تبليغاتX
 جنبش بزرگ وبلاگی موج سبز سوم اعتراض به جنایات احمدی نژاد و حامیانش و حمايت قاطع از مهندس موسوی 18 تیرماه 1388 نواندیشان جوان

دوشنبه سی و یکم تیر 1387

سرمقاله قوچانی و یه کم ...

سلام همراهای عزیزم...
واقعا کسادی خبره و تحلیل.... بعضی وقت ها  توی همت و نبوغ سید محمد علی ابطحی عزیز  که به واقع پدر وبلاگ نویسی ایرانه و خیلی از ما با نام وبلاگ به لطف او آشنا شدیم می مونم.چه جوری این همه سوژه دسته اول می یاره و اینقدر قشنگ اونا را پردازش می کنه من که یه یک سالی هست که اولین صفحه ای که تو اینترنت وا می کنم وب اونه جا داره بهش خسته نباشید بگیم و به خاطر روشنگری هاش هم ازش تشکر کنم.(البته که باید به مادرشون هم به خاطر به دنیا آوردن این انسان شریف و با نمک تبریک گفت)
حالا چی شد که اینو گفتم ...هان داشتم از کسادی میگفتم آره خلاصه ما هرچی فکر کردیم از چی بگیم که خدا و بنده اش را خوش بیاد چیزی به ذهن ناقصمون نرسید که نرسید ..
تا اینکه امروز تو دکه روزنامه فروشی شماره جدید مجله شهروند امروز را دیدم  و تیتر اصلی اش توجهم را جلب کرد و گفتگو ها هم وادارم کرد که ۱۵۰۰ تومان ناقابل پیاده بشم!!!! و مجله را بخرم بله چه تیتری می تونست منو به این ولخرجی!!وادارکنه جز  این: خاتمی بیاید یا نیاید؟
موضوعی که ماه هاست ذهن منو به خودش مشغول کرده و خواهد کرد.بله شاید بگین تو که تکلیف خودت را روشن کردی و یه مطلب هم در این باره نوشتی پس چی شد ؟بله اما راه تحقیق هیچ گاه بسته نیست و توبه هم  توسط خدا اکیدا توصیه شده...
البته نمی خوام توبه کنم اما باید بگم که تا حالا این قدر عمیق به این موضوع فکر نکرده بودم.پیش از هر اظهارنظر دیگه ای هم اول تبلیغ مجله را بکنم و به همتون توصیه می کنم این شماره را از دست ندین چون تحلیل ها و مصاحبه های خوبی ترتیب داده شده البته برخی از مقالات را هم می تونیم توی وب نشریه هم بخونین.
خب می گفتم همیشه اولین چیزی که تو شهروند می خونم سر مقاله های محمد قوچانی عزیزه که واقعا الگوی من توی روزنامه نگاریه و آرزوم اینه که روزی بتونم به تسلط و  مهارت او در نویسندگی کمی نزدیک شوم.او در ادامه مقاله چند هفته پیش خودش در مورد تبدیل دموکراسی به شبه دموکراسی با حضور مجدد خاتمی این بار با بهانه قرار دادن مقاله سعید حجاریان که دو هفته پس از دوم خرداد ۷۶ نگاشته بود و مقایسه آن با شرایط فعلی ایران اینگونه نتیجه گیری کرده است که حضور مجدد خاتمی آسان ترین راه برای بازگشت به حکومت است .و این در حالی است که اصلاح طلبان هنوز نتوانسته اند پس ازشکست انتخابات گذشته سازمان دهی خود را اصلاح و احیا کنند .
 
