پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388
آغاز مبارزه ای سنگین با رسانه میلی
اما نکته ای که پس از اعلام جدول پخش برنامه های صدا وسیما به شدت توی ذوق می زد حجم خیلی کم برنامه های تبلیغی بود درحالی که انتظار می رفت با محدود شدن انتخابات به ۴ نفر فرصت بیشتری به کاندیداها داده شود تا بتوانند به طور مستقیم و رو در رو افکار و برنامه های خود را با مخاطبان میلیونی سیما در میان بگذارند اما این جدول نشان می دهد که به طور میانگین در هر روز تنها یک برنامه انتخاباتی پخش خواهد شد در حالی که ایده ال این بود که نامزدها روزانه می توانستند از یک تریبون با مخاطبان خود سخن بگویند اما چنین اتفاقی نیفتاد تا رسانه به اصطلاح ملی ( و در واقع میلی ) یک بار دیگر با بی انصافی تمام به سود جریان حاکم وارد عرصه شود و اجازه ندهد تا صدای رسای اصلاحات به گوش مردم برسد.
نقطه مثبت این دوره مناظره های تلویزیونی کاندیداها به صورت زنده و رو در روست که باعث روشن شدن خیلی از مسائل خواهد شد.اما در همین حال صدا و سیما اجازه مناظره نمایندگان کاندیداها را در انتخابات نداد تا به هوادارن موسوی نشان دهد که کار سختی را برای معرفی افکار و اندیشه های موسوی دارند.
در این شرایط برای رساندن صدای میرحسین به دورترین نقاط ایران باید تلاش زیادی کرد و نوآوری های زیادی به خرج داد.نو آوری هایی از قبیل پخش سی دی های متنوع از میرحسین در میان مردم و پخش کلیپ های تصویری از طریق موبایل در این دوره تا حدودی می تواند از لحاظ رسانه ای شرایط را برای میرحسین موسوی مساعد تر کند.
به امید این که روزی با اصلاح قانون اساسی و اجازه فعالیت تلویزیون های خصوصی کاندیداها بتوانند به دور از سانسور و تخریب رسانه میلی صحبت های خود را بی واسطه با ملت در میان بگذارند
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388
مدل های توسعه در بیانیه حقوق شهروندی میرحسین موسوی
بیانیه ای که مبدع آن در جهان پدر ایران زمین کوروش کبیر است. کسی که با منشور خود اولین قدم ها را در راه ارزشمند شمردن انسان بر روی زمین برداشت.حقوقی که علیرغم پیگیری روشنفکران ایرانی به خصوص پس از مشروطیت در سال های طولانی دیکتاتور زدگی تاریخ ایران توجه خیلی کمی به آن شده است اما با روی کار آمدن دولت خاتمی و طرح گفتمان حقوق بشر و توسعه سیاسی توسط او یک بار دیگر این موضوع غبار گرفته در گنجه تاریخ ایران خود را نشان داد تا تبدیل به بحث اصلی روشنفکران و روزنامه نگاران ایرانی شود.
به همین منظور این بیانیه را در سه مدل توسعه ای تقسیم کرده و نگاهی اجمالی به هرکدام از این مدل ها می اندازیم :
توسعه سیاسی :
حق حاکمیت یا حق مردم بر تعیین سرنوشت خویش که از اصلی ترین شروط توسعه سیاسی و حقوق شهروندی است سال های متمادی از طرف حاکمان مورد تعرض و بی توجهی قرار گرفته بود اما سید محمد خاتمی با ارج نهادن به این حق سعی در بسط ایده جامعه مدنی و مردم سالاری دینی کرد و در این راه البته که با کارشکنی های زیادی از طرف کسانی روبه رو شد که این شیوه را در راه ادامه حاکمیت اقتدارگرای خود مانع می دیدند.
در زمینه برقراری جامعه مدنی که شعار اصلی وی بود دولت در اولین سال های پس از ریاست جمهوری قانون خاک گرفته شوراها را احیا کرد و یکی از پایه های اصلی دموکراسی شهری را بنا نهاد تا شهروندان بتوانند به طور مستقیم مسولین اداره شهری خود را انتخاب کنند.
