چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387
بزرگترین خوشبختی ما آدما بدبختی های کوچک ماست.

امروز داشتم فکر می کردم که در چه موردی از زوایای وجودی استاد قلم بزنم که با حال و هوای این روزهای ما بخونه سوژه ای به ذهنم نرسید تا اینکه همین چند دقیقه پیش کامران نجف زاده عزیز که الحق و الانصاف مرواید درخشانی است در این صداو سیما جناحی جمله ای از استاد گفت که واقعا همونی بود که من می خواستم و حرف دل ما ایرانی هاست. این جمله این بود:
بزرگترین خوشبختی ما آدما بدبختی های کوچک ماست.
او این جمله را بلافاصله پس از پخش گزارشی در ارتباط با گرونی اقلام حیاتی مورد نیاز مردم گفت. و چه زیبا با این موقعیت سازگاری داشت.
بله واقعا شریعتی چه قدر زیبا در جملاتی کوتاه قصه غصه میلیون ها ایرانی را به زبون آورده درود بر روان پاک او...
اکنون در زمانه ای قرار داریم که مردم کشورمان به شدت تحت فشار های گوناگون قرار داردند.حکومتی که دم از اسلام می زند و به بهانه اجرای احکام اسلام خود را بر مردم تحمیل می کند اکنون در بر آورده ساختن بدیهی ترین نیاز های مردم چگونه در مانده است .به طوری که اگر نیاز های طبیعی مردم را خوراک و پوشاک و مسکن و گرما و سرما و آب و برق بدانیم مشاهده می کنیم که چگونه در براورده ساختن این نیاز ها دچار مشکل شده است.در کوران سرما مردم شهرهای سرد نشین دچار قطع گسترده گاز می شویم و در گرمای تابستان نیز به طور مداوم دچار قطع برق می شویم و حتی با پر رویی تمام برنامه قطع برق می دهند.
قیمت مسکن که روز به روز تصاعدی افزایش می یاید و اقلام خوراکی هم که لحظه به لحظه گران تر
همه این ها در حکومت اسلامی اتفاق می افتد. روزهایی بود که شریعتی با احترام از روحانیونی می گفت که پای هیچ قرارداد ننگینی را امضا نکرده اند و از روحانیون می خواست که دامان خود را به سیاست پر از نیرنگ و دروغ آلوده نکنند اما دریع از گوش شنوا ..
اکنون روحانیونی که در زمان حکومت شاه معتمد ترین افراد نزد مردم بودند حالاشده اند م....
اوبیش از سی سال پیش از شیعه غالی گفت و از اینکه عده ای به جای اینکه راه اهل بیت را پیش بگیرند تنها شیفته نام انان شوند و به خاطر انان بر سر و صورت خود بزنند و به نوعی انها را پرستش کنند اظهار نگرانی می کرد.روزی که کتا( تشیع صفوی تشیع علوی) او را می خواندم از اینکه او چگونه بیش از سی سال پیش وضع کنونی ما را پیش بینی کرده شگفت زده شدم...
آری او نه تنها عالم زمان خویش بود بلکه عالم زمان پس از خود نیز بود و برای همین است که سال ها پس از مرگش کتاب هایش تجدید چاپ می شود و سمینارها در باب شناخت افکارش برگزار میشود.
شریعتی عزیز ای کاش بودی تا ما را از جهلی که در آن گرفتار آمده ایم نجات دهی...
دوشنبه بیستم خرداد 1387
آقایان لطفا سکوت کنید...
این قانون که در پی حاکمیت کامل اسلام گرایان در ترکیه اصلاح شده بود وبه دانشجویان محجبه این اجازه را می داد تا با حجاب در دانشگاه ها حضور پیدا کنند چند روز پیش در پی اعتراض گسترده دیگر احزاب این کشور که مدافع لائیک بودن حکومت هستند توسط دادگاه قانون اساسی ترکیه لغو شد.
من در این زمینه به شدت مدافع اسلام گرایان این کشور هستم که دلیل آن هم اعتقاد به آزادی عقیده و مذهب در هر کشوری است که جزء لاینفک دموکراسی است.هرکس آزاد است که بر اساس اعتقاداتش نوع پوشش خود را انتخاب می کند.