او همین طور خاتمی را با سوالات گوناگونی مواجه کرده است و از او خواسته پس از پاسخگویی به این سوالات یک بار دیگر در مورد تصمیم بر حضورش بیندیشد.سوالات بی جوابی که سال هاست ذهن تمام علاقه مندان او را مشغول کرده است و بیشترین آنان به سکوت های مکرر او در دوران ریاست جمهوری اش باز می گردد.
او همین طور از اصلاح طلبان نیز خواسته است که این قدر عجولانه به دنبال سریع ترین و آسان ترین راه نگردند و اجازه بدهند تا جنبش دوباره خود را باز یابی کند و در یک مسیر صحیح بتواند جانشین خاتمی را معرفی کند. او معتقد است که خاتمی با کمی  عملگرایی بیشتر می تواند رهبر خوبی برای جنبش اصلاح طلبی ایران باشد .
قوچانی معتقد است حتی به قیمت از دست دادن انتخابات آینده ریاست جمهوری باید دست به این اصلاح زد.این در حالی است که در اردوگاه رقیب نیز در صورت عدم کاندیداتوری خاتمی اصول گرایان به شدت خواهان جایگزینی فرد دیگری به جز احمدی نژاد هستند که این نامزدی این احتمال را نیز بر هم خواهد زد و اصول گرایان را متحد تر می کند.
این ها خلاصه سرمقاله بود .نمی دونم اما با او موافقم و از درون نیز می پذیرم که تکرار خاتمی شاید به طور مقطعی راهگشا باشد اما در طولانی مدت در صورت تکرار همان داستان هشت ساله همه چیز را نابود خواهد کرد بهتر است کمی دور اندیش بود و از این خصلت راحت طلبی دست برداشت.
نگذاریم راهی که هاشمی به اشتباه رفت توسط خاتمی دوباره طی شود بیاییم کمی فراتر بیندیشیم هر چند اطمینان دارم که خاتمی عزیز نیز جز این نمی اندیشد...
البته اینا هم یه نظرن بازم باید خواند و فکر کرد و صبر تا ببینیم چه پیش خواهد امد در این باره بازم خواهم گفت.
نوشته شده توسط نو اندیش در 1:53 قبل از ظهر | موضوع:
• لینک ثابت  • 

دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387

چرا باید از کاندیداتوری خاتمی حمایت کنیم...

حمایت ها از سید محمد خاتمی رئیس جمهور محبوب ایرانیان  برای  حضور مجدد در عرصه انتخابات رو به افزایش است به طوری که هر روز شاهد حمایت یکی از احزاب مهم و تاثیر گذار اصلاح طلب از این حضور هستیم.
 
