تبليغاتX
 جنبش بزرگ وبلاگی موج سبز سوم اعتراض به جنایات احمدی نژاد و حامیانش و حمايت قاطع از مهندس موسوی 18 تیرماه 1388 نواندیشان جوان

دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387

ثانیه ها در انتظار یار

این روز ها بارقه های امید برای حضور سید عزیز تبدیل به شراره هایی نورانی شده که در این ظلمت خفقان موجود تمام دوستداران به ایران و آزادی خواهی را به شور  و هیجان آورده است.هر روز از یکی از نزدیکان می شنویم که حضور خاتمی در انتخابات قطعی شده است و از طرف دیگر در اردوگاه به اصطلاح اصول گرایان شاهد  هستیم که حجم تخریب ها به شدت افزایش یافته و از کیهان به روزنامه های دیگر این جناح چون رسالت و همین طور روزنامه های نوظهور رایحه خوش خدمتی ها و نوچه های رئیس جمهور فعلی نیز رسیده است و کمتر روزیست که صدای جیغ های بنفش ناشی از عصبانیت انها به گوشمان نرسد.

خلاصه به نظر می رسد لحظه های سخت به پایان خود رسیده است سید به گفته خودش در پاسخ به هواداران بیشمارش در نهایت پا بر روی علائق شخصی اش گذاشته و در آستانه خلق حماسه ای دیگر قرار گرفته است.هیچ گاه دوست نداشته ایم که قواعد دموکراسی و یکی از شاخصه های آن که همانا چرخش قدرت و پرهیز از فرد محوری است را زیر پا بگذاریم اما چه کنیم که این جا ایران است و به قول تاج زاده برای رسیدن به قدرت باید عزم و قدرتی چون رستم دستان برای عبور از هفت خوان را داشته باشیم.

بارها اما گفته ام که خواستار تکرار خاتمی نیستیم و خاتمی ای دیگر را به انتظار می کشیم از او خواسته ایم و جز این انتظاری نداریم که با ملتش بر سر خواسته هایشان تفاهم کند و در صورت این تفاهم از هر گونه محافظه کاری چشم پوشیده و در صورت مقاومت های حاکمان کنونی آنها را با سیل خروشان مردمی مواجه سازد.با این شرایط  چه کس بهتر از او  می تواند رهبری این امواج سهمگین را بر عهده بگیرد.

پس ثانیه ها را برای اعلام رسمی کاندیداتوری خاتمی می شماریم تا پس از آن یک دل و یک صدا انقلابی درونی را نظاره گر باشیم .ثانیه ها را برای دیدن چهره های شکست خورده و غضبناک حاکمان کنونی  را نیز شمارش می کنیم.روزی که فاطی ها در لاک خود فرو می روند و کوتوله ها از خطبه های اعجازی دست می کشند و تنها شاهد قدرت نمایی اراده مام میهن که روزی آرزوی نابودی آن را داشتند هستند.

بیش از سه سال است که خون بر جگر و استخوان در گلو ثانیه ها را طی می کنیم از سخنان نابخردانه فرد اول دولت در باب نابودی اسرائیل و نفی هولوکاست تا دیدن هاله های نورانی و رواج خرافات در ارتباط با امام زمان(عج) .از سفره های بوگرفته از نفتی که هیچ گاه پولی را علیرغم قیمت نجومی نفت عاید جیب های فقرا نکرد تا نابودی اعتبار جهانی مان .از سانسور و اختناق رسانه ای تا هتک حرمت دختران جوان و بگیر و ببند جوانان دانشجو ...از جفا هایی که به مقدسات ما در این سالها به نام دولت اسلامی شد تا امنیتی کردن شرایط کشور. از فریب افکار عمومی با مدرک جعلی تا اهانت های زنانه به مسولان سابق نظام ...همه و همه عقده ای شده که گلوی آزادی خواهان را از شدت غم به حال انفجار در آورده  و به دنبال سینه ای پر درد اما صبور می گردد تا سر خود را بر گریبان او گذاشته و از شدائدی که بر وی در این چهار ساله رفته گلایه ها برد.

آری چه بهتر که این سینه پر درد و این سنگ صبور از سلاله پاک رسول الله باشد.ما منتظر مرد بارانی مان هستیم تا یک بار دیگر به آینده ایرانمان امیدوار شویم به روزی که یک بار دیگر سرمان را بالا بگیریم و به ایرانی بودن خود مباهات کنیم .