پس از سال ها تلاش در دانشگاه ها اعضای هیئت علمی دانشگاه ها توانستند به طور مستقیم ریاست دانشگاه را انتخاب کنند تا از تغییرات میلی مدیران توسط حاکمان جلوگیری به عمل آید.
در زمینه برگزاری انتخابات آزاد و رقابتی بیشترین سهم مشارکت پس از پیروزی انقلاب متعلق به سال های ۷۶ تا ۸۰ است که دلیلش شور و نشاط سیاسی در میان ملت ناشی از باز بودن فضای سیاسی کشور و آزادی های داده شده به افراد و گروه ها برای فعالیت های مختلف سیاسی است.در این سال ها اوج دموکراسی را در انتخابات شورای دوم شاهد بودیم که در آن اکثریت قریب به اتفاق گروه های سیاسی از نهضت آزادی گرفته تا آبادگران جوان توانستند در آن انتخابات شرکت کنند.علت آن هم تایید صلاحیت کاندیداهای این شورا توسط نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم بود.
توسعه فرهنگی :
توسعه فرهنگی نیز یکی دیگر از شاخصه های مهم یک جامعه مدرن است که در بیانیه حقوق شهروندی میرحسین موسوی نیز به آن توجه خاصی شده است.
حمایت از مطبوعات و رسانه های مستقل و گردش آزاد اطلاعات یکی از مهمترین شروط تحقق چنین توسعه ای به شمار می رود.در دولت اول سید محمد خاتمی وزارت ارشاد با اتخاذ سیاست فضای باز فرهنگی بیشترین مجوز نشر کتاب و روزنامه را صادر کرد.به طوری که حجم کتب و نشریات چاپ شده پس از دوم خرداد در مقایسه با کل سال های قبل از انقلاب رقمی شگفت انگیز به شمار می رود.همچنین حجم ممیزی و سانسور کتاب های در دست چپ و فیلم ها و تولیدات رسانه ای به کمترین حجم خود در ۲۰ سال پس از انقلاب رسید.براساس آمار ها رقم خیره کننده تیراژ کتاب ها و روزنامه های در دست چاپ نیز نمایانگر اوج شور و نشاط فرهنگی نه تنها در میان دانشگاهیان که در میان عامه مردم بود.
توسعه سیاست خارجی :
در زمینه سیاست خارجی هم نیاز به توسعه متوازن به شدت احساس می شود.نوع روابط دولت ما با کشور های جهان از پیچیدگی خاصی برخوردار است که با وضعیت کنونی ما در جهان نیز باید تلاش زیادی کرد تا بتوان موقعیت جهانی کشور را با حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور ارتقا داد.
در همین زمینه دولت سید محمد خاتمی با آغاز فعالیتش سیاست تنش زدایی را در دستور کار خود قرار داد در همین رابطه وی سعی در اصلاح رابطه به شدت تیره شده کشور ما با اتحادیه اروپایی کرد به طوری که این روابط را به بیشترین سطح خود پس از پیروزی انقلاب رساند.سطح مبادلات تجاری ایران و اروپا به شدت افزایش یافت و ایران میزبان برخی سران و تمام وزرای خارجه کشور های اروپایی حتی انگلیس نیز بود.به طور متقابل رئیس جمهوری ایران نیز با عزت تمام در اکثر کشور های سرشناس اروپایی حضور یافت و باعث ارتقای اعتبار جهانی ایران شد.
خاتمی هم چنین در دوران هشت ساله ریاست جمهوری اش با دو بار حضور موثر خود در اجلاس عمومی سازمان ملل منشا خدمات زیادی به ایران و جهان شد.وی با ارائه طرح گفتگوی تمدن ها در سال ۲۰۰۰ باعث شد تا سال ۲۰۰۱ به عنوان سال گفتگوی تمدن ها انتخاب شود و نام رئیس جمهور ایران به عنوان ارائه دهنده این ایده در تاریخ سازمان ملل به نیکی ثبت و ضبط شود.