به شخصه از شیفتگان مرام و اخلاق سید اصلاحات هستم و معتقدم که دوران ۸ ساله ریاست جمهوری او  بهترین دوران پس از پیروزی انقلاب بوده است.اما معتفد به دموکراسی و چرخش قدرت نیز هستم و از کسانی که خود داعیه دار  وپرچم دار مردم سالاری در چارچوب حاکمیت هستند انتظار می رود که به قواعد دموکراسی پایبند بوده و و اجازه چرخش قدرت را به دیگر احزاب و افراد نیز بدهند.
اطمینان دارم که خاتمی عزیز نیز به این اصل بیش از هرکس دیگری اعتقاد دارد و نزدیکان وی نیز بار ها این را در درون احزاب خویش نشان داده اند که نمونه بارز ان اقدام شایسته محمد رضا خاتمی در کناره گیری از مقام دبیر کلی حزب مشارکت پس از دو دوره فعالیت علیرغم دارا بودن شایستگی و محبوبیت لازم بود.
اما همه این اتفاقات در درون یک سیستم دموکراتیک سالم اتفاق می افتد و  شخص تخطی کننده از این اصول در این سیستم قطعا به سمت دیکتاتوری و قدرت طلبی حرکت کرده و به هیچ وجه شایسته انتخاب مجدد نیست.همان طور که اکنون در زیمباوه موگابه چنین کاری را انجام می دهد.
این در حالی است که همه میدانیم که سیستم انتخاباتی ایران سیستمی دموکرات و آزاد نیست و به تعبیر رضا خاتمی به شدت بیمار است.هم بیمار عارضی و هم بیمار موروثی..
بیماری موروثی آن به شکلی است که تحزب درون این نظام هیچ گاه معنای واقعی به خود نگرفته است و علتش را باید در خوی فردگرایی ایرانی جماعت جستجو کرد .این سیستم هیچ گاه به راحتی اجازه جایگزین شدن فردی را از لحاظ محبوبیت و کاریزما به نیروهای جوان تر نمی دهد و مشاهده میکنیم که سران احزاب قدیمی ایران شیوخ و بزرگان آنانند که نماد آن مجمع و جامعه روحانیت به عنوان دو حزب قدیمی ایران است.
و اما بیماری عارضی اش نیز همان طور که همه می دانیم به عملکرد سیستم حاکم بر کشور بر میگردد که به شدت ناقض قواعد دموکراسی است و نمادش هم شورای نگهبان و نظارت استصوابی است و قطعا این بیماری بسیار مهلک تر و کشنده تر از اولی است و همچون غده ای سرطانی بر جان مردم سالاری مورد نظر ایرانیان افتاده است و به هیچ وجه هم قابل درمان نیست.
وگرنه کیست که نداند  که در همین شرایط هم افرادی با محبوبیت محمد رضا خاتمی یا عبدالله نوری وعطا الله مهاجرانی هم هستند که بتوانند نظر اکثریت جوانان و دگر اندیشان را به خود جذب کنند.
در چنین وضعیتی که گیوتین شورای نگهبان تمام این افراد را از تیغ خود بی نصیب نمی گذارد و از سوی دیگر چهره کاریزمای خاصی نیز در اردوگاه اصلاح طلبان دیده نمی شود چه باید کرد آیا چاره ای جز بازگشت سید اصلاحات باقی می ماند....
من با خودم بسیار کلنجار رفتم ولی در نهایت به این نتیجه رسیدم که از امروز که کمتر از یکسال به انتخابات ریاست جمهوری باقی مانده تمام تلاش خود را برای به پیروزی رساندن خاتمی عزیز به کار بندم و از همه شما دوستان عزیزم نیز می خواهم  که در صورت موافقت با این حضور حالا که خود او نیز شرط حضورش را اقبال اکثریت اعلام کرده با مراجعه به لینک زیر حمایت خود را اعلام کرده و این لینک را در وبلاگ های خود قرار دهید .
پس بیایید دست یاریمان را به سویش دراز کنیم  شاید این همان ندای یاری جدش در روز عاشورا باشد...
 
 
 
نوشته شده توسط نو اندیش در 1:15 قبل از ظهر | موضوع:
• لینک ثابت  • 

سه شنبه هجدهم تیر 1387

نه سال بعد و واژگون نویسی تاریخ

می خواستم مطلبی درمورد سالگرد فاجعه دهشتناک کوی دانشگاه در سال ۷۸ بنویسم که مقاله جالبی در خبرنامه امیرکبیر را خواندم که به راستی حرف دل من نیز بود برای همین بی کم و کاست آن را برای شما خوانندگان عزیزم می آورم . یاد عزت ابراهیم نژاد کشته راه آزادی و دیگر دانشجویان  مظلوم مضروب در آن روز را نیز گرامی می داریم به امید آنکه روزی شاهد محاکمه واقعی  جنایتکاران آن فاجعه باشیم...

 تاریخ مردگان را می شود “کج” نوشت، تحریف تاریخ زندگان اما دشوار است. بدون شک واقعه ی حمله ی مشترک نیروههای انتظامی -امنیتی و گروههای چماق دار فشار-معروف به انصار حزب الله- به کوی دانشگاه تهران در سحرگاه ۱۸ تیر ۱۳۷۸ یک جنایت تمام عیار و بی سابقه بود که نشانه ای آشکار از سبوعیت طراحان این جنایت سازمان یافته و عمق کینه ی باندهای مافیایی قدرت نسبت به دانشگاه و جنبش دموکراتیک مردم ایران بود.