اما نکته جالب در اینجاست که حکومتی دم از آزادی عقیده در این مورد می زند که خود بزرگترین ناقض این حق مسلم است.
کسانی مدافع آزادی حجاب در دانشگاه ها هستند که در کشور تحت حکومت خود بیشترین فشارهای روحی وجسمی را به دانشجویان خود وارد می کنند.
میر غضبان اجیر شده شان را در ورودی های دانشگاه ها قرار می دهند و چشمان دریده شان را به دانشجوی مظلوم و ترسان از آنچه انتظارش را می کشد می دوزند تا شاید با بهانه ای جلوی ورودش را به دانشگاه بگیرند.
چند روز پیش در دانشگاهمان جلسه ای نمایشی در ارتباط با نقد عملکرد انتظامات دانشگاه برگزار شد که با وجود اطمینان دانشجویان از بی اثر و فرمالیته بودن این جلسه استقبال گسترده ای از آن کردند.
دانشجوها به شدت دوستان خود را که در حال بازگویی حقیقت بودند تشویق می کردند
یکی از دختران دانشجو که به شدت از عملکرد انتظامات دانشگاه دچار آسیب روحی شده بود در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود اتفاق وحشتناکی که برایش افتاده بود را تعریف می کرد.

او می گفت وقتی که با بی محلی به تذکر یکی از اجیر شدگان دانشگاه در حال عبور بوده توسط یکی از انان گرفته شده و مانتویش پس از مقاومت وی توسط مامور انتظامات پاره شده است .
در میان ناباوری و در حالی که همگان منتظر معذرت خواهی مسئولین دانشگاه از دختر تحت تجاوز قرار گرفته بودند رئیس دانشگاه با بی شرمی تمام عملکرد مامور تحت امرش را توجیه کرد.
به راستی چه کسانی دم از کرامت انسان ها می زنند.دختران ما چه در دانشگاه و چه در خارج از دانشگاه دارای امنیت روانی و جسمی نیستند آنگاه ما دم از امنیت اجتماعی می زنیم.
اگر قانون ترکیه این اجازه را به دانشجویان محجبه نمی دهد تا به دانشگاه بیایند در کشور ما براساس کدام قانون این اجازه را به اجیر شدگان خود می دهیم تا با قشر تحصیلکرده مان این گونه برخورد کنند.
کسانی که بویی از کرامت انسانی نبرده اند چگونه اکنون دایه عزیزتر از مادر شده اند و برای کشور های دیگر دل می سوزانند.
آقایان حداقل در این مواقع سکوت کنید تا داغ دل حق طلبان تازه نشود...
جمعه هفدهم خرداد 1387
حرف هایی از برای خالی نبودن عریضه...
این گزارش به فاصله طبقاتی که در ایران وجود داره اشاره میکنه.. اینکه درامد یک فرد متوسط و نه فقیر تو ایران یک دهم و حتی بعضی وقت ها یک صدم در امد ثروتمندان هم نیست وخلاصه کلی حرف دیگه که توصیه می کنم خودتون بخونید... حالااین فاصله طبقاتی را در نظر بگیرین که بخش اعظم جامعه ما را هم قشر متوسط به پایین تشکیل می دهند. اما از طرف دیگه ببینید تا تعطيلاتی به تور مردم می خوره چه جور قدرش را می دونن و با همون نداریشون یه چادری دست و پا می کنند و می زنند به یه وری..
وضع جاده های شمال را که حتما دارین می بینین.. شهرهای بزرگ و زیبا چون شیراز و اصفهان هم که مسافر غوغا می کنه.
واقعا راز این چیه که مردم ما در عین نداری اما به خودشون بد نمی گذرونند.واقعا لذت می برم مردمی را میبینم که با ماشینهای مدل پایینشون در کنار پارک ها چادر زده اند و دارند تفریح می کنند.
مردم ایران از قدیم الایام خوش گذران بوده اند و حتی شده از نون شبشون هم می زنند اما از تفریحشون نمیگذرند..واقعا درود بر شما که زدید تو گوش بیخیالی ....گور پدرهر چی گرونی و تورم وفاصله طبقاتی و بی بنزینیه..
