پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387
بهار پاداش کسانی است که تمام زمستان را در انتظار آن به سر برده اند...

بالاخره انتظار ها به سر رسید و رویایی ترین روزهای سال هم از پس سرمای بی روح امسال خود را نمایان کرد.این جمله زیبا که در بالا آمد به راستی شرح حال من است.گویی فقط برای این روزها زندگی می کنم.شکوفه های درختان روحم را جلا می دهد و بوی شب بو و ماهی های توی تنگ درونم را از شادی سرشار می کند.این روزها فقط می خواهم که در میان مردم باشم و شور و حال آنها را ببینم....نگاه های مشتاقشان را که به ویترین مغازه ها خیره شده و چشمان جستجو گرشان را به دنبال کامل کردن سین های سفره هفت سین شان
دیشب توی خانه دوام نیاوردم با خود گفتم این روزها فقط یک بار در سال تکرار میشه و نباید آن را از دست داد به دوستی زنگ زدم و با هم راهی شدیم مرکز شهر...از چهار باغ بالا شروع کردیم به سی و سه پل رسیدم و از آنجا به چهارباغ عباسی و بعد هم به میدان نقش جهان و ... همین طور راه رفتم و خود را به سیل بی کران مردم سپردم.با این که در پاهایم نایی باقی نمانده بود ولی همین طور می رفتم.واقعا زیبا و دلنشین است.زیباترین روزهای سال برای من نه آغاز بهار که پایان زمستان است با آمدن بهار اما گویی آبی بر آتشین دیگ جوشان ملت ریخته می شود همه چیز تا لحظه تحویل سال پر هیاهو ادامه دارد ولی با تحویل سال انگار دیگر خبری از این همه شور نیست و آن وقت است که روزهای دیگر از پس هم فرا می رسند و روزمرگی دوباره جریان می یابد.اگر با من بود می خواستم که زمان در این ساعات و ثانیه ها از حرکت بایستد و این لحظه ها را از درونم لمس کنم ولی حیف که عقربه ها به سرعت در حال حرکتند و ما را به لحظه تحویل سال می رسانند.
87 هم با همه تلخی ها و شیرینی هایش گذشت و به شخصه این سال برای من سال خوبی بودو اتفاق نا خوشایندی برایم نیفتاد ولی خاطرات شیرین وتلخش همواره با من و در ذهن من باقی می ماند.شیرین ترین لحظه اش قهرمانی رویایی پرسپولیس بود و تلخ ترینش...آنچه که از این سال می تواند برای ما مفید باشد تجربیاتش است که باید ره توشه راه دراز آینده مان باشد.
و 88 در حال آمدن است.سالی که شاید در آن اتفاقات مهمی بیفتد که ابتدایی ترینش انتخابات ریاست جمهوری است.اکنون اما سید دیگر نامزد انتخابات نیست اما دیگر به ضرص قاطع رهبر ما آزادی خواهان است او راهبری است که ما از پی او خردادی پر حادثه را به نظاره نشسته ایم.باید دست از یاس و دلسردی برداریم و کشورمان را در این سال از شری که در آن گرفتار آمده نجات دهیم.
و در پایان در آستانه سال نو بار دیگر به درون غبار آلود خود نگاهی دوباره بیندازیم و غبار از آن بزداییم.درود بر همه ایرانیان عزیز که زیباترین سنت های دنیا را در خود جمع کرده اند.
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387
بهار نو :شروعی دوباره برای میارزه

امروز روز گلایه از مرد بارانی نیست بلکه روز تقدیری شایسته و در خور ازمردی است که تمام وجودش مالامال از عشق مردم و آزادی وطن است.درست است شاید او با تصمیمش کاخ آرزوهای ما را ویران کرد اما او بی شک بنا کننده پایه های واقعی اصلاحات خواهد بود.او دست به فداکاری بزرگی زد تا اصلاحات رسما از صفحه روزگار حذف نشود او این جانفشانی را کرد تا خرداد ماه آینده با شادی بزرگی ملت ایران را میهمان کند او شاید شب عید ما را خراب کرد که نکرد ولی بهاری روشن و پر امید از پس آن بنیان کرد.بهاری که در پی آن شور آزادی سراسر ایران را فراخواهد گرفت و او خود را فدای آزادی وطن کرد.