این ها همه مدل های توسعه ای کاندیدای مورد نظر ما در دور بعدی انتخابات به شمار می رود که به همراه برخی از رویکردهای عملی حامی اصلی وی در دوره ریاست جمهوری اش همراه شد تا ثابت شود که این ایده ها در حد نظر باقی نخواهد ماند و به امید خدا با روی کار آمدن چنین دولتی شاهد عملی شدن این ایده ها نیز خواهیم بود.
شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388
از بین رفتن تعادل رفتاری در ستاد کروبی
وي افزود: بايد از مهندس موسوي پرسيد شما پس از 20 سال سكوت چرا آمديد و چرا پس از اينكه بنده اعلام كانديداتوري كردم جلوي من ايستاديد، بايد از خاتمي پرسيد چرا كروبي را كنار گذاشتي و از موسوي حمايت كردي.
این صحبت ها در حالی است که اصلاح طلبان به شدت نیازمند فضای ارام انتخاباتی هستند اما چنین نطق هایی تنها آب به اسیاب دشمن ریختن به حساب می اید و لا غیر...

در همین رابطه دوست عزیزم امیر مدیر وبلاگ جامعه مدنی یادداشتی نوشته که توجه شما را به آن جلب میکنم:
شیخ مهدی کروبی که با چند نامه خطاب به سردارفیروزابادی وشورای نگهبان وحسین شریعتمداری تحت فشارهای روانی شدید اصولگرایان قرارگرفته بود ،به دنبال بهانه ای بود تا تعادل را دراین وادی برقرار کند که دستبند وشال سبزرنگ چنددانشجو در اصفهان ودرجلسه سخنرانی وی این امکان رابه شیخ داد تا همزمان به خاتمی وموسوی ومشارکت یا به قول خودش خانه های تیمی نشستگان و...یکجا حمله کند وخودش را از زیربارفشارروانی اصول گرایان خارج سازد.
البته باید به شیخ اصلاحات !!حق داد چرا که اقبال روزافزون مردم جوانان دانشجویان نخبگان به سوی میرحسین باعث شده خود و ستادش ازحالت نرمال خارج شوند وبه هزیان گوئی روی بیاورند وبدین طریق خودرااز زیر بارفشارها خارج سازند.عکس چند روز پیش کروبی که درجمع تعدادی از زنان درسفر های استانی منتشرشد نشانه خوبی بر شکست زودهنگام وعدم اقبال مردمی به وی می باشد،درهمین حال حمایت ناچیز ونزدیک به صفرمردم، حتی دراستانهائی که به پایگاه رای وی معروف هستند ،کروبی ویارانش را مجبورکرده به سیم آخربزنندودروادی تخریب موسوی وحتی خاتمی بیفتند.درحالی که کروبی می گفت رقیب ما رییس جمهور درقدرت است ،عملا"با حرفهای اخیرخود و مسول ستادش کرباسچی نشان دادند که انان برای اینکه رقیب رییس دولت نهم شوند بایستی ابتداموسوی را ازسرراه بردارند.حرفهای کرباسچی درباره عدم کپی برداری ازبرنامه هاوطرحهای ستادموسوی نشانه اوج استیصال ودرماندگی ستاد شیخ مهدی کروبی است.جواب ندادن تیم کرباسچی-عبدی-قوچانی وشکست برنامه های تبلیغی آنها باعث شده که کروبی آشکارا کرباسچی وستادش رابه کم کاری متهم نماید وکرباسچی هم درجلسه ای که خبرش در سایت الف پخش شد ،تاکید کرده که بایدطرحی نو دراندازیم وگفت که زمان برای مابه سرعت درحال ازدست رفتن است وما تاکنون نتوانسته ایم حتی آراءدوره قبل خودراهم به میدان حمایت ازکروبی وارد کنیم.کرباسچی همچنین گفت:" ما هم نگران شرایط هستیم و هم به شدت از اینکه در بحبوحه انتخابات، گرفتار رقابتهای درون سازمانی شویم نگرانیم"این حرف نشانه بالارفتن اختلافات در اردوگاه کروبی است وتخریب های روزهای اخیر تیم رسانه ای قوچانی را نیز باید برای سرپوش گذاشتن براین اختلافات ارزیابی کرد..