هنوز ۹ سال از آن جنایت ضد انسانی نگذشته که برخی با وقاحتی مثال زدنی سعی در لاپوشانی این جنایت و حتی معکوس سازی آن وقایع را دارند. روند باژگونه سازی وقایع ۱۸ تیر البته از همان نخستین ماههای پس از آن و با تبرئه ی همه ی متهمین آن پرونده و عدم محاکمه ی هیچکدام از عاملین و آمرین اصلی آن جنایت آغاز شده بود، کار را به چنان مضحکه ای کشاندند که در ازای آدمکشی** ،ضرب وشتم دانشجویان تا سر حد مرگ و تخریب کامل بخشهایی از کوی دانشگاه تنها سرباز وظیفه ای به نام “عروجعلی” به اتهام “سرقت یک دستگاه ریش تراش” به جریمه ی نقدی بدل از حبس محکوم شد!

 شاید اگر آن روز در رسوا کردن عوامل پشت پرده ی آن جنایت دهشتناک اهمال نمی شد امروز عمال دسته چندم محفل جنایتکاران به خود اجازه نمی دادند که در روز روشن اینگونه دست به تحریف تاریخ بزنند و دانشجویان مظلوم و بی پناه را مقصر آن حادثه معرفی کنند و در رثای حاج سعید امامی قصیده سر دهند. حضور امثال آن نماینده ی منتصب تهران در مجلس هشتم- که خاطره ی نعل وارونه اش در “چراغ” آقای لاریجانی- بهترین سند “زنده بودن سعید امامی” است . باری؛ اگر حاج سعید به تاوان قدر ناشناسی زبر دستانش قربانی شد و در زیر خروارها خاک پوسید در عوض روح منحوس او به مثابه خونی کثیف در رگ و پی تمام این ساختارهای فاسد جریان دارد، از حراستهای دانشکده هاو دانشگاهها گرفته تا…

 به هر حال واقعیت عریان این جنایت محو شدنی نیست، حتی اگر امروز عده ای با سکوت خود به هر دلیل میدان دروغگویی را برای هتاکان و پرده دران باز نهاده اند باید دانست که فردا دست عدالت گریبان همه ی جانیان آن جنایت و جنایات پیشین را خواهد گرفت. محمد خاتمی زمانی در جمع مردم همدان پرده از این حقیقت برداشته بود که “جنایت کوی دانشگاه تاوان پیگیری پرونده ی قتلهای زنجیره ای بود” این جمله شاید اینگونه کامل تر می شود “…و قتلهای زنجیره ای نتیجه ی همان تفکری است که از فردای انقلاب خون هر دگر اندیش، مخالف و منتقدی را مباح می دانست” تفکری که روزنامه ی زنجیره ای کیهان وابسته به محفل جنایتکاران زنجیره ای بلیغ ترین سخنگوی آن است.

 با این حال غبار این معرکه ی اصولگرایی دیر یا زود فرو خواهد نشست و آنگاه که ملت خود سرنوشتش را در دست گیرد افکار عمومی در دادگاههای علنی با حضور هیئت منصفه و در پناه دادرسی عادلانه عاملان و آمران اصلی جنایت کوی دانشگاه و همه ی جنایات مشابه چند دهه ی اخیر را خواهد شناخت. باید دانست که داغ پر رنگ این جنایات با این رنگهای رسوا و بی رنگ پاک شدنی نیست.

 

نوشته شده توسط نو اندیش در 2:42 قبل از ظهر | موضوع:
• لینک ثابت  • 

چهارشنبه دوازدهم تیر 1387

معرفی مفسدان اقتصادی از شعار تا عمل

روز گذشته سخنگوی قوه قضاییه بعد از مدت ها سکوت در مورد پرونده عباس پالیزدار بالاخره لب به سخن گشود و بیش از هر چیز سعی در برقراری مصالحه بین دو قوه قضاییه و مقننه کرد.اما در مورد اظهارات جنجالی پالیزدار تنها به این نکته بسنده کرد که مردم از پذیرش سخنان اثبات نشده افراد غیر مسئول تا تایید نهایی آنها خودداری کنند .
عدم تکذیب این سخنان و کاربرد لفظ ابهام پراکنی و همین طور یادداشت هفته گذشته حسین شریعتمداری در سر مقاله کیهان همین طور برکناری رئیس سازمان بازرسی کل کشور که امروز به طور رسمی از طرف سخنگو ی این قوه مرتبط بودنش با این پرونده تایید شد همگی دلایلی است که ثابت می کند که در مستند بودن این افشاگری ها تردیدی وجود ندارد .پس بهتر است این قوه دست از تحریف افکار عمومی به سمت مورد نظر خود بردارد و حداقل از این پس صداقت و صراحت را سر لوحه گفتار و عمل خویش قرار دهد .
و اما در مورد چرایی این ماجرا بد نیست که با هم مروری بر اتفاقات از ابتدا تاکنون داشته باشیم.
 