پس ثانیه ها سریع تر به جلو حرکت کن تا ما را از این روز های مشوش  و زجر آور به ساحل آرام دوست رهنمون سازی.

نوشته شده توسط نو اندیش در 0:48 قبل از ظهر | موضوع:
• لینک ثابت  • 

دوشنبه بیستم آبان 1387

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ای شهاب بر ما ببار...

سلام به همه دوستان و همراهان خوبم....

عید همتون مبارک.قبلا هم گفته بودم امام محبوب من همین امام رئوفه خودمونه که شاید هم علتش این باشه که تا حالا فقط موفق به زیارت حرم پاک ایشان شده ام اما نمی دونم چرا تا چشمانم به گنبد زردش میفته نا خود اگاه  یه احساس دیگه پیدا می کنم و ...

بگذریم ان شا الله دست آقا پشت و پناه همتون باشه.امروز می خوام یه کم پراکنده نویسی کنم و از هفته پر ماجرایی که گذشت براتون بگم.

اولین اتفاق از دوشنبه گذشته تا حالا انتخاب اوباما به عنوان اولین رئیس جمهور سیاه پوست امریکا بود که در نوع خودش بی نظیر بود من که به شدت خوشحال شدم نه تنها به این دلیل که شاید با حضور وی سیاست های امریکا در قبال ایران دچار تغییر شود بلکه به این دلیل که احساس کردم که در میان مردم دنیا برخلاف عده قلیلی که دنیا را با افکار نژاد پرستانه شان متعفن کرده اند هنوز اکثریت مردم  مدافع انسانیت هستند.بله سه شنبه گذشته روز پیروزی ملت امریکا بود و من نیز به انها بابت حسن انتخابشان تبریک می گویم.

 اوباما در حال قدردانی ازهمسرش میشلا

اما در ایران هم سه شنبه درخشانی را پشت سر گذاشتیم.رای محکم نمایندگان مجلس در عزل نماد جعل و دروغ گویی دولت نهم هم پیروزی بزرگی را در تاریخ پارلمان ایران رقم زد روزی که علیرغم مظلوم نمایی های احمقانه وزیر برکنارشده نمایندگان مجلس با قاطعیت تمام وی را از یکی از مهم ترین وزارت خانه های دولتی که سال اینده بسیار تعیین کننده است برکنار کردند ..ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که علیرغم سه سال سیاه رفته بر ما اما مجلس همچنان مدافع خوبی برای مردم باقی ماندبدون هیچ گونه تعارفی از همه این نمایندگان عزیز تشکر می کنم .

اما در روز پنچ شنبه همایش بسیار جالب موج سومی ها برگزار شد که بسیار جذاب  و نو اورانه بود همه علاقه مندان به خاتمی عزیز در این جلسه احساسات زیبا و دلایل منطقی خود را برای دعوت از سید عنوان کردند و در حد اکمل حجت را بر وی تمام کردند.امیدوارم که سید ما با تماشای فیلم این همایش و در خواست های مکرر علاقه مندانش در سرتاسر کشور دل میلیون ها ایرانی را با ((بله گفتنش) شاد کند!!!

یک مناظره کم نظیر نیز یکشنبه هفته گذشته به همت انجمن اسلامی دانشگاه کاشان بین مصطفی تاج زاده عضو  برجسته حزب مشارکت و مجاهدین و قاسم روان بخش عضو موسسه امام خمینی تحت سرپرستی مصباح یزدی و سردبیر نشریه پرتو سخن  انجام شد که به واقع یه مناظره پر چالش بود که به وضوح بسیاری از سوالات را پاسخ گفت.لینک این مناظره به همراه حواشی ان را در زیرقرار می دهم و علیرغم طولانی بودن ان حتما شما را به خواندن ان توصیه می کنم  مطمئن باشید پشیمان نمی شوید..