کرباسچی بااعتراف ضمنی به عدم موفقیت ستادکروبی گفت:" باید از خواب و استراحت خود بگذریم و رودررو و از طریق فضای مجازی با مردم ارتباط داشته باشیم". علاوه براین موارد ،این روزها برای بسیاری واز جمله خود تیم رسانه ای وارداتی کروبی ثابت شد که اینگونه افراد تنها موقعی موفقند که با اصلاحات وپایه هاو ارکان اساسی آن همراه باشند .وبازهم ثابت شده که اینان علی رغم ادعاهای خود ازعوامل اساسی ایجاد اصلاحات ودوم خردادوموفقیتهای آن نبودند ،واتفاقا"توفیق انان به خاطر همراهی بااصلاح طلبان بود.دراین میان اختلافات در تیم کروبی با کلید زدن تخریب خاتمی ومخالفت ابطحی (رییس دفتر خاتمی)با انان بالاگرفته است وهمانطوری که طراحان اصولگرا پیش بینی وطرح ریزی کرده بودند نامزدی کروبی در هر صورتی که حساب کنید به سود احمدی نژاد تمام خواهدشد .روزهای اینده وشروع تبلیغات بیشتر مسائل را روشن خواهدساخت .کرباسچی وقوچانی در یک تنهائی وآچمز بی سابقه ای قرارگرفته اند وآخرین برگه های خود را روخواهند کرد.
شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388
تحلیلی از شرایط موجود بر فضای انتخاباتی کشور
در جبهه به اصطلاح اصول گرایی محسن رضایی نامزد سایه این جناح و محمود احمدی نژاد قطعا تنها چهره قابل رقابت این گروه سیاسی به شمار می رود.در طرف دیگر اما شرایط به گونه دیگری است. اصلاح طلبان چهره کاملا شاخصی چون سید محمد خاتمی را در میدان رقابت ندارند اما با کمی اغماض می توان این ویژگی ها را در میرحسین موسوی جستجو کرد.از طرف دیگر شیخ مهدی کروبی هم چون چهار سال گذشته به دنبال اندک روزنه های موجود برای خود و هوادارن قابل شمارش در راه پیروزی در انتخابات آینده فعالیت های انتخاباتی خود را پیگیری می کند.
این ها همه نشان دهنده حضور یک نامزد شاخص و یک نامزد سایه در دو جناح سیاسی کشور است که قطعا شرایط را برای یک تحلیل سیاسی در مورد آینده انتخابات تا حدودی ساده تر می کند به دلیل اینکه تعدد نامزدها و افکار و آرا در این دوره نسبت به ۴ سال قبل خیلی کمتر است و نمای کلی انتخابات پیش رو را می توان به راحتی تحلیل کرد.
جناح های اصلاح طلب تا مدتی پیش به شدت شیخ مهدی کروبی را تحت فشار قرار می دادند که به سود میرحسین موسوی اعلام انصراف کند و اجازه دهد تا یک انتخابات دو قطبی سرنوشت پیروز انتخابات ۲۲ خرداد را رقم بزند.اما همه این ها در حالتی بود که نامزد اصلاح طلب از محبوبیت و وجاهت کافی در نزد اکثریت رای دهندگان( تاکید می کنم رای دهندگان و نه واجدین شرایط رای دادن )برخوردار باشد تا با اکثریت ۵۱ درصدی هم پیروز انتخابات آتی باشد.اما نگاهی واقع نگرانه به شرایط حاکم بر جامعه ایرانی نشان می دهد که اکثریت رای دهندگان که بخش سنتی و حدود ۴۰ در صدی جامعه ایران را تشکیل می دهند در شرایط حاضر به دلیل حاکمیت دولت کنونی برکشور و سو استفاده دولت از منابع دولتی و انسانی موجود برای اغراض انتخاباتی به سمت تثبیت شرایط حاکم تمایل بیشتری دارند.