یه چیز دیگه که دیروز توجه جهانیان به خصوص ایرانی ها را به خودش مشغول کرد اظهارات کاندیدای جوان وسیاه پوست حزب دموکرات آقای باراک اوباما در کنفرانس آیپک که متعلق به لابی اسرائیل است بود.

عجب بازی غریبی دارد این سیاست حتی در جهان..تا دیروز حرف از مذاکره مستقیم بود و امروز حرف ازروی میز بودن گزینه نظامی بر علیه ایران..
بییند این اسرائیل به قول عادل خان چه می کنه..
به راستی همه می دانیم که سیاست امریکا در مورد ایران همیشه تحت تاثیر منافع اسرائیل بوده و کمتر تغییری را دراین بیست و چند ساله به خود دیده است.
دیروز اما اوباما از گسترش تفکر رادیکال در خاورمیانه و به خصوص ایران هم گفت و اینکه ایران به سرعت در حال قدرتمند شدن است
او روی کار امدن احمدی نژاد را حاصل عملکرد غلط امریکا در خاورمیانه دانست و اعلام کرد که حاضر است با بزرگترین دشمناش هم به خاطر منافع کشورش و اسرائیل پای میز مذاکره بنشیند.
خیلی ها مک کین را از حالا رئیس جمهور میدانند چون شاید سایه نژاد پرستی از جهان رخت بر نبسته باشد.
به هر حال اوباما نشان داد که بازی سیاست را به خوبی بلد است باید منتظر بمانیم تا نتیجه تقدیر گره خوده خود با امریکاییان را شاهد باشیم.
نمیدانم اما حسی به من می گوید که او چهره ای است که شاید بتواند قفل مذاکرات را بشکند.باید امیدوارباشیم که او بیاید تا شاید فرجی شود هر چند دور از هر گونه منطقی باشد
و دیگر هیچ ...
اینها را هم محض خالی نبودن عریضه نوشتم.
راستي شهادت مادر خوبيها را هم بهتون تسليت مي گم.

شنبه یازدهم خرداد 1387
امپراطور! هر جا که رفتي خدا به همرات
همان طور که پیش بینی می شد افشین قطبی از پرسپولیس و حتی از ایران رفت.
لحظه ای که وی توانست به شکلی ناباورانه و رویایی پرسپولیس را قهرمان کند تصمیمش را گرفت:کار من با پرسپولیس تمام شد.

از ابتدای فصل وزمانی که به ایران امد به موفقیتش ایمان داشت.روزی که در اولین شب حضورش در ایران از قطعی بودن موفقیتش در پرسپولیس
سخن گفت و تا پایان لیگ و در پایان هر بازی بر این نکته تاکیدی دوباره می کرد تا مبادا هوداران لحظه ای بر این موضوع شک به دل راه بدهند.
اما تفاوتی در نگاه او به فوتبال ایران پس از اولین حضور در برنامه ورزش از نگاه دو و پس از اخرین حضور در برنامه نود هویدا بود.
در نگاه اول گویی ده سال پیر شده بود.موهایش جو گندمی شده بود.صدایش خسته بود ونگاهش خیره...
خیره از این همه پشت هم اندازی.... از بازیکنانی که به خودشان اجازه هرگونه بی حرمتی به مربی خود را می دهند.از مربی ای که شان خود را نمی داند و هر آنچه از دهانش در می اید نثار ما فوق خود می کند .از روزنامه های فله ای ورنگارنگی که هر روز به خاطر فروش بیشتر دست به هر دروغ پردازی می زنند.
از مدیرانی که همواره به خاطر منافع شخصی و گروهی و بازی های سیاسی دست به هر کاری می زنند تا حق به حقدار نرسد.
آری او روزی که به طور ناباورانه و پس از ان همه گفتگو در فدراسیون در یک لحطه همه چیز را از دست رفته دید وکاخ ارزوهایش ویران شد تصمیم خود را برای رفتن گرفت اما ان موقع هنوز مسئولیتی نیمه تمام داشت.او به هواداران قول قهرمانی داده بود وباید تا آخر می ماند.
او کارش را ادامه داد هنوز با اقتدار در صدر بود اما به ناگاه با پدیده ای روبه رو شد که هیچ مربی ای در عمر مربی گری اش با ان روبرو نشده بود.به علت عدم پرداخت بدهی شش امتیاز از پرسپولیس کسر شد.دیگر کار سخت شده بود.بحران پشت بحران ...
بازیکنان پشت سر هم بر علیه سرمربی مظلوم خود می شوریدند توطئه پشت توطئه.. تبانی پشت تبانی..
پرسپولیس می باخت و سپاهان می برد تا روزی که پس از سالها یک شکست سنگین در اهواز می رفت تا کاخ آرزوها ی او و هوادارانش را ویران کند.
شایعه در شهر پیچید .قطبی برکنار شد..استیلی سرمربی ..
هواداران قطبی تحمل شکسته شدن مرد اروزهایشان را نداشتند اما به ناگاه خبری خوش به گوش رسید.
مدیر عامل صبور پرسپولیس در مقابل فشارها ایستاد:پرسپولیس اگر تا اخر لیگ همه بازیهایش را هم ببازدافشین باقی خواهد ماند.
افشین این جمله را رمز قهرمانی پرسپولیس پس از ان روزهای کابوس وار می داند.
کمیته انضباطی باشگاه دست به کار شد ریشه بحران پرسپولیس با اخراج و گوش مالی بحران سازان خشکانده شد.
دیگر پرسپولیس یکدست شده بود..هفت بازی تا قهرمانی.. این جمله افشین بود..
بردهای پرسپولیس اول شکننده بود اما اهسته اهسته تیم جان گرفت..
پرسپولیس زودتر از هفته های پایانی می رفت که قهرمانی را در اغوش بکشد ..
پایان نیمه اول بازی با برق دیگر قهرمانی در دستان پرسپولیس بود.اما به ناگاه ورق برگشت ..
همه چیز برعکس شد ..خدا از تیم زهر چشم گرفت اما در پایان دوباره همه چیز مثل قبل بود.گویی تقدیر این بود که قهرمانی پرسپولیس حماسی شود.
حالا پرسپولیس محکوم به شکست سخت ترین رقبایش بود.کاری که در نگاه اول بس دشوار می نمود.
اما پرسپولیس صبا را در هم شکست تا با برد سپاهان همه چیز به روز اخر بکشد.
فینال لیگ برتر..محسن اما قهرمانی را دست یافتنی کرد اما رویا پردازی برای جشن قهرمانی یک ربع بیشتر طول نکشید تا نفس ها در سینه ها حبس شود.
پرسپولیس حمله میکرد و به در بسته می خورد هیچ چیز تکان نمی خورد فقط ثانیه ها بودند که به جلو میدویدند ۷۰....۸۰....و دیگه ۹۰ ...کاخ ارزو داشت فرو می ریخت فصل سخت داشت کابوس وار تمام میشد.همه ناامید شده بودیم.همه بیش از از دست دادن قهرمانی دلشان برای مردی می سوخت که با صداقتش همه را شیفته خود کرده بود.قهرمانی به درک افشین را بگو...
نداهای درونی هواداران اما چیز دیگری میگفت دلها به یک سو روانه شده بود دعا برای قهرمانی افشین نه پرسپولیس..
دقیفه ۹۵ و ۴۶ ثانیه ...
خدا فقط یک دعا را بر اورده کرد اما میلیون ها نفر را از شادی سیراب کرد.فکر می کنم خدا هم در این لحظه ازقدرت نمایی اش لذت برد...
و افشین قهرمان شد...
(دیگر خسته شده ام هفت سال است که دارم مربی گری می کنم می خواهم استراحت کنم.)این بهانه های افشین است برای رفتن اما همه میدانیم ماجرا چیز دیگری است.
او از ایران خسته شده است تحمل فضای آلوده ایران برایش سخت شده است دیگر نمی تواند بماند..
افشین برو ..برو به سلامت ..
تو اسطوره جدید هوادارانی... دیگر سلطانی در کار نیست .
برو اما هوادارانت در ایران را فراموش نکن.
تو امپراطور قلب های ما خواهی ماند.
پس خداحافظ امپراطور...هر جا که رفتي خدا به همرات.


دوشنبه ششم خرداد 1387
آقای حداد شکست خورده بازی سیاست



چهارشنبه یکم خرداد 1387
روایت کودک 12 ساله از پیروزی سید خنده رو
روزی که بعد از قرن ها گفتمان جدیدی متفاوت از آنچه تا ان روز ایران به خود دیده بود مجالی برای بروز خود پیدا کرد..گفتمانی که مدافع جامعه مدنی. رعایت حقوق اقلیت ها ازادی بیان وعقیده ودفاع از ازادی های مشروع برای جوانان از جمله شعار های پیروزانتخاباتش بود.

یادم می اید در آن روزها مردی با عبا و عمامه مشکی با لبخندی زیبا که به لب داشت با اتوبوسی به شهرهای مختلف ایران می رفت من در ان روزها 12سال بیشتر نداشتم اما نمی دانم چرا این مرد بد جوری دردلم جا باز کرده بود ...از ماه ها قبل از ان می شنیدم که در کوچه و خیابان از رئیس وقت مجلس به عنوان رئیس جمهور بعدی ایران نام می بردند با خودم می گفتم یعنی چه که از همین حالا همه می دانند که رئیس جمهور بعدی کیه اگه انتخابات نداریم..اون روزها از بازی های سیاسی سر در نمی آوردم اما هر چه به انتخابات نزدیک تر می شدیم در روزنامه ها می خواندم که حمایت ها از رئیس وقت مجلس و تخریب ها بر علیه سید در حال زیاد شدن بود.
همین اتفاقات باعث شده بود که من که از این بازی ها سر در نمی اوردم به ریاست جمهوری مرد سیاه پوش خنده رو علاقه مند شوم.
هر روز در کوچه و خیابان می دیدم که جوانان محله مان به شدت به او دلبسته شده بودند ودر دست هرکدام از اونا یکی از کارت هایی بود که عکس او یا شجره نامه ش چاپ شده بود. یادمه اون روزها نزدیکای عاشورا بود که در خیابان ها می دیدم که طرفداران رئیس وقت مجلس به شدت در تکاپو بودند و برگه هایی رابین مردم پخش می کردند که پر بود از امضای هنرمندان ورزشکاران و علمای بزرگ در حمایت از اقای رئیس...
در ایام تبلیغات رسمی هم در تلویزیون می دیدم که این سید چقدر آرام و متین در مقابل خبر نگاران می نشیند و انگار از موج تبلیغاتی که برعلیه اش درست کرده بودند خبر نداشت و یا زیادی بی خیال بود...
دیگه نزدیکای انتخابات شده بود شام عاشورا هم بود بابام داشت بی بی سی گوش می داد .گوینده می گفت امروز عصر یه عده ای منتسب به سید خنده رو شروع به جشن و شادی کردند.شوکه شدم با خودم گفتم کارش تمومه مردم ما از هر چی بگذرن از اعتقادشون به خصوص ائمه نمی گذرن.
فرداش شنیدم که سیدو طرفداراش به شدت این حرکت را محکوم کردند..خوشحال شدم اما هنوز شک داشتم که مردم پذیرفته باشن.
دیگه شب انتخابات بود توی خونه ما کسی رای نمیداد شاید هم داد نمیدونم.
انتخابات تموم شد شب بود بی بی سی می گفت خیلی از جوونا شرکت کردند خیلی خوشحال شدم اما هنوز نمی شد حدس زد.شب خوابیدم صبح که پا شدم سریع تلویزیون را روشن کردم ساعت 8 صبح بود .رئیس ستاد انتخابات اومد شروع کرد به خوندن نتایج قلبم داشت تاپ تاپ می زد خوند 1- سید محمد خاتمی ده میلیون و..
باور کردنی نبود با یک فاصله عجیب با اقای رئیس اول بود و اینگونه بود که حماسه رقم خورد ...