اکنون اما موسم گوشه نشینی و رخوت نیست.روزی نیست که با سید و اصلاحات قهر کنیم و بگوییم یا سید یا هیچ کس بلکه روزی است که باید خودمان را برای آزمونی دیگر آماده کنیم و همان طور که پیش از این نیز گفته بودم به نسخه شفا بخش سیدمان تن دهیم:
((بر این باورم که جناب آقای مهندس موسوی، برای ایجاد تغییر در شرایط کنونی شایستگی لازم را دارند، هرچند ممکن است تفاوت ها و تمایزهایی در نظر و عمل وجود داشته باشد، اما مهم آن است که این عزیز نیز به آرمانهای انقلاب و ملت پای بندند و از حقوق و آزادیهای بنیادین و حاکمیت مردم بر سرنوشت و مصالح ملی و حیثیت بین المللی کشور به جد دفاع کرده و می کنند. ))
سید عزیز خیر و صلاح اصلاح طلبی را در انصراف خود دید و اکنون نیز برای موفقیت اصلاحات راه را این گونه ترسیم می کند.بهتر است از خاتمی به خاطر علائق شخصی خود گلایه نکنیم و او را به صفاتی که خود بیشتر در خور آنیم متهم نکنیم و آینده ای را که او برای ما ترسیم کرده دنبال کنیم که او تنها رهبر و راهنمای کشتی اصلاحات به سوی سرمنزل مقصود است.
اصلاحات نباید قائم به شخص باشد بلکه باید قائم به اهداف و رویکردها باشد حضور خاتمی در این انتخابات شاید مخدری بر درد کنونی این جبهه می بود اما درمانی بر آن نبود.سید اما راه واقعی را به ما نشان داد :دوری از خودخواهی و منفعت طلبی در کار گروهی برای موفقیت یک آرمان و گفتمان.
این درس بزرگ خاتمی است به کسانی که علیرغم ظاهر زاهدانه شان سال هاست در گوشه حجره های خود در سال های دور از قدرت روزها وشب های تلخی را پشت سر گذاشتند.هر کس هر طور می خواهد فکر کند اما در نظر من عظمت و کرامت سید صد چندان شد و اکنون او را چون بتی از آزادی خواهی می پرستم.
به انتظار بهاری نو نشسته ایم.بهاری که سرانجام آن با سرنوشت ملت ایران گره خورده است همه باید به دوراز سرخوردگی و انفعال برای شروع مبارزه ای دوباره خود را آماده کنیم تا ایران بزرگ را از مهلکه ای که در آن گرفتار آمده نجات داده و زمینه ساز آزادی ایران بزرگ باشیم.
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
تصمیم سرنوشت ساز سید....
در یادداشت قبلی ام به تمامیت خواهان اشاره کردم اما به هیچ وجه منظورم سید آرزوهایم نبود..من عاشقانه او را دوست دارم و منش دموکرات او را می ستایم.او همواره به دنبال احیای آرمان های آزادی خواهانه ملتش بوده و کوچکترین دلبستگی ای به قدرت در او دیده نمی شود.لحظه ای با خود نیندیشیدم که او هم چون سلف سابق خود باشد که در سنین کهولت هم هوس پوشیدن ردای ریاست جمهوری را یک بار دیگر در سرپروراند و ملت هم به دلیل عشقی که در او به قدرت دیده بودند در مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری رقیب بی کفایت او را ترجیح دادند.اما این بار حتی رقبای بد طینت او در جناح رقیب هم کم تر توانستند این وصله نچسب را به او بچسبانند.
سید اکنون و در جایگاه فعلی اش نه تنها آبروی اصلاح طلبی ایران بلکه آبروی ملت ایران در سطح جهان به شمار می رود و اگر کمترین وجهه ای از ایران در نزد جهانیان باقی مانده به خاطر ایده های به جا و روشنفکرانه او در معرفی اسلام به عنوان دینی صلح طلب است.