                                        متن کامل مناظره تاج زاده و روان بخش

                                        حاشیه های جالب مناظره

اما مدت هاست که در مورد تیم محبوبم پرسپولیس چیزی ننوشته ام .آخرین مطلبم در مورد رفتن افشین قطبی عزیز بود که از آن استقبال کردم اما او بازگشت و ای کاش که بر نمی گشت تا این روز ها را ببیند.دلم نمی خواست بد بدرقه بودن ما ایرانی ها بر وی ثابت شود .به عنوان یک ایرانی به خاطر فضای به شدت آلوده موجود در رسانه های ورزشی مان تاسف می خورم و سالهاست که دلیل وجود داشتن این همه روزنامه ورزشی رنگارنگ بر من ثابت نشده است .برای افشین عزیز آرزوی صبر می کنم و به وی ایمان دارم که در صورت مقاومت در مقابل این هجم ناملایمات قطعا یک بار دیگر ارتش سرخ را به قهرمانی خواهد رساند

و اما خبر بدی که از اواخر هفته گذشته زمزمه آن در رسانه ها پیچید و در نهایت روز گذشته به طور رسمی رنگ واقعیت به خود گرفت توقیف نشریه وزین و پرطرفدار شهروند امروز بود که به واقع بسیاری از علاقه مندان به مسائل ژورنالیستی را با مطالب پر محتوایش اقناع می کرد.این نشریه به واقع نماینده تمام نخبگان و روزنامه نگاران حرفه ای شاغل در ایران بود و با ترکیب بندی فوق العاده اش توانسته بود روز به روز در میان مردم  به خصوص قشر تحصیلکرده جا باز کند.نمیدانم چه گونه ناراحتی و عصبانیت خود را در مقابل این اقدام ظالمانه که دو سه سالی است به آن عادت کرده ایم  را اعلام کنم اما فقط این را می گویم که اگر کسانی که دست به این اقدامات ننگین می زنند گمان می برند که می توانند با گرفتن رسانه های مکتوب از جریان اصلاح طلبی  آنها را از رساندن پیام شان محروم کنند تا بتوانند رئیس جمهور نچسب خود را چهار سال دیگر در این جایگاه ابقا کنند کور خوانده اند اکنون اصلاح طلبی از خواب بیدار شده و ملت مستضعف هم دیگر طعم خدمت رسانی آقایان را در این سه ساله چشیده اند ..

مریم باقی در حال دلجویی از همسرش محمد قوچانی!!

آری هوا بس ناجوانمردانه سرد است ملت در حال یخ زدن هستند و تنها چیزی که می تواند این یخ را بشکند شهابی گرم و شعله ور است که باید بر پیکر نحیف و  یخ زده این ملت ببارد شاید فرجی شود

پس ای شهاب بر ما ببار....

نوشته شده توسط نو اندیش در 5:43 بعد از ظهر | موضوع:
• لینک ثابت  • 

دوشنبه سیزدهم آبان 1387

تسخیر سفارت به چه قیمت...؟

امروز ۱۳ آبان ۱۳۸۷ درست ۲۹ سال پس از تسخیر سفارت آمریکاست .اتفاقی که زمینه ساز اغلب وقایع این ۲۹ ساله بوده است.اتفاقی که با سرنوشت سه نسل ایرانی گره خورد.

این اقدام که توسط دانشجویان پیرو خط امام سابق و بیشتر اصلاح طلب کنونی مدیریت می شد به بهانه مقاومت ایالات متحده در تحویل شاه سابق به کشور بود.جوانان پرشور در یک حرکت سمبلیک دست به این اقدام زدند تا بتوانند مقامات کاخ سفید را وادار به عقب نشینی از موضع خود کنند و پس از چند روز نیز قصد داشتند به این حرکت اعتراضی خود  پایان دهند.به گفته ابراهیم اصغر زاده ماجرا زمانی از دست این دانشجویان خارج شد که دولت موقت و رئیس آن مهندس بازرگان استعفا دادند و به جای مدیریت این غائله با خالی کردن صحنه اداره ماجرا را به شورای انقلاب سپردند.از این پس بود که با گذر روز ها این ماجرا برای امریکا تبدیل به یک مسئله امنیتی ملی شد و کار به جایی رسید که در پی بی نتیجه بودن مذاکرات امریکا به توطئه چینی علیه ایران دست زد که در نهایت منجر به قطع رابطه و تحریم طولانی مدت کشور شد.

