دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387
خاتمی 88 متفاوت از خاتمی 84

گفته می شود که از ساعت ۱۰ صبح سالن محل سخنرانی کاملا پر شده بوده این درحالیست که قرار بوده اقای خاتمی ساعت ۲ بعدازظهر در میان دانشجویان حاضر شود.این را مقایسه کنید با حضور اخیر مقامات عالی رتبه نظام که در سکوت خبری به دانشگاه امدند و هیچ گونه فشار جمعیتی نیز در میان دانشجویان مشاهده نشد..قصدم از این مقایسه اشاره به محبوبیت افراد در میان قشرهای مختلف مردم است قطعا در میان بدنه تحصیلکرده و روشنفکر کشور چهره ای به محبوبیت سید محمد خاتمی در کل نظام وجود ندارد هرچند از طرف مقامات عالی رتبه دیگر کشور سعی شود که از این جنبش برای خود وجه ای درست کنند.

و اما گفته بودم که ما برای دفاع از خاتمی ۸۸ خواستار تحول بنیادین در نگرش های وی نسبت به مسائل کشور و همچنین جایگاهی ریاست جمهوری هستیم از او خواستیم که این بار بدون هرگونه رودر بایستی با مسولان عالی رتبه نظام و با تکیه بر اقیانوس عظیم مردمی که پشتوانه او خواهند بود دست به فاشگویی بزند و خنجر خود را در مقابل دشمنان اصلاحات و آزادی و دموکراسی از رو بکشد و بگوید آن چیزی را که بر اصلاحات او رفت و همین طور آنچه که بر کشور در طول این چهار سال اخیر گذشت.
گویی آرزوی ما به تحقق پیوسته است سید این بار علنا از دولتی نام به میان آورد که نان اقدامات اقتصادی دولت اصلاحات با نفت 9 دلار را می خوردو میراث عظیم به جای مانده از دوران اصلاحات را به یغما برد دولتی که بدون این پشتوانه هیچ چبز نداشت و اکنون نیز پس از سه سال از خود هیچ چیز جز نابسامانی های عظیم اقتصادی و دوری از سند چشم انداز برجای نگذاشته است.
از دولتی گفت که راهی را که او می توانست با عظمت و بزرگی نام ایران بپیماید با خفت نام ایران پیمود.رابطه با امریکا ... او گفت که پس از بالابردن نام ایران با ارائه طرح گفتگوی تمدن ها که منجر به معذرت خواهی امریکابه خاطر کودتای ننگین ۲۸ مرداد از ایران شد می توانست از جایگاه برتر رابطه دو کشور را احیا کند اما این اجازه به وی داده نشد اما در دولت بعد تمام تابو های که برای او وجود داشت از سر راه برداشته شد و در نهایت پرونده رابطه با امریکا گشوده شد اما حالا این امریکاست که برای ما شرط و شروط می گذارد..
از آزادی نیز گفت و این که در این چهارسال اخیر چه برسر نهادهای مدنی و جنبش دانشجویی کشور آمده است وچه محدودیت هایی ایجاد شده است او تزش را تز رهبر فقید انقلاب دانست که در آن هر مخالفی ولو اینکه مارکسیست هم باشد بتواند حرف خود را بزند .


آری سید ما این بار متفاوت تر از قبل به میدان باز گشته است او می خواهد که حیثیت بر باد رفته کشور را یک بار دیگر احیا کند او می خواهد این بار سکوت نکند و اجازه سواستفاده را از تمامیت خواهان حاکم بگیرد او می خواهد این بار به حمایت بدنه مردم و دانشجویان تکیه کند نه به مسولانی که سال ها پس از دوم خرداد او را به مرعوب بودن وسکولار کردن حکومت و ترویج بی دینی متهم می کنند.کسانی که صفت های سلطان مابانه خود را به او نسبت می دهند شاید دیگر از امشب و با این حمایت عظیم مردمی خواب آرام نداشته باشند...