آری سخن من با کسانی بود که چون مگسی به دور شیرینی جمع شده اند و به خاطر مطامع و قدرت طلبی شان و این که می بینند در کابینه اصلاح طلبی دیگر هیج جایی برایشان وجود ندارد می خواهند که سید ما را سپر بلای آمال و مطامع کثیف تمامیت خواه شان کنند.کسانی که هشت سال در قدرت بودند و در این چهار سال روزهای خیلی خوشی را پشت سر نگذاشته اند.
متاسفانه یکی از پاشنه آشیل های خاتمی را در این هشت سال نداشتن مشاوران و نزدیکان خوب وی میدانم و بدتر از این وابستگی و احترام واعتماد بیش از حد سید به این دسته و گروه است.خاتمی صدها برتری بر احمدی نژاد دارد که باعث اختلاف عملکرد او و دولتش با او شده است.از لحاظ شخصیتی هم سید ارجحبت های فراوانی بر جایگزینش دارد اما در یک ویژگی احمدی نژاد را دارای ارجحیت بیشتری می دانم.
رفتار مدیریتی او در کابینه اش:او شخص اول کابینه اش است و به راحتی و بدون بوروکراسی و تعارفات کسی را که برخلاف عقیده و راهبرد های او عمل کند از کابینه کنار می گذارد.اتوریته مدیریت در عملکرد وی به خوبی دیده می شود اما سید....
سید در روزگار مدیریتی اش به دلیل تساهل و تسامحی که ریشه در اخلاق نبوی او دارد همواره با وزرا و مشاورانش مماشات کرد و تا جایی که ممکن بود لب به سخن نگشود.اکنون هم با توجه به قرائن عجله او در اعلام کاندیداتوری اش را هم به دلیل همین فشارها میدانم.او به شخصه می خواست که تا اعلام نظر نهایی مهندس موسوی صبر پیشه کند تا در نزدیک انتخابات تصمیم مناسبی بگیرد اما فشار این گروهی که وصفشان در بالا رفت باعث شد تا سید عجولانه تصمیم به حضور بگیرد.
اکنون نیز همین افراد هستند که مانع انصراف او از کاندیداتوری می شوند سید پس از اعلام حضور میرحسین گفته که براساس قولی که داده باید انصراف دهد اما این دوستان از دشمن بدتر مانع ازعملی شدن این تصمیم می شوند و یک بار دیگر او را در وضعیت دشواری قرار می دهند که روزهاست او را وادار به سکوت و تامل کرده است.
امیدوارم این بار خاتمی به دور از هیاهوی این دوست نماها و با تفکر کامل در نتایج و عواقب تصمیمش که ممکن است نه تنها برای آینده اصلاح طلبی که برای آینده ایران هم سرنوشت ساز باشد تصمیم مناسبی را بگیرد که خیر ایران و ایرانی در آن نهفته باشد.منتظر تصمیم سرنوشت ساز سید محمد خاتمی رهبر اصلاحات و آزادی خواهان ایران هستیم.
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
اصلاحات و مردم:وجه المصالحه تمامیت خواهی
این ها همه در شرایطی بود که فشار افکارعمومی بر روی دوش سیدمحمد خاتمی به شدت سنگینی می کرد و صد البته این خواست عمومی در ارتباط با میرحسین به دلیل رفتار های منفعلانه اش در سه انتخابات گذشته به هیچ وجه وجود نداشت.اوایل بهمن ماه بود که سید محمد خاتمی در یکی از آخرین مصاحبه های قبل از اعلام رسمی کاندیداتوری اش به نکات جالبی اشاره کرد که در آن مقطع مورد توجه قرا نگرفت اما جا دارد اکنون به آن اشاره ای گذرا داشته باشم.
وی در سفری که به قم داشت ضمن ابراز نگرانی از طولانی شدن تصمیم گیری و از دست رفتن فرصت ها بیان داشت که در صحبت هایی که با مهندس موسوی داشته متوجه شده که ایشان هنوز بر تردیدهای خود غلبه نکرده و برای اعلام تصمیم نهایی اش خواستار گذر زمان شده است. اینجا بود که خاتمی از این موضوع ابراز نگرانی کرد و گفت که طولانی شدن این موضوع را به هیچ وجه به صلاح نمی داند و اگر ناچار باشد مجبور خواهد بود که بیاید.