چند هفته پیش ناگهان نامی بر سر زبان ها افتاد که تا آن روز کمتر کسی این نام را شنیده بود:
عباس پالیزدار!!!
 وی در سخنرانی های خود در دو دانشگاه مهم کشور دست به افشاگری بر علیه تعدادی از روحانیون درجه اول و از موسسان جمهوری اسلامی و تنی چند از امامان جمعه سراسر کشور زد.که به شدت مورد توجه دانشجویان حاضر در سالن قرار گرفت.وی در سخنانش  به طور سربسته و با ذکر تنها عنوان آن افراد موضوع را مطرح کرد که با اصرار دانشجویان حاضر نام تنی چند از انان همچون ایت الله یزدی رییس سابق قوه قضاییه و همین طور امامی کاشانی امام جمعه موقت تهران را به زبان آورد و فاش کرد که این علما با  سو استفاده از جایگاه خود ودرخواست از مسولان اقتصادی کشور خواستار در اختیار گذاشتن برخی از سرمایه های گران قیمت کشور همچون بهره برداری از معدن و شرکت لاستیک سازی دنا با مزایده های خارج از نوبت و با قیمتی بسیار اندک به فرزندان خود شده اند .
پس از چند روز و بازتاب گسترده این سخنان در وبلاگ ها و سایت های خبری که عنوان وی را کاندیدای رایحه خوش خدمت در انتخابات شوراها نامیدند مشاوران رییس جمهور دست به انکار این انتساب زدند.
پس از این بود که بحث حضور وی به عنوان دبیر هیئت تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضاییه مطرح شد واینکه وی خود نیز به این موضوع اشاره کرد که اطلاعاتش مربوط به برخی پرونده های موجود در سازمان بازرسی کل کشور است که وی و همکارانش به انها دسترسی کاملی دارند و از قصدش در افشای موارد دیگر موجود در این پرونده ها نیز گفت.
در همین اثنا بود که خبر بازداشت وی رسانه ای شد و وی به اتهام فساد اقتصادی!!! و تشویش اذهان عموی بازداشت شد.
در چند روز گذشته فشار های بسیاری بر اعضای  هیئت تحقیق و تفحص به خصوص فاطمه آجر لو وارد شده است که  حتی عده ای خواستار بازداشت وی نیز شدند و مدعی شدند وی به همراه سه نفر از جمله  پالیزدار در افدامی از پیش برنامه ریزی شده و با هدف تخریب مقامات عالی رتبه جمهوری اسلامی دست به این اقدام زده اند.
به هر حال پس از سه سال از آغاز به کار دولت عدالت گستر و وعده هایش در مورد  معرفی مفسدان اقتصادی اکنون که تعدادی از مدافعان این شعار رئیس جمهور به جای ژست های سیاسی شخص احمدی نژاد که تنها از لفظ معرفی مفسدان و جنبه تبلیغی ان بهره می برد جور وی را کشیده اند و تعدادی از این مفسدان را معرفی کرده اند شاهد خالی کردن پشت این افراد توسط دولت عدالت محور هستیم تا یک بار دیگر بر پوچ و تبلیغاتی بودن وعده های اقای احمدی نژاد مهر تایید دیگری خورده شود.
هیچ گاه مسولان کنونی جمهوری اسلامی فکر این را نمی کردند که شعار مبارزه با مفسدان اقتصادی روزی دامن گیر خودشان شود و اکنون مجبور شوند با چنان دستپاچگی موضوع را لاپوشانی کنند.
مسلما این افشاگری ها مشتی است نمونه خروار که در صورت هشیار نبودن حاکمان کنونی دامن گیر بسیاری دیگر از سران نظام  نیزخواهد شد.به همین دلیل است که مدت هاست طرح تحقیق و تفحص از قوه فضاییه در بایگانی مجلس خاک می خورد و کسی جرات انتشار آن را ندارد.
نوشته شده توسط نو اندیش در 1:49 قبل از ظهر | موضوع:
• لینک ثابت  • 