اما با کمی تامل در این ماجرا پس از گذشت سی سال سوالات زیادی در ذهن جوان نسل سومی که در این واقعه هیچ نقشی نداشته اما از اثرات آن سال هاست که رنج می کشد به وجود می آید که پاسخ درست به آنها می تواند مشخص کننده بسیاری از مسائل باشد

سوال :ایران در این ماجرا چه چیزی به دست آورد.آیا توانستیم هدف اصلی این غائله که تحویل شاه به ایران بود را محقق کنیم؟

      - آیا با قطع دستان آمریکا از ایران و به نوعی تسخیر لانه جاسوسی عایدی هم نصیب ایران شد؟

       -جرا کسانی که دست به این اقدام زدند سال ها پس از این ماجرا از کرده خود به نوعی پشیمان شدند   اما کسانی که آن روزها یا در سکوت به سر می بردند یا با آن مخالف بودند اکنون داعیه دار این ماجرا شده اند و از آن حمایت می کنند؟

آیا جز این است که این اقدام  برای عده زیادی از حاکمان کنونی ایران خالی از فایده نیز نبوده است..کسانی که به بهانه مبارزه با استکبار جهانی و تراشیدن دشمنی فرضی و همیشگی همه کمبود ها را توطئه دشمن و مزدوران داخلی آنها تلقی کرده و از مردم خواستند تا هر چند ماه یکبار مشت های گره کرده خود را بر دهان گشاد استکبار جهانی بکوبند و خواهان مرگ این غده شیطانی شوند.

از سوی دیگر  آمریکا با استفاده از توان زیاد خود در مجامع بین المللی و قدرت نظامی فزاینده خود سالهاست که ملت ما را تهدید به تحریم و حمله نظامی می کند و به نوعی ذهن مردم مشغول و درگیر دیالوگ های تهدید آمیز و پاسخ های دندان شکن مسولان دو کشور شده است ولی در عمل شاهد هیچ گونه تغییری در سیاست های دو کشور نبوده ایم.

این در حالی است که با کمی تدبیر در آن روز ها و با پرهیز از شتاب زدگی و دوری از شور انقلابی اکنون دو کشور می توانستند سی سالگی رابطه خود را به دور از جنگ هشت ساله فرسایشی تحمیلی شده به کشور و همین طور تهدید ها و تحریم های اعمال شده از طرف امریکا و مجامع بین المللی جشن بگیرند و ایران نیز به عنوان قدرت اول منطقه و  جهان و به عنوان کشوری مدرن و متمدن در جهان شناخته شود.

مطمئنا اگر آن اتفاقات در آن روزها به خوبی مدیریت می شد شرایط کنونی و حاکمیت کشور شرایط دیگری را تجربه می کرد و به جای وضع اسفبار فعلی که نوجوانان خود را از مدارس خود بیرون می کشیم تا با حضور در روز حماسی ۱۳ آبان نعره های خود را بر سر امریکا و عیادی اش خالی کنند شاهد حضور با شکوه آنها در مجامع بین المللی بودیم.کاشتن بذر کینه و نفرت در وجود کودکانمان نمی تواند دستاورد مناسبی برای نظام جمهوری اسلامی باشد

اما این آه و حسرت همیشگی همیشه به همراه ایرانی خواهد بود چون که همواره در مقاطع حساسی که نیاز به تصمیمات سنجیده ای هست اشتباه تصمیم گرفته  و تاوان آن اشتباه متاسفانه سال ها گریبان گیر این ملت باقی مانده است .

نوشته شده توسط نو اندیش در 0:50 قبل از ظهر | موضوع:
• لینک ثابت  • 

دوشنبه ششم آبان 1387

رخصت بی رخصت

به نظر من خاتمي اين بار براي آمدن نبايد اذن بگيرد و بايد مشخص هم كند كه اگر رد صلاحيت شد چه كار خواهد كرد. من با حكم حكومتي مخالفم و معتقدم كه حكم حكومتي با روح قانون اساسي در تقابل است. خاتمي هم بايد مشخص كند در صورتي كه بازي معين را بر سرش در آوردند چه خواهد كرد.
 