خاتمی عزیز در نهایت چند روز بعد کاندیداتوری اش را رسما اعلام کرد و بلافاصله با قدرت تمام ستاد خود را سامان داد و سفرهای استانی خود را با شور تمام آغاز کرد.
اما همه این ها در شرایطی بود که میر حسین هم طی ماه های قبل و این یک ماه اخیر مصاحبه ها و سخنرانی هایش را به شدت افزایش داده بود و سایت های خبری اش هم پشت سر هم افتتاح می شدند همه اینها نشان دهنده حضوری بود که دیروز با اعلام رسمی وی به تحقق عملی هم رسید.
بر خلاف دیگر دوستان اصلاح طلبم که گلایه شان را بر مهندس وارد می دانم نمی خواهم از مهندس موسوی بپرسم که چرا در این مقطع که اجماع خوبی برای خاتمی شکل گرفته و مردم هم در سفرهای استانی استقبال خوبی از ایشان نشان داده اند تصمیم به حضور گرفته است. چون به شخصه معتقدم همان طور که وی در نامه اعلام کاندیداتوری اش هم گفته دغدغه ها و نگرانی هایی داشته که صلاح دیده اکنون به میدان رقابت بیاید و ما نمی توانیم چون تمامیت خواهان کسی را متهم کنیم که چرا مطابق نظر ما تصمیم نمی گیرد.
صحبت من این است:این چه آفتی است که به جان اصلاح طلبان ایرانی افتاده این جنگ قدرت چیست که باعث شده هر گروه در این جریان به خود این اجازه را بدهد تا به دلیل این که در اهداف و راهکارها با گروه دیگر متفاوت است به طور مستقل و یک جانبه تصمیم به حضور بگیرد.
سال هاست که جریان اصلاح طلبی ایران گروه مقابل را به تمامیت خواهی متهم می کند اما هیچ گاه به درون جریان خود نگریسته که از زمان حاکمیت خود چگونه بر سر گوشت قربانی که اصلاحات مورد نیاز این مردم است سال هاست که می جنگند.
پس از شکست حقیرانه سال 84 و بازگشت 180 درجه ای روند اصلاحات به ما قبل آن و حتی به پیش از مشروطیت گروه های شکست خورده اصلاح طلب به واکاوی این شکست پرداختندو به این نتیجه مهم رسیدند که دلیل اصلی این شکست چند صدایی و تفرق و تعدد کاندیداهای گروه های اصلاح طلب بود.
از آن پس بود که به دلیل شرایط حاکم بر کشور و حاکمیتی که کاملا با افکار همه این گروه ها مخالف بود این گروه ها به یک وحدت پنهان که متاسفانه بعد ها مشخص شد که اتش زیر خاکستر بوده دست یافتند اما...
اکنون متاسفانه در حالی که هنوز در جبهه مقابل هیچ کاندیدایی اعلام حضور نکرده و بعید هم هست که این اتفاق بیفتد در این سو سه نامزد رسما حضور خود را در انتخابات اعلام کرده اند.
در پایان فقط می توانم ابراز امیدواری کنم که این آقایان و احزاب طرفدارشان به جای اینکه مرتب انصراف کاندیدای مورد نظر خود را تکذیب کنند و همینطور برای اثبات حقانیت خود دست به تخریب رقیب درون جناحی خود بزنند بهتر است شعاری را که سال هاست می گویند و به آن عمل نمی کنند را جامه عمل بپوشانند و تن به یک دموکراسی درون جناحی بدهند و با ارائه راهکاری چون شورای حکمیت یا پارلمان اصلاحات یک نفر اصلح را از میان خود بر گزینند و گرنه این حضورهای جمعی قطعا تیر خلاصی است بر پیکر نیمه جان اصلاحات و نا امیدی ملتی که این وسط وجه المصالحه قدرت طلبی سران اصلاح طلب شده اند و باعث خشنودی برادر حسین ها و خواهر فاطمه ها و صدا و سیما و دیگر مراکز قدرتی را فراهم می کنند که این بار بدون این که نیازی باشد به خود زحمتی بدهند شاهد شکست دوباره اصلاح طلبان و ادامه حکومت ظالمانه خود خواهند بود.