دوشنبه هجدهم آذر 1387
جنبش دانشجویی:همیشه بیدار و خروشان
و اما در این هفته ۱۶ آذر روز بزرگ و با شکوه دانشجو را پشت سر گذاشتیم که به طور خاص امسال تحت تدابیر شدید امنیتی قرار گرفته بود تا از هر گونه اتفاق تنش زا برای حاکمان کنونی جلوگیری شود اما در نهایت صدای بیدار جامعه یک روز دیر تر و در روزی که قرار بود رهبر بزرگ اصلاح طلبان در دانشگاه سخنرانی داشته باشد اما به دلیل عدم صدور مجوز سخنرانی از طرف حاکمیت تمامیت خواه این دیدار میسر نشده بود به گوش های دوستداران ازادی در سرتاسر کشور رسید در این روز شاگردان مکتب خاتمی به رهبری تحکیم وحدت یک بار دیگر سکوت خفقان آور این روز ها را شکستند و نشان دادند که دانشجو همچنان پویا و زنده است و اجازه نخواهد داد که با اهانت به شعور وی و نصب انواع مختلف گیت های امنیتی در دانشگاه ها و دادن ستاره های مختلف او را از ادامه مسیر اصلاح طلبانه اش باز دارند.

شش ماه آینده نقش جنبش دانشجویی بیش از هر زمان دیگری از اهمیت برخوردار است.این دریای خروشان باید با کنار گذاشتن تحریم یک بار دیگر برای جلوگیری از ادامه وضعیت کنونی دست به دست هم دهند و در یک انتخاب آگاهانه حداقل آب رفته را به جوی باز گردانند قطعا پیروزی اصلاح طلبان بدون مشارکت جنبش دانشجویی امری محال و ناممکن به نظر می رسد .
برخورد سرد و یک جانبه رسانه ملی و دیگر رسانه های حاکمیت در این چند سال نشان از عمق کینه و دشمنی این گروه ها با بدنه اصیل و مردمی دانشجویی است جنبشی که از سه سال پیش تاکنون با واکنش های به موقع خود اجازه سو استفاده از این نهاد ملی را به تمامیت خواهان حاکم بر دولت نهم نداده است و با تکرار شعار های آزادی خواهانه و میهن پرستانه خود خواسته های تاریخی خود را در حافظه ملت جاودانه کرده است.

آتش خشم جنبش دانشجویی که بیش از نیم قرن است توسط سه آذر اهورایی بر ضد استثمار و استکبار و خشونت و دیکتاتوری روشن شده علیرغم تلاش مخالفان همچنان شعله ور است و قطعا روزی که چندان هم دور نیست ریشه استبداد و تحجر را از عرصه حاکمیت خواهد سوزانید.
و اما کنگره سالانه دو حزب بزرگ کشور یعنی مشارکت و کارگزاران هم به فاصله یکی دو روز از هم برگزار شد که به دنبال آن مشارکت به طور رسمی حمایت خود از کاندیداتوری سید محمد خاتمی را اعلام کرد اما کارگزاران مشخصا به چند دسته تقسیم شده اند .دسته ای که شامل دبیر کل این حزب کرباسچی می شوند مدتی است که با چراغ خاموش از کاندیداتوری کروبی حمایت می کنند و تمایلی به حمایت از خاتمی ندارند اما دسته دیگری هم هستند که خواهان همگام شدن با مشارکت و مجاهدین و مجمع روحانیون هستند چون که تنها راه پیروزی را در اجماع حداکثری می دانند.گروه کوچکی هم به دنبال معرفی کاندیدای مستقل از دیگر گروه های سیاسی هستند.از طرف دیگر کروبی هم که خواسته یا ناخواسته به عامل نفوذی اصول گرایان تبدیل شده با تعیین ضرب الاجل برای خاتمی خواستار تعیین تکلیف آمدن یا نیامدن خود شده است.