 
اینها نقطه نظرات تئورسین اصلاحات ومغز متفکر آنان است .کسی که دو سال پس از روی کار آمدن اصلاحات با ایده های او و دوستان آئینی اش به طرز  وحشتناکی ترور شد تا اولین قربانی و شهید زنده اصلاحات نام بگیرد.هم او بود که پس از شکست اصلاح طلبان در انتخابات آزاد شوراها به طور رسمی مرگ اصلاحات را اعلام کرد .چیزی که علیرغم تلخی اش واقعیتی غیر قابل انکار بود و سه سال بعد به  وقوع پیوست و اصلاح طلبان به طور تدریجی سنگری را که قرار بود به نوبت فتح کنند تقدیم رقیب قدیمی خود کردند.
پس از فترتی سه ساله و به لطف عملکرد دولت اصول گرا اکنون یک بار دیگر شانس در خانه اصلاحات را زده و اصلاح طلبان می خواهند برگه شانس خود را یک بار دیگر به خاتمی بسپارند چیزی که با حمایت گسترده گروه های پرسابقه اصلاحات رو به رو شده است یکی از کسانی که به این جمع پیوسته همان شهید زنده است .سعید حجاریان اکنون یک بار دیگر خواهان جان بخشیدن به این پیکر نیمه جان شده و با واقع نگری تنها گزینه برای این جان بخشی را خاتمی میداند و وی را تنها امید اصلاح طلبان می داند.
وی اما نهیب هایی هم به خاتمی می زند تا این بار اشتباهات گذشته اش را تکرار نکند که در صورت اشتباه تیر خلاص را به این پیکره شلیک می کند.
اولین و مهم ترین نکته ای که وی اشاره کرده و من نیز درباره آن در پست قیلی ام به عنوان آفت اصول گرایی نامیدم مسئله اذن گیری برای ورود به صحنه انتخابات است .چیزی که به شدت با آن مخالف است!!
به راستی این رخصت طلبی چه معنایی دارد؟؟
آیا خاتمی باید در مقابل مردم پاسخگو باشد یا شخص اول نظام؟؟
او قرار است خواسته های کدام دسته را پیگیری کند ؟مردم یا رهبری نظام؟؟
این رخصت گیری پس از آن همه چوب لای چرخ گذاشتن های پی در پی توجیهی دارد؟
هنوز فراموش نکرده ایم...مخالفت های پی در پی با وزرای کلیدی او  همچون نوری و مهاجرانی که در مورد دوم در هر سخنرانی تکرار شد تا در نهایت وی را ناچار به استعفا کرد. یا در مورد طرح اصلاح قانون مطبوعات و آن حکم حکومتی کذایی و یا اطلاق لفظ روزنامه های زنجیره ای به بازوان تازه جان گرفته اصلاح طلبی و...
این ها مشتی نمونه خروار بود که از حافظه بیدار جنبش اصلاح طلبی ایران هیچ گاه پاک نخواهد شد.
اگر خاتمی مدل ۷۶اعلام نهایی حضورش را به دیدار با رهبری نظام و رخصت طلبی از وی مشروط کرد حالا و با علم به این همه مشکل تراشی آیا این کار عاقلانه است؟؟
حتی در صورت نادیده گرفتن این جفا ها  آیا رهبری نظام که بار ها به طور غیر مستقیم حمایت های گرم خود از دولت نهم  و رضایت قلبی خود از شخص احمدی نژاد را آشکار کرده است می تواند به خاتمی نیز چراغ سبز نشان دهد تا یک بار دیگر عرصه را برای انجام اوامر و فرمایشات خود  تنگ کند؟
به قول سعید حجاریان شما باید از هم اکنون برای اولین(به طور مثال واکنش در برابر رد صلاحیت احتمالی) تا اخرین اقداماتتان برنامه داشته باشید و خود را به ملتی که با هزاران امید به شما رای خواهند داد پاسخگو بدانید؟
 علیرغم نظر برخی اصلاح طلبان که خواهان واقع گرایی و پرهیز از ایده ال گرایی هستند اما ما علاقه مندان واقعی او برای هزارمین بار می گوییم به هیچ وجه خواهان تکرار خاتمی مدل ۷۶ و ۸۰ نیستیم...
خاتمی باید همان طور که گفته در مورد همه آنچه می خواهد در این چهارسال انجام دهد و با علم به تمام محدودیت هایش با ملت عهد ببندد تا از هر گونه محافظه کاری  وعقب نشینی خودداری کند.
 
بله تصمیم مهمی است اجازه بدهیم  به دور از هرگونه شتاب زدگی او با فراغ خاطر به این نتیجه گیری برسد ...
نوشته شده توسط نو اندیش در 0:50 قبل از ظهر | موضوع:
• لینک ثابت  •