شنبه هفدهم اسفند 1387
نتایج زیبای تخریب و کارشکنی
واما نکته ای که می خواستم در این پست به آن اشاره داشته باشم در مورد موج گسترده تخریب ها بر علیه سید محمد خاتمی است.از طریق منابع خبری گسترده ای که در اختیار دارم مطلع شده ام که در بسیاری از دانشگاه های سراسر کشور شب نامه هایی بر علیه سید به طور وسیع در دانشگاه ها پخش شده است که خشم دانشجویان آزادی خواه و حتی بی طرف را بر انگیخته است.
دلیل این همه تخریب البته مثل روز روشن است.عده ای که به شدت از اتمام دوران حاکمیت اقتدارگرایی خود بر فضای دانشگاه ها و مجامع روشنفکری عصبانی اند حسابی دستپاچه شده اند و برای تغییر نظر دانشجویان و افکار عمومی دست به هر کار احمقانه ای هم می زنند.
البته ما باید از این افراد به دلیل تبلیغ نا خواسته شان برای سید ممنون دار هم باشیم و به قول خاتمی عزیز این تخریب ها رای آور هم است.
در ضمن به اعتقاد من این کار یک سنجش نیز به حساب می آید بدین صورت که هر چقدر حجم این تخریب ها هم افزایش پیدا کندبدان معنی است که محبوبیت سید روز به روز در حال افزایش است و به قول رئیس جمهور کنونی صدای جیغ های بنفش اقایان رساتر در محافل گوناگون به گوش ها می رسد.

همان طور که در تصیر بالا مشاهده می کنید در نمونه اخیر آن یعنی سفر به شیراز که کارشکنی مقامات دولتی به حد اعلای خود رسیده بود نتیجه اش را در بعد از ظهر ۵ شنبه به وضوح مشاهده کردیم.رسانه های شیرازی این گونه مخابره کردند که از شب قبل سفر سید پیامک هایی مبنی بر این که سفر خاتمی به روز شنبه تغییر زمان یافته است برای صد ها هزار مشترک همراه اول ارسال شد اما نتیجه آن این استقبال گسترده از سید بود .از این پس بیش از این شاهد این صحنه ها و حماسه افرینی های هموطنانمان در پاسخ به این کار شکنی ها خواهیم بود.

واما سالن شهید دستغیب...

دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
این هنوز از نتایج سحر است...
من خود به شخصه در این جلسه حضور نداشتم اما برخی دوستان حاضر در جلسه که از اتفاق از انجمن های مخالف نظرات ایشان هم بودند به جو خوب جلسه برای طرح موضوعات تئوریک اذعان داشتند.
قبل از هر چیز یک مساله را روشن کنم.آقای مجتهد شبستری به عنوان یک روشنفکر دینی (یا به زعم خودشان نواندیش دینی )وظیفه خود می داند تا به بیان نظرات خود یعنی طرح نوگونه مسائل دینی که نیاز جامعه امروز ما برای آشتی جوانان با مکتب اسلام است بپردازد.قطعا این سخنان وی نیز نه در جایگاه یک سیاستمدار گفته شده و نه در جایگاه یک منکر دین اسلام.بحث ایشان هم اگر متن کامل سخنانشان را مطالعه کرده باشید هیچ گاه از دایره نظریه پردازی دینی خارج نمی شود.
در نتیجه برای من به هیچ وجه قابل باورنیست که در دانشگاه با ایشان و این گونه بحث ها این گونه برخورد شود و داعیه داران دین که متاسفانه در این روزها کسانی هستند که مروج اسلام طالبانی اند این اجازه را به خود بدهند که به بهانه دفاع از کیان اسلام و پپغمبر با ساحت دانشگاه و دانشجو این گونه برخورد کنند.
