت  • 

یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387

دردل هاي يک روزنامه نگار نسل سومي...

با درود به همه دوستای خوبم.....
ببخشید که نمی تونم سریع آپ کنم که علت اصلیش هم کمبود سوژه خبری بوده کمی هم سر خوردگی از اینکه می بینم که در فضای مجازی مجالی و علاقه زیادی برای شنیدن  چنین حرف هایی  نیست...
 
 دیروز روز جهانی آزادی مطبوعات بود ...این روز را به تمام آزاد اندیشان هم وطنم تبریک می گویم.
 اغاز روزنامه نگاری در ایران به بیش از یک قرن پیش بر میگردد اما آتچه که برایند ان تا به امروز بوده است چیزی فراتر از روزنامه نگاری حکومت محور نبوده است.
 
شاید یکی از اهداف اصلی روزنامه نگاری به چالش کشیدن حاکمیت توسط نخبگان جامعه و آگاه کردن
مردم بدون دغدغه ترس از حاکمیت بوده باشد.روزنامه جایگاهی است که بخش های محذوف جامعه می توانند صدای خود را به کمک ان به گوش مردم برسانند.
روزنامه نگاری در ایران هیچ گاه به غایتی که همانا آزادی بیان و اندیشه بوده است نرسیده است همواره
سایه بلند و ترسناک دولت همچون تیغ تیز گیوتین بر بالای سر روزنامه قرار دارد تا با کوچکترین نافرمانی
به سمت آنان رها شود و از هستی ساقطشان کند.
به همین دلیل روزنامه نگاران ایرانی تبحر فراوانی در خود سانسوری دارند تا یک روز شاهد آجر شدن
اندک نانی که به خانه خود می برند نباشند.
روزنامه نگاران امروز دیگر بیان کننده افکار خود نیستند بلکه دربالاترین سطح افرادی هستند که تنها میخواهند در عرصه حضور داشته باشند و  شمع های نیمه روشن ازادی بیان را روشن نگاه دارند.
روزنامه نگاری عشق من است و امیدوارم روزی بتوانم به اروزی دیرینه خود برسم اما در این شرایط بهتر است بروم به دنبال کاری که امنیت شغلی داشته باشد.
کاری که درآن غم نان و ترس از میله های زندان نباشد...
به قول محمد قوچانی که بنده به وی علاقه زيادي دارم  و او را الگوی روزنامه نگاری خود می دانم اکنون در ایران روزنامه نگار شدن چه آسان اما روزنامه نگار ماندن چقدر سخت ...
به همین دلیل و به خاطر زیبای بودن مطلبش چندین نکته جالب از مقاله وی را در زیر می آورم":
به امید روزی که شاهد جشن گرفتن این روز در سطح گسترده در کشور باشیم و  در آن جشن
رئیس جمهور  جايزه بهترین منتقد را به جسور ترین نویسنده در نقد سیاست های خود بدهد نه به
چاپلوس ترین انها ...
 
عکس برگزيده سال:احمدي نزاد درحال اهدا جايزه به بهترين منتقد دولت
 
این روزها، روزنامه‌نگار ماندن سخت شده است ..
ما روزنامه‌نگاران نسل سوم مرگ‌آگاه‌ترین مردمان ایران هستیم. چرا كه مرگ عزیزان بسیاری را دیده‌ایم. عزیزان كاغذی، عزیزان بی‌جانی كه در آغوش ما جان به جان‌آفرین تسلیم كردند. ما روزنامه‌نگاران نسل سوم تحقیرشده‌ترین نسل روزنامه‌نگاران هستیم. ما مصداق كسانی هستیم كه هرگز از یك دقیقه بعد زندگی خود خبر ندارند. بر آینده ما نه منطق حكم می‌كند، نه عقل، نه احساس، نه عاطفه. هیچ‌كسی از آینده خود خبر ندارد اما می‌تواند برای آینده خود- حداقل آینده كوتاه‌مدت خود- برنامه‌ریزی كند اما ما نمی‌توانیم برای فردای خود برنامه‌ریزی كنیم. هر روز كه به دفتر نشریه خود می‌رویم نمی‌دانیم كه آیا فردایی هم در كار هست؟ نكند فردا دوشنبه باشد كه دوشنبه‌ها روز تشكیل جلسه هیات نظارت بر مطبوعات است. نكند فردا یكی از شنبه‌ها یا دوشنبه‌ها یا یكشنبه‌ها یا سه‌شنبه یا چهارشنبه‌ها یا پنجشنبه‌هایی باشد كه ممكن است شعبه‌ای در دادگاه حكم توقیف نشریه ما را بدهد.