در این حالت همان طور که انتظار می رود پیروزی یک مرحله ای برای نامزد واحد اصلاح طلبان تا حدودی سخت به نظر می رسد.این درحالی است که رای دو نامزد اصلاح طلب کنونی یعنی میرحسین موسوی و مهدی کروبی هم پوشانی زیادی ندارد و حتی می توان ادعا کرد که با برخی شعارهای پوپولیستی مهدی کروبی به خوبی می توان ریزش آرا احمدی نژاد را به صندوق کروبی شاهد باشیم.از طرف دیگر محسن رضایی نیز خواهد توانست تا حدودی ریزش آرای بخش سنتی هواداران احمدی نژاد را در سبد خود داشته باشد.
در این شرایط می توان با آرای خالص اصلاح طلبانه و تا حدودی اصول گرایانه سنتی میرحسین موسوی و ریزش های فراوان آرای احمدی نژاد در صندوق رقبایش این دو نفر را در دور دوم انتخابات دید تا به راحتی پیروز مرحله دوم انتخابات نامزد واحد اصلاح طلبان باشد.اتفاقی که چهار سال قبل برای احمدی نژاد افتاد تا او با پنج و نیم میلیون رای خالصش بتواند رئیس جمهور ۷۰ میلیونی مردم ایران لقب بگیرد.
البته این یک پیش بینی خیلی بدبینانه است که در برگیرنده رای ۵۰ تا ۶۰ درصدی مردم است اما اگر بتوان رای خاموش ۴۰ تا ۵۰ درصدی مردم ایران را چون موجی مثل سال ۷۶ بیدار کرد کسب پیروزی قاطع یک مرحله ای در ۲۲ خرداد قطعا محقق خواهد شد.این پیروزی اما همتی را از طرف نسل جوان می طلبد تا در یک ماه باقی مانده تا انتخابات با تلاشی شبانه روزی خالق دوم خردادی دیگر این بار در ۲۲ خرداد ۸۸ باشند.
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388
طنزی از گاف نیوز:درگیری فیزیکی ممد،حسین وشیخ
به گزارش خبرنگار سرویس حوادث گافنیوز، دیروز ساعت 16 و سی و پنج دقیقه عصر از حوالی میدان توپخانه خبر رسید که یک نزاع جمعی با ابعاد وسیع اتفاق افتاده است که ماموران پلیس 110 و خبرنگاران سریعا به محل حادثه اعزام شدند اما به علت ترافیک سنگین در آن منطقه که به خاطر توقف عابران و سواران برای تماشای درگیری، سنگین تر نیز شده بود، ماموران و خبرنگاران اعزامی ساعت 20 و 30 به محل رسیدند که در این زمان درگیری پایان یافته بود و درگیران متفرق شده بودند.
شرح ماجرا
آقای علیمردانی یکی از شاهدان عینی ماجرا که از آغاز درگیری در آن محل حضور داشته، به خبرنگار ما این گونه گفت: «من در اینجا ایستاده بودم و چاقاله میفروختم که جوانی با عینک آفتابی بزرگ به من نزدیک شد و گفت چاقاله بده. او خیلی مضطرب بود و دائما به اطراف نگاه می کرد. بعد با موبایلش به یک نفر زنگ زد و گفت "خبری نیست" آن وقت خواست برود که یک آقای قد بلندی از پشت یقه او را چسبید و گفت کجا؟ در این هنگام جوان مزبور خیلی ترسید، به طوری که چاقالهها از دستش افتاد و رنگش پرید و حتی شاید کارهای دیگری هم کرد. بعد آن آقا قد بلنده گفت: بیا برویم کارت دارم که در این هنگام آن جوان بیچاره به دست و پای آن آقا افتاد و گفت "آقای شریعتمداری به خدا من بیگناهم" و زد زیر گریه.»