یکشنبه دوم تیر 1387

سوم تیر:عبرتی برای آیندگان

فردا سوم تیر است .سومین سالگرد پیروزی محمود احمدی نژاد و به تبع آن روی کار امدن دولت نهم .کسی که با شعار رسیدگی به حقوق اقشار محروم  جامعه و کوتاه کردن دست جیره خواران اقتصادی توانست رای قشر متوسط به پایین را به خود اختصاص داده و  در مرحله دوم انتخابات به پیروزی برسد.
روز های واپسین باقی مانده به برگزاری مرحله دوم انتخابات را هیچ گاه از یاد نمی برم .زمانی که
تمام کارشناسان اقتصادی و نخبگان فرهنگی و روشنفکران در یادداشت های خود ملت را  از انتخابی که
شاید سرنوشت کشور را دگرگون کند و آن را به تباهی بکشد بر حذر می داشتند.آنها شعار های نامزد نسبتا نا شناس را غیر عملی می دانستند وآن را یک عوام فریبی آشکار می خواندند.اصرار بیش از حد این گروه و همین طور برخی عملکرد های غلط نامزد مقابل در این مرحله در تخریب افراطی چهره رقیب منجر به یک امتیاز برای کاندیدای ناشناس شد و وی با  مظلوم نمایی که توسط نمایندگان خود در مناظرات تلویزیونی موفق به انجام آن شد توانست نظر اکثریت رای دهندگان را به خود جلب کند و اتفاق افتاد آنچه که نباید می افتاد تا ایران در سرازیری سقوط قرار گیرد.
در مورد علل و عوامل این پیروزی و شکست اصلاح طلبان بسیار می توان نگاشت اما چه سود .بهتر این است که بر بلایی که بر ما در این سه سال نازل شده مصیبت نامه ای بنویسیم که شاید عبرتی باشد برای آینده سازان ایرانی که هیچ گاه با چشمان ظاهری و ساده اندیششان به وقایع اطرافشان ننگرند و همیشه انسان های مطلع و به روزی باشند.
آنچه بر سر این ملت در تاریخ این کشور آمده است همگی به خاطر کوته اندیشی وظاهر نگری آنان بوده و نه چیز دیگری...
اما از پیروز این انتخابات بگوییم که در این سه سال چه بر سر این ملت اورده است که شاید هیچ کس دیگه نمی تونست به این سرعت این همه اتفاق را برنامه ریزی کند.
وی که شعار اصلی اش  رسیدگی به اقشار مستضعف بود اکنون پس از سه سال بیشترین آسیب را به این قشر وارد ساخته است.در سه سالگی دولت نهم قیمت مسکن به بالاترین حد خود پس از انقلاب رسیده است قیمت اقلام حیاتی مردم به طور تصاعدی در حال افزایش است .این گرانی ها و تورم های اخیر در حالی است که قیمت  بشکه نفت از مرز صد دلار گذشته است .این رقم را با رقم بشکه ای ۷ دلار سال ۷۷ دولت خاتمی مقایسه کنید و ببینید این اختلاف بیش از صد دلاری چگونه سفره های مردم را نفتی کرده است .
رئیس جمهور در این سه ساله همواره برای توجیه ناکار امدی دولتش به ویژه در بخش اقتصادی  این نقیصه را برگردن مافیای اقتصادی انداخته است و هر بار که از وی خواسته شده که به طور مستقیم به اسامی این افراد اشاره کند به شکلی طفره رفته است .در موارد محدودی نیز که این اسامی اعلام شد با تکذیب آن توسط مسولان قضایی روبه رو شدیم .آیا این ادعا ها چیزی جز فرافکنی و بی گناه جلوه دادن خود می تواند باشد .احمدی نژاد که دیگر این حربه خود را بی فایده دید نهایتا تابستان گذشته به برخی عملکرد های غلط در سیستم بانکی اشاره کرد و به نوعی از مردم عذر خواهی کرد اما چه سود که  وی با به هم ریختن ساز و کار اقتصادی کشور و کنار گذاشتن برنامه توسعه و اقدامات غیر کارشناسی علاوه بر مشکلات عدیده ای که برای مردم ایجاد کرده ساختار اقتصادی کشور را دچار بحران کرده به طوری که نیروهای
 میانه رو این بخش چون وزیر اسبق اقتصاد  بارها بر غلط بودن این سیاست ها اشاره کردند اما رئیس چمهور و گروه مشاورانش  چون وزیر کار که نبض اقتصادی دولت را در اختیار گرفته اند  به جای گوش نهادن به این نظرات وزیر موثر دولت را از کار بر کنار کردند تا وی با اشک و آه از مقام خود کناره گیری کند.
در بخش سیاسی به خصوص سیاست خارجی شاهد افراطی گری در گفتار و  در نتیجه انزوای کامل سیاسی بودیم به طوری که دایره سفر های خارجی رئیس جمهور در این سه سال به چند کشور عرب حاشیه خلیج فارس و کشورهای عقب مانده افریقایی و دو سه کشور امریکای لاتین که هیچ گونه قدرتی در  مناسبات جهانی ندارند محدود ماند و وی در این سه سال توانست نام ایران را در جهان به عنوان یک کشور اسلام گرای افراطی و همین طور تهدیدی خطرناک برای صلح جهانی   پر اوازه کند.
 