خدا را شكر كه جمعه تعطیل است! ما حتی شب عید هم نداریم. ما حتی شب‌های عید هم- درحالی كه بر مجلات و نشریات‌مان لباس نوروزی پوشانده‌ایم- لباس سیاه می‌پوشیم و در غم از دست دادن مجلاتی كه نوروز را نمی‌بینند می‌سوزیم. ما سال‌های عمرمان را با ویژه‌نامه‌های نوروز می‌شماریم؛ ویژه‌نامه‌هایی كه روزبه‌روز كمتر می‌شوند. به خنده‌هایمان نگاه نكنید؛ ما از دل سوگواریم. به جشن‌هایمان نگاه نكنید ما از سر بی‌خیالی خوشحالیم. كدام شغل و كدام كاسبی را سراغ دارید كه به كوچك‌ترین خطا شاغلان و كاسبان در آن به اعدام محكوم شوند؟ به جرم خطای یك نفر همه كارگران و كاسبان یك محل را از كار بیكار كنند؟ به اتهامی در 10 سال پیش پس از 10 سال توقیف حكمی برای 10 سال بعد بدهند «و دیگر هیچ»...

روزنامه‌نگار شدن برای نسل ما آسان بود اما روزنامه‌نگار ماندن چه دشوار است. این آرزو به دل نسل ما مانده است كه در این كار بماند و پیر شود، پخته شود، باسواد شود، كارشناس شود، روزنامه‌نگار شود. ‌ای كاش پیر شویم. ‌ای كاش در دفتر روزنامه و مجله بمیریم. ‌ای كاش همچون مدیر و سردبیر مجله اشپیگل 50 سال می‌ماندیم و پیر كه نه حتی فسیل می‌شدیم. ‌ای كاش پدرم كه همواره آرزو می‌كرد من كنار روزنامه‌نگاری‌ام در اداره‌ای، وزارتخانه‌ای، سازمانی استخدام می‌شدم، قانع شود كه من سال‌هاست كه استخدام شده‌ام، اما هر روز منحل می‌شود. ‌ای كاش هر روز خانه‌ام را ویران نمی‌كردند تا پدرم باور كند كه من هم كار می‌كنم و نه بازی یا سرگرمی كه روزنامه‌نگاری می‌كنم. ‌ای كاش همانگونه كه به آسانی روزنامه‌نگار شدیم می‌توانستیم به آسانی روزنامه‌نگار بمانیم و بمیریم. ‌ای كاش روزی كه مردیم قطعه‌ای در گورستان برای روزنامه‌نگاران مرده باشد كه ما را در آنجا دفن كنند. نه اینكه مانند مهران قاسمی جوانمرگ شویم كه مانند احمدرضا دریایی بمیریم. آن روز، روز ایرانی آزادی مطبوعات است. روزی كه گورستانی از پیر روزنامه‌نگاران مرده كه پشت میز كار خود مرده‌اند داشته باشیم روز جشن ماست. روزی كه روزنامه‌نگار بمیریم می‌فهمیم كه روزنامه‌نگار زیسته‌ایم. پس جز مرگ آرزویی برای نسل من نكنید.
اين هم تصويري از جشن واقعي روز آزادي مطبوعات و برندگان واقعي آن.
هیات‌مدیره انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران با توجه به معیارهای مختلف،احمد بورقانی، لطف‌الله میثمی، عذرا دژم، هوشنگ گلمكانی و محمد قوچانی را به عنوان روزنامه‌نگاران برتر سال انتخاب و معرفی كرد.
نوشته شده توسط نو اندیش در 2:37 قبل از ظهر | موضوع:
• لینک ثابت  • 

چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387

سناریوی جدید آقای رئیس جمهور

هیچ کس فکر نمی کرد روزی شعار اصلی احمدی نژاد تبدیل به بزرگترین پاشنه آشیل دولت وی شود.
وی که در روز های تبلیغات ریاست جمهوری با شور وهیجان خاصی از فساد وغارت در دولت های قبل
از خود سخن می گفت و با ساده انگاری مثال زدنی اش همان طور که شعار های عوام فریبانه اش
گوش همگان را پر کرده بود سعي مي کرد تا مردم را متقاعد کند وي تنها منجي انان است و پس از روي کار امدنش سفره هاي انان را نفتي مي کند ويخچال هايشان را از تمام خوردني ها پر... شايد در خواب هم نمي ديد که در کمتر از سي ماه مجموعه تحت امرش چنان در گل فرو رود که خود نيز در نهايت به
تورم و نقدينگي و گراني بي سابقه در بخش مسکن اعتراف کند.
اما دريغ وهزاران افسوس که خوابي که بخش عظيمي از نيروهاي با سابقه و تحصيلکرده اين نظام
از مدت ها قبل وقوعش را هشدار داده بودند تعبير شد.
 
در اين دو سال گذشته  همواره دولت در صدد انکار وضع حاکم بر کشور بود و تمام کساني را که از وضعيت موجود انتقاد مي کردند را به کارشکني يا مزدوري متهم مي کرد اما پس از اين همه مصائب
که بر کشور آمده  حالا رئيس دولت خود را در کنار منتقدان قرار داده و خود نيز سعي در پيدا کردن متهم
مي کند و اين سناريوي جديدي است که امسال توسط رئيس دولت کليد خورده است .
 
عماد افروغ از نمايندگان اصول گراي منتقد دولت در اين باره مي گويد:
عده يي گويا راز و رمز باقي ماندن در قدرت را به خوبي آموخته اند و سعي دارند در آستانه تشکيل مجلس هشتم، به اعتراضات و نگرش هاي انتقادي و دلزدگي هاي عمومي و انزواي نخبگان پاسخ مثبت بدهند تا در افکار عمومي اين گونه القا کنند که آنها هم نگرش انتقادي دارند.کسانی که عملکرد تاریخی و گذشته‌شان همواره نشان داده که تنها هنرشان حفظ وضع موجود و دستیابی به قدرت بیشتر از این راه است، امروز پس از فریادهای بسیار منتقدین، با اقدامات خود برای نمایندگان منتخب مجلس هشتم پیام می‌فرستند که فریب اعتراضات و انتقادهای افرادی را که مخالف مدام هستند نخورید و بدانید که ما هم نگرش انتقادی داریم و متوجه این معنا هستیم.
 
اين سناريو که بهتر است به قول عباس عبدي آن را فرار به جلوي رئيس دولت براي تبرئه خودش در آستانه انتخابات سرنوشت ساز سال اينده بدانيم شايد تا پايان سال و به کمک مجموعه مشاوران وي
به خوبي بسط داده شود.
و اما حرف هاي روز گذشته وزير اسبق اقتصاد و دارايي که عده زيادي از کارشناسان از انتخاب ابتدايي
وي در هيئت دولت به شدت استقبال کردند و حضور وي در دولت را نشانه حاکميت عقل گرائي بر مجموعه دولت دانستند روز گذشته و در مراسم توديع خود پس از اينکه رئيس جمهور در سفر اخيرش به قم  دليل بسياري از مشکلات اخير را برگردن وزارت تحت امر وي انداخته بود لب به سخن گشود و بسياري از درد هايي را که در اين سي ماهه بر وي وارد شده بود واگويه کرد.
آن چيزي که مي توان از کليت سخنان وي دريافت کرد و قابل پيش بيني هم بود حاکميت احساسات و دخالت افراد غير مرتبط با اقتصاد و همين طور گزارش هاي
بي پايه و اساس به رئيس جمهور وقضاوت هاي غير کارشناسي شخص احمدی نژاد در اين رابطه است.
به تمام شما توصيه مي کنم که براي درک شرايطي که بر دولت در اين نزديک سه سال حاکم بوده است
متن کامل اين سخنان را عليرغم تخصصي بودن آن به دقت بخوانيد تا دلايل اشک هاي ديروز اقاي دانش
را به روشني درک کنيد.
 