به هر حال تصور من این است که خاتمی خواهد آمد و شاید این حضور را در دیدار با دانشجویان به عنوان گروه مرجع و حامیان اصلی خود اعلام خواهد کرد باید منتظر ۲۵ آذر باشیم شاید این روزی تاریخی برای جنبش اصلاح طلبی ایران باشد.
دوشنبه یازدهم آذر 1387
یک سالگی نو اندیش جوان در کنار نواندیشان جوان
بله دوستان این اولین پستی بود که در وبلاگم قرار دادم .دقیقا یک سال پیش بود که پس از ماه ها کلنجار رفتن با خودم
که این کار را شروع کنم یا نه تصمیم گرفتم که بالاخره دل را به دریا بزنم و به دنیای بی انتهای وب نویسی وارد بشم.
پیش از این در یک نشریه داخلی که متعلق به یکی از کانون های فرهنگی بود قلم زده بودم و برخی از دوستان که این مطالب را خوانده بودند بهم پیشنهاد دادند که به نوشتن جدی تر فکر کنم.
علاقه من به نوشتن از عشق من به روزنامه خواندن از زمان کودکی ام برگرفته شده بود.اون روزها همشهری پنج تومان بود و جزو اولین روزنامه های تمام رنگی به حساب می اومد هر روز مشتاقانه برای خرید اون به دکه روزنامه فروشی می رفتم .بعد از اون با اضافه شدن ایران به جمع روزنامه های رنگی این روزنامه را نیز به تناوب می خواندم و...
اما علاقه ام به موضوعات سیاسی به انتخابات خرداد ۷۶ و اون حماسه تاریخی بر می گردد .در آن زمان من دقیقا در آستانه دوازده سالگی قرار داشتم و طبعا از این جناح بندی ها سر در نمی آوردم. فقط به یاد می آورم که از یک سال مانده به انتخابات توی خانه مان هر وقت تصویر رئیس مجلس وقت(همین آقای ناطق خودمان) را نشان می دادند پدرم بهم می گفت که این رئیس جمهور آینده است ها...!!!
خیلی برام جای سوال داشت
که چرا همه از حالا می دونند که کی می خواد رئیس جمهور بشه اما نزدیکای انتخابات بود که توی محلمون کارت یه نفری دست بچه ها بود به همراه یه شجره نامه ..یه مرد مهربان که عبا و عمامه ای مشکی به تن داشت.نا خواسته مهرش تو دلم افتاد و از اون روز به بعد توی مناظرات تلویزیونی دلم می خواست بیشتر ببینمش. هر چی به انتخابات نزدیک می شدیم.تواضع و مهارتش در کلام علاقه مرا به او صد چندان کرده بود و از این جا بود که سیاست جزئی از زندگی من شد و شد آنچه نباید (یا شاید باید!!
) می شد.
حالا اما یه جوان ۲۳ ساله هستم که دیگه خوب را از بد تشخیص میدم اما با این حال هیچ گاه خود را عاری از خطا و اشتباه نمی دانم.
سال هاست که پیگیر مسائل کشورم هستم همواره سعی کردم که به روز باشم و در مسائل مختلف نیز سرک بکشم.
در مسائل دینی نیز باید بگم که توی خانواده ای مذهبی بزرگ شدم اما هیچ گاه نخواستم که از اونا تبعیت محض کنم همواره در همه چیز برایم علامت سوال وجود داشت و سعی می کردم که جواب سوالاتم را تنها از یک منبع پیدا نکنم.به توصیه یکی از اقوام ابتدا کتابهای استاد مطهری را خواندم و پس از اون با کتاب های دکتر شریعتی اشنا شدم.
خلاصه سرتون را درد نیارم غرض از این همه مقدمه این بود که عشقم به دانستن و خواندن و نوشتن منو به این راه کشوند و خدا را شکر هم پشیمان نیستم .همون طور که همه می دونین وبلاگ نویسی پایین بالا زیاد داره و بعضی وقتها خیلی پر مخاطب میشی و بعضی وقت ها هیشکی بهت سر نمی زنه...(البته این را هم بگم که خودم هم به دلیل مشغله زیاد و اینترنت کم سرعت تلاش زیادی برای معرفی گسترده خودم نکردم و به همین دوستان محدود بسنده کردم)
حالا دقیقا یک ساله که دارم می نویسم و شاید اولش فکر نمی کردم که دوام بیارم اما بالاخره آوردم!!![]()
توی این یه سال با فضای مجازی به شدت انس گرفتم و با دوستان زیادی هم آشنا شدم که تا حالا حتی عکسشون را هم ندیدم اما همیشه با دلگرمی هاشون انس گرفتم و به داشتن چنین دوستان نادیده ای به خودم می بالم.به امید روزی که بتوانم توی یه مجمعی روی گلشون را هم ببینم.بله این دنیای وب نویسی هم برای خودش عالمی داره.
با وجود لطف بی دریغ شما یه گله هم از دوستای همراه یک ساله ام دارم .این که بیشتر به مطالب دوستشون بها بدن و اگه من مطلبشون را می خونم و نظر می دم اونها هم این لطف را بکنن و حتی اگه خیلی هم بد بود انتقاد کنن تا اصلاحش کنم.همون طور که خودتون بهتر می دونین این نظرات قوت قلبی است برای یک وبلاگ نویس پس یه کم صبورانه تر وقت بیشتری برای دوستاتون بزارین.
و نکته آخر این که به مناسبت یک سالگی وبلاگ یک نظر خواهی قرار دادم و ازتون می خوام که این لطف را بهم بکنین و حتما توش شرکت کنین تا بدونم تو این یک سال چیکار کردم و توی سال دوم باید چه تغییراتی اعمال کنم.
اگه لطف کنین و این دفعه استثنائا نظر هم بدین
و بگین در کل وبلاگ چه طوره ..قالبش را می پسندید..این که هفته ای یک بار آپ خوبه یا نه و زمینه های نوشته ها باید چه جور باشه خوشحالم می کنین و بهترین هدیه را به مناسبت یک سالگی بهم می دین.منتظر نظرات گرمتون هستم.![]()
![]()
دوشنبه چهارم آذر 1387
خوش استقبال..بد بدرقه

اين ها جملات پاياني نامه خداحافظي مردي است که روز ۲۸ ارديبهشت همين امسال کت محبوبش به دليل فشار علاقه مندان پرسپوليس پاره شد و اکنون دقيقا شش ماه بعد ....
بالاخره افشین قطبی را از ایران فراری دادیم .بعضی وقت ها از برخی اخلاق هایی که توی ایرانی ها هست خیلی بدم می اید و به عنوان یه ایرانی از خودم شرمنده می شم.واقعا بیاییم یه کم با خودمون خلوت کنیم تا بیشتر متوجه عادت های بدمان شویم.
آیا به راستی دستمزد مردی که سال پیش با رفتار حرفه ای اش همگان را شیفته خود کرده بود و از لحاظ فنی نیز توانسته بود محبوب ترین تیم ایران را پس از شش سال در یک روز رویایی به قهرمانی فوتبال ایران برساند و هوادارانش را نیزاز شادی لبریز کند این بود . این که او را با چشمان اشک آلود به دیار غربت فراری دهیم.به راستی مطبوعات و برخی از این خبرنگاران و مجریان برنامه های تلویزیونی با این مرد مهربان و مظلوم چه کردند.کسی که به خاطر هواداران پرسپولیس یک بار دیگر پا بر روی علایق خانوادگی و حرفه ای اش گذاشت و به ایران باز گشت. و ای کاش که باز نمی گشت روزی که از ایران رفت در یادداشتی از این تصمیم او به شدت استقبال کردم و از این که با خاطره ای خوش موطنش را ترک می کند خوشحال بودم ...از این که نماند تا تیره روزی هایی را که دیگران برایش درست خواهند کرد را ببیند.تنگ نظران و مزدوران قلم به دستی که روزنامه های خود را با رشوه سر پا نگه داشته اند و مجریان برنامه های پربیننده ای که با تخریب دیگران مردم را تا نیمه های شب پای تلویزیون نگه می دارند با او چنان بد تا کردند که او چاره ای جز فرار ندید. وای بر ما که چه قدر خوش استقبالیم و چه اندازه بد بدرقه و چه قدر نمک نشناس....
و اما ۳۰ آبان ماهی که گذشت سالگرد اولین حلقه از قتل های زنجیره ای سیاسی سال ۷۷ بود .روزی که پیکر پاره پاره داریوش و پروانه فروهر در خانه شان پیدا شد و پس از ان نیز زنجیره ای از قتل ها لکه های سیاه پررنگی را در تاریخ جمهوری اسلامی رقم زد .دست نشانده های عالیجنابانی که عامل قتل این عزیزان وطن بودند پس از سال ها هیچ گاه به ملت معرفی نشدند و تنها سرنخ موجود که همان سعید امامی بود نیز به طرز مشکوکی خودکشی کرد تا راز این قتل ها برای همیشه در قبرستان تاریخ مدفون بماند و عوامل اصلی این ترور های سیاه هیچ گاه به ملت معرفی نشوند عواملی که همچنان در صحنه سیاسی کشور پس از عصر اصلاحات یک بار دیگر یکه تازی می کنند.

و مو ضوع آخر این که پس از قوت گرفتن حضور سید محمد خاتمی در انتخابات فشارهای سیاسی از هر طرف برای تحت تاثیر قرار دادن خاتمی و انصراف وی از کاندیداتوری نیز شدت گرفته است .این حرکات از سوی دو گروه اصلاح طلب و محافظه کار در دستور کار قرارگرفته است. در جناح اصلاح طلب گروه تحت حمایت مهدی کروبی و کرباسچی از طرفی بار دیگر نام میر حسین موسوی را بر سر زبان ها انداخته اند تا خاتمی را دچار تردید کنندو از طرف دیگر نیز مهدی کروبی با مصاحبه های رنگارنگ از کاندیداهای دیگر اصلاح طلب می خواهد که میدان را به نفع وی خالی کنند و حتی در ارتباط با پیشنهاد شورای حکمیت خودش نیز حرف های جدیدی می زند و به نوعی آن را نفی می کند.اما مشخصا و با اطمینان می توان گفت که میرحسین هیچ گاه به صحنه بر نخواهد گشت و این یک مانور تبلیغاتی بیش نیست و شیخ فرتوت اصلاح طلب نیز درنهایت با تلاش بزرگان مجبور به کناره گیری خواهد شد.اما در جناح اصول گرا رسانه های منتسب به این نیروها به خصوص در دولت هر روز به خبر سازی های اساسا کذب می پردازند و سعی در قرار دادن نیروهای پیشین انقلاب در مقابل خاتمی مي کنند.اخیرا این گروه با دستاویز قرار دادن دیسک کمر رئیس جمهور محبوب پیشین کشورمان از توصیه های پزشکان مبنی بر استراحت مطلق وی خبر دادند. مطمئنا این تلاش ها هیچ تاثیری بر تصمیم سید ما نخواهد گذاشت و وی قطعا با تصمیم شخصی خود پا به عرصه انتخابات خواهد گذاشت.مادر مرد بارانی نیز که اخیرا با بیان این جمله از قول فرزندش اعلام کرد که برای حضور مجدد وی متقاعد شده است:
فدا شدن من بهتر از اين است که کشور از بين برود...