حمید لوله، شهروندی که داخل جوی آب بوده، ادامه ماجرا را این گونه بیان می کند: «راستیاتش ما تو چرت بودیم که دیدیم یک دفعه یک سر و صدایی بلند شد. خیلی هول کردیم. فکر کردیم مامورا ریختهاند، اما حال اینکه بلند شویم و فرار کنیم را نداشتیم. این بود که دوباره رفتیم توی چرت، گفتیم هرچه بادا باد که یک دفعه یک چیزی افتاد رویمان. نگاه کردیم دیدیم یک جوانکی ست که قیافهاش به خریدار نمی خورد. خواستیم بگوییم پاشو برو رد کارت که یک دفعه حاج حسین آقا جفت پا پرید روی او که روی ما بود و گفت یک ممد جوجه ای بسازم که هفتتا ممد از کنارش دربیاید. ممده هم دائما گریه میکرد و می گفت غلط کردم و کار من نبوده. نمی دانم چه کار کرده بود ولی هرچی بود حاج حسین بدجوری آتشی بود. ما ایشان را می شناسیم، خیلی بد عصبانیست. آن زمانهایی که حال داشتیم و این قدر لوله نبودیم دیده بودیم. دو سه بار خودمون را کتک زده بودند. ولی این ممد بیچاره را خیلی بدجوری میزدند. لهش کردند. ما هم که له خدایی هستیم. بعدش از پس گردنش گرفتند و کشیدند بیرون. دیگر ندیدیم.»
به گزارش خبرنگار گافنیوز و به نقل از مشاهدات عینی شاهدان ماجرا، حسین شریعتمداری پس از کشاندن پیکر نیمهجان محمد قوچانی از داخل جوی آب، او را سر دست بلند کرده و با گفتن "اصلاح طلب سوسول صهیونیست قلم بدست مزدور بدبخت! حالا بازجو را بهت نشان می دهم" قصد کوباندن وی بر زمین یا پرتاب به زیر اتوموبیلهای در حال حرکت را داشت که با دیدن شیخ مهدی کروبی که دوان دوان از منطقه لاله زار با سرود "دایه دایه وقت جنگه" به سمت وی نزدیک می شد، ناگهان منصرف شده و او را آرام به زمین می گذارد و با تکاندن لباسهای وی می گوید: "آخی طفلکی! با چه کسی دعوایت شده که اینطوری شدی؟ دعوا کار بدیست" اما ناگهان با نعلینی که محکم از پشت سر به او میخورد، نقش زمین میشود.
خانم صداقتی، زنی که برای خرید نان از آن منطقه در حال عبور بوده میگوید: «خاک عالم... خیلی حرف های بدی به هم زدند. بعد با هم گلاویز شدند که البته زیاد بد نبود. چون پسرهای من هم بعضی وقتها دعوا می کنند و به این چیزها عادت داریم ولی وقتی آن آقای روحانی میخواست یک روزنامه مچاله شدهای را توی حلق آن آقاهه فرو کند دلم آشوب شد. بعد هم... خدا مرگم... با زانو همچین زدند به... اصلا بعضی کارها درست نیست. فردا عیب کنند، جواب زن و بچهشان را می خواهند چی بدهند؟»
به گزارش خبرنگار گافنیوز، پس از آن عدهای از پرسنل روزنامه کیهان با چوب و چماق به محل حادثه آمده و پس از لحظاتی جمعی از اعضای حزب اعتماد ملی نیز با ادوات مشابه به محل رسیده و از سوی دیگر میدان شروع به کتک کاری می کنند که این درگیری تا ساعت 20 ادامه مییابد.
بر طبق آمار اولیه پزشک قانونی در این نبرد تعداد سی سر، بیست پا، 17 دست، سه زانو و 19 قلب شکسته شده است و 14 تخمِ چشم و غیر آن نیز آسیب شدید دیدهاست. همچنین یک فرد که هنوز نام وی اعلام نشده، بخاطر بلعیدن حجم زیادی از روزنامه و پیشروی آن به زور چماق تا ناحیه روده احتیاج به عمل جراحی دارد.
یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388
حامیان عدالت کجا هستند!!؟ دلارا غریبانه به دار آویخته شد

مادر دلارا گفت که دیروز با دلارا ملاقات کرده. دلارا به او گفته که مادر اگر من از زندان بیرون بیایم می خواهم تحصیلاتم را ادامه دهم. دوست دارم آزاد باشم و یک نفر از قضات هم به من قول داده که رضایت اولیاءدم را خواهد گرفت. دلارا گفته که مادر من بی گناهم.
مادر دلارا گریه کنان گفت: امروز ساعت ۷