 اين هم چکيده آن براي کساني که حال خواندن متن کامل را ندارند.
  • دولت به دلايل متعدد با حوزه‌ پيراموني خودش دچار مساله مي‌شد و اين فضاي سنگين بر كار دستگاه هايي مثل وزارت امور اقتصادي و دارايي سايه افكنده بود. مسائلي كه هنوز هم بسياري از آنها حل نشده است.
    مشكل با مجلس. مشكل با مجمع تشخيص مصلحت. مشكل با اشخاص خاص. مشكل با روزنامه‌ها. مشكل با نامزدهاي رقيب در انتخابات قبلي رياست جمهوري. مشكل با نامزدهاي بالقوه در انتخابات دهم. و ده‌ها مساله‌ ديگر كه قابل ذكر نيست.اين مسائل هر كدام به تنهايي كافي بودند كه حركت تند و سريع و پرشتاب را از دستگاه‌هاي اجرايي بگيرند
 
  • به قرار اطلاع در قسمت بازرسي رييس جمهور افرادي نفوذ كرده بودند كه جزو ناراضي‌هاي دستگاه‌ها بودند. عده‌اي هم بودند كه صلاحيت پذيرش شغل نداشتند. به طور مثال معاون اقتصادي بازرسي يك دامپزشك بود قاعدتا اشراف او به مسائل اقتصادي نمي‌تواند بالا باشد. اين افراد با دسترسي محدودي كه داشتند، به خود اجازه مي‌دادند در مسائل پيچيده گزارش تهيه كنند و با دسترسي آساني كه به مقام بالا داشتند، ذهنيت كارشناسي نشده خود را منتقل كنند.
 
  • در همين سخنراني اخير قم نيز كه بازتاب وسيعي داشت، ريشه‌هاي اين نوع گزارش‌ها غير كارشناسي كه بدون چك كردن به مراجع بالاتر رسيده به راحتي قابل مشاهده است. در جلسه دولت‌ با جناب آقاي دكتر صحبت كردم و گفتم طرح اين بحث‌ها به كشور آسيب مي‌رساند.
    به طور مثال همه مي‌دانند كه در حال حاضر واردات سيگار در كشور كاملا آزاد است و هيچ امتياز انحصاري به كسي داده نشده است. 21 شركت بزرگ و كوچك، بازار واردات رسمي سيگار ايران را در اختيار دارند و در سال 1386 حدود 300 ميليون يورو واردات داشته‌اند. چطور ممكن است فردي براي گرفتن مجوز واردات سيگار كه هيچ مانعي هم براي آن وجود ندارد، حاضر باشد پنج ميليارد حق حساب بدهد؟! اين بحث منطقي به نظر نمي‌رسد! و با اين مطلب كه گفته شد دو كارخانه مثل هم كه هر دو يك چيز توليد مي‌كنند و به يك اندازه توليد خود را فروخته‌اند، چرا از يكي 300 ميليون تومان و از ديگري سه ميليون تومان ماليات گرفته‌اند؟!
 
  • بعضي‌ها فكر مي‌كنند نابساماني‌هاي اقتصادي ما به ويژه در تورم و بخش مسكن ناشي از فعاليت‌هاي بدخواهانه عليه دولت است.
    من اذعان مي‌كنم، تجربه‌اي در ارتباط با مبارزه با مافيا ندارم! بايد كارشناسان خبره اطلاعاتي و امنيتي را وارد اين كار كرد. ولي به نظرم مي‌رسد حتي براي خنثي كردن فعاليت مافيايي البته اگر وجود خارجي داشته باشد! حتما كنترل رشد نقدينگي نيز مفيد است.


 
 
 
نوشته شده توسط نو اندیش در 2:32 قبل از ظهر | موضوع:
• لینک ثابت  • 

یکشنبه یکم اردیبهشت 1387

درد دل هاي تازه داماد....

ديشب توي يکي از سايت ها يه نامه خيالي زيبا از قول پسر رئيس جمهور محبوب چاپ شده بود که
 اينقدر زيبا بود که حيفم اومد نيارمش. ببخشيد اگه تکراري بود...
در ضمن من نيز به نوبه خودم اين ازدواج ميمون را تبريک مي گويم...
ان شاء الله که در سايه حمايات پدران عاقبت به خير شوند...
ارژنگ حاتمي در صفحه طنز روزنامه «قدس» نوشت:


خبر مراسم عقد پسر دكتر احمدي‌نژاد و دختر مهندس مشايي رئيس سازمان گردشگري را كه به صورت ساده و صميمي برگزار شده است را مي‌خوانيم، خوشحال مي‌شويم و ضمن تبريك، به عنوان كادوي عروسي اين مطلب طنز را تقديم اين عروس و داماد كنيم، ان‌شاءالله كه خوشبخت شوند.