بدون در نظر گرفتن این نکته که به شخصه هیچ ایرادی و اتهامی به سخنان تئوری آقای شبستری نمی بینم اما در صورت وارد بودن اشکال به سخنان ایشان آیا درست این نیست که پاسخ یک بحث نظری با بحث نظری داده شود ایشان در سخنان خود می گوید:
این جا یک مشت انسان های عامی ننشسته اند که بنده برای آنها تبلیغ بکنم و یا برای آنها روضه بخوانم این جا یک سری کسانی نشسته اند که تا حدودی اهل مطالعه هستند و بعد از این هم مطالعه می کنند. من نظرات خودم را این جا بیان می کنم این ها نظرات من را نقد می کنند دلایلی برایش پیدا می کنند شما هم همین کار را بکنید و من به شما توصیه می کنم و به دوستان هم فکر شما توصیه می کنم که از مقلد بودن بیرون بیایید و هرچه می توانید فکر خود را توسعه دهید (تشویق حضار) و این هیچ منافات ندارد این را دوستانه میگویم که وقتی انسان بخواهد اهل فکر باشد اهل تعقل باشد از عده ای طلب ارشاد بکند تقلید کورکورانه غلط است و نه ره یافتن از کسی و طلب ارشاد از کسی. این اصلا غلط نیست هر کسی بخواهد در زمینه های دینی در زمینه های علمی در زمینه های فلسفی اهل تامل و فکر بشود قطعا کسانی هستند که باید سراغ آنها برود و بخواهد که مرا ارشاد کنید من می خواهم اهل علم باشم اهل مطالعه باشم اما تقلید کورکورانه کار درستی نیست اما این که عقاید دیگران به هم می خورد، عقایدی که با این بحثها به هم بخورد آن از لحاظ فکری به درد نمی خورد عقایدی که قرار باشد با یک سلسله بحثهایی به هم بخورد و سست شود، به درد نمی خورد. عقایدی به درد می خورد که پایه ای داشته باشد محکم باشد بر یک مبانی استوار باشد و بنشیند و عقاید دیگران را گوش کند خود قرآن می گوید فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه پیامبر ما هم که امشب به مناسبت ایشان این جا گرد آمده ایم در زمان خودش دقیقا همین کار را می کرد با همه می نشست صحبت می کرد با همه می نشست گفتگو می کرد خود قرآن تماما گفتگو است از اول تا آخر گفتگو است پس باید اول اعتراض به پیامبر بکنیم که چرا شما عقاید نصاری را آوردید اینجا ذکر کردید، قرآن عقاید نصاری را ذکر کرده عقاید یهود را در آنجا ذکر کرده عقاید مشرکان را در انجا ذکر کرده عقاید بت پرستان را در آنجا ذکر کرده بعد هم پاسخ داده است.
تا کی می خواهیم نه تنها فضای جامعه مان را بلکه فضای دانشگاه که جایگاه این گونه بحث ها و نقل هاست را به بهانه دفاع از دین و به هم نخوردن عقاید دیگران که مشخص نیست چه چیزی است در رکود و نخوت نگه داریم.آیا زمان آن فرا نرسیده است که اجازه بدهیم بستری فراهم شود تا به سوالاتی که سال هاست در گوشه ذهن جوانانمان لانه کرده و انبار شدن این سوالات باعث دور شدن هر چه بیشتر این نسل از اسلام واقعی شده است پاسخی در خور بدهیم.
آیا این عملی اخلاقی است که امثال آقای مجتهد شبستری که حداقل خدمت آنان طرح این گونه مسائل برای دادن پاسخ در خور توسط اهل نظر است را به گفته امام جمعه موقت اصفهان و نماینده نالایق مردم شهر اصفهان در مجلس (کثافت)قلمداد کرد.
و اما در پایان باید خدمت داعیه داران اسلام طالبانی این نکته را عرض کنم که پلمپ کردن در انجمن اسلامی دانشگاه و آویزان کردن پارچه های سیاه در گوشه گوشه دانشگاه و سیاسی برخورد کردن با این موضوعات هیچ گاه پاسخ واقعی و درست به این موضوعات نیست ولی اطمینان دارم که این سیاسی بازی ها قطعا دلیل دیگری دارد که می تواند با اتفاقات نا خوشایندی که قرار است در بهار سال آینده در کشور برای این آقایان بیفتد در ارتباط مستقیم باشد و به قول دوستی در جمعی خطاب به دانشجویان اصلاح طلب جمع که دلخور و ناراحت از این گونه بر خورد ها بودند :
بـاش تــا صـبـح دولـتـت بـدمـد کـايـن هـنـوز از نـتــايـج سـحر است»شنبه دهم اسفند 1387
باران: نشانه آشتی خدا با خلقش
از شور و هیجان تهی شده بودیم و به روزهای خشک و بی روح شهر و دیارمان عادت کرده بودیم.کم کم داشتیم نا امید می شدیم اما همچنان ندائی درون وجودمان او را صدا می زد و می گفت از خواستن از منبع بی کران رحمت هیچ گاه نا امید مشو او را صدا بزن تا در نهایت حاجتت را از او بگیری...