در بخش فرهنگی که انتظاری از این دولت نمی رفت شاهد سانسور شدید در بخش های مختلف هنری بودیم در سینما آثار کارگردانان بزرگ سینما همچون داریوش مهر جویی به محاق توقیف رفت و در تئاتر نیز همین رویه را شاهد بوده ایم . در بخش نشر کتاب ممیزی های گسترده شور را از نویسندگان و ناشران ما  گرفته است .برگزاری سرد نمایشگاه کتاب که به صورت مجزا از مطبوعات برگزار شده است نیز از دیگر شاهکار های دولت نهم بوده است. بخش مطبوعات سخت ترین سال های خود را در این چند سال شاهد بوده است.نشریات مستقل در این سال ها که با گرانی کاغذ روبه رو بودند پس از این که به سختی جلب مخاطب می کردند وقتی در این کار به توفیق می رسیدند به آسانی مهر توقیف را بر رسانه خود می دیدند که نمونه آشکار آن هم میهن و شرق بوده است که زمانی که در حال تبدیل به نشریه ای معتبر و محبوب  شدند به سادگی آب خوردن به محاق توقیف رفتند.درآخرین این توقیفات امروز شاهد تعطیلی یکباره روزنامه تهران امروز به بهانه اهانت به دولت نیز بودیم که از اتفاق قرابتی هم با روزنامه ها دوم خردادی ندارد.
 
این قصه سر دراز دارد وبیان تکراری این اتفاقات دردی را از این ملت دوا نمی کند .این مصیب نامه همان طور که در ابتدا گفته شد تنها یک تذکر است برای آیندگان تا اشتباهات پدران خود را فراموش نکنند و سعی کنند که آینده  روشن فرزندان خود را با تصمیمات غلط و سطحی نگرانه خود خراب نکنند.البته هنوز همه چیز تمام نشده باید چشم انتظار مردی بود که دوباره شادی را به این ملت هدیه کند.شاید این روز چندان دور نباشد...
                                                                     پس به امید آن روز....
 
این هم آخرین جمله حکیمانه از آقای احمدی نژاد:درعراق امریکایی ها می خواستند مرا بدزدند.
نوشته شده توسط نو اندیش در 9:53 بعد از ظهر | موضوع:
• لینک ثابت  •