چند صفحه از دفتر خاطرات يك تازه داماد:
ـ براي خريد ميوه عروسي رفتم ميوه فروشي عباس آقا كه سر كوچمونه و شهرتش جهاني شده، كلي تعجب كردم، چقدر ميوه گرون شده، با اين پول دستم كه نمي‌شه چهار كيلو ميوه هم خريد؟! علتش رو پرسيدم عباس آقا گفت: «اون روز كه پدر محترمتون اومد ميوه بخره عينكم همراهم نبود، قيمت‌ها رو به جاي تومن به ريال ديدم!»، كاش عباس آقا يه روز ديگه هم عينكش رو گم كنه!

ـ مديريت عروسي با پدرزنم بود، مدام مي‌گفت «بايد بتوانيم فضاي شادي را مثل عزا مديريت كنيم.»، هر چي مي‌گفتم نمي‌شه، زشته، فيلم مي‌گيرن مثل قضيه تركيه شر مي‌شه، قبول نمي‌كرد، مي‌گفت: «مؤمن، بشاش، زيرك، عليم و بصير است.»، جاي شما خالي، تا توانستيم سعي كرديم بشاش باشيم.

- پدرزنم گفت: «بايد به رغم تمامي مشكلات اقتصادي و معيشتي، دلخوش، بانشاط و شادمان باشيد.» گفتم خب چطوري؟ گفت: «بايد بريد مسافرت، چون هر كي مي‌ره مسافرت يعني كه دلش خوشه!»
با اين مخارج اول زندگي كه نمي‌شه مسافرت رفت، با بابا صحبت مي‌كنم شايد بذاره از اين به بعد توي سفرهاي استاني همراهش باشيم.

- امروز رفتم دانشگاه، بچه‌ها خيلي تحويلم گرفتند، همه تبريك مي‌گفتند ...
يكي از دوستام پرسيد پدرزنت چه كاره است؟ تعجب كردم كه چطور نمي‌دونه با كي ازدواج كردم! من هم بهش گفتم كه پدر زنم رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري و رئيس مركز بين‌المللي جهاني شدن و همچنين رئيس شوراي ايرانيان خارج كشور و... كه دوستم وسط حرفم پريد و گفت: «مگه تو چند تا پدرزن داري؟» و وقتي براش توضيح دادم كه همه اين مناصب رو يك نفر اداره مي‌كنه، يه جمله‌اي گفت كه من درست متوجه نشدم، فقط مي‌دونم توي جمله‌اش كلمه «الهام» و «صد رحمت» بود.

ـ من هميشه به بابا مي‌گم يه سخنگوي ديگه براي دولت انتخاب كن، آخرش اين الهام باعث دردسر مي‌شه، ديروز به همراهم زنگ زد و معذرتخواهي كرد كه نتونسته در مراسم شركت كنه، مي‌گفت گرفتار بوده، من هم آخر مكالمه گفتم: «ممنون زنگ زدي، لطف داري الهام جان!» اگه بابام نرسيده بود و توضيحات نداده بود احتمالا اولين لنگه كفش با سرم اصابت مي‌كرد!

ـ پدرزنم گفت كه هر روزنامه‌نگار و خبرنگاري كه اذيتت كرد، اسمش رو بده به من، اونطوري كه شنيدم يه زهر چشم اساسي از بعضي خبرنگارها گرفته و از يكي دوتا سايت هم شكايت كرده، البته مي‌دونم بابام اصلا با اين جور كارهاش موافق نيست، اما چه كار كنم، پدرزنمه ديگه و احترامش واجب! حالا نمي‌دونم اسم اين طنزنويس صفحه سوسه رو بدم بهش يا نه؟!!
نوشته شده توسط نو اندیش در 3:44 قبل از ظهر | موضوع:
• لینک ثابت  •