دیروز دلم گرفته بود آسمان شهر هم مدت ها بود که می گرفت اما نمی دانم چرا اجازه نمی یافت که بر سر ما ببارد.دیروز که جمعه بود خیلی روز تلخی بود آسمان رنگ سیاهی به خود گرفته بود و شهر را هم سکوتی معنادار...شب که به کنار (رود همیشه زنده) شهرم رفتم دیدم که او هم داشت نفس های آخرش را می کشید وعطش وجود او را هم گرفته بود.
ماه ها و سال های قبل که از کنار رود همیشه جاری شهر می گذشتم صدای تپش های پرشماره زاینده رود را که همراه نفس های گرم همشهریانش بود میشنیدم اما دیشب نه خبری از تپش های قلب رود بود و نه خبری از نفس های گرمی که در دهانه خواجو طنین انداز می شد.
دیشب که به خانه برگشتم دلم گرفته بود و زودتر از همیشه خوابیدم دیگر به آسمان هم نگاهی نکردم ولی نیمه های شب به ناگاه از خواب برخواستم و صدای قطره های لطف بی کرانه حق را شنیدم و تا این لحظه که با تن خیس خود این مطلب را به نشانه تشکر از خدای خود می نگارم صدای گوش نواز باران را در اعماق وجودم حس می کنم..
نمی دانم دلیل قهر خدا با ما چه بوده ولی آشتی او با مردم شهر را امروز که دهم اسفند و دوم ربیع الاول است جشن می گیرم و در نهایت از این که او با آوردن مرد بارانی مان هم شور و نشاط را در وجود جوانان وطن زنده کرد یک بار دیگر صمیمانه از او تشکر می کنم.
پنجشنبه یکم اسفند 1387
نامه من به سید...
شما هم اگر درد دلی دارین کلیک کنین...
سلام سید عزیز تر از جانم:
خیلی خوشحالم که به من این اجازه را دادی که یک بار دیگر شوق تلاش برای پیروزی مرد بارانی ام را این بار جدی تر از گذشته تجربه کنم.
سید عزیز این روزها مخالفانت در جبهه اصلاحات می گویند سید برای چه می خواهد دوباره بیاید.چرا او در دوران هشت ساله اش به پشتوانه رای عظیم ملت محافظه کاری پیش گرفت و سکوت کرد و از خواسته های به حق ملت به خاطر مصلحت نظام گذشت.حالا مگر اتفاقی در احوالات ایشان رخ داده که می خواهند دوباره بیایند.
شاید کم بی راه هم نگفته باشند هر چند به نیت ناپاکشان اعتقاد راسخ دارم که تنها قصد کارشکنی در آمدن شما را در سر دارند.اما به راستی فکر نمی کنم هیچ دوستدار واقعی شما خواهان تکرار خاتمی باشد.آنها دوست دارند خاتمی جدید و با طراواتی را شاهد باشند.مردی بارانی که با خودش شور زندگی را بعد از چند سال برهوت نا امیدی به همراه می آورد.
خاتمی عزیزم:دلم می خواهد این بار بیایی و بگویی که به پشتوانه جوانانی که برای من یک بار دیگر به میدان آمده اند می خواهم این بار دل به دریا بزنم و از هیچ گونه مانعی در راهم بیم به دل راه ندهم تا آرمان اصلاحات مورد نظر ملتم را عملی سازم.
همگی منتظر برنامه های جدید و نوآورانه شما برای انتخابات آینده هستیم.ما سیدی جدید را به نظاره نشسته ایم.منتظرمان نگذار...خدا یار و نگهدار امیدمان سید محمد خاتمی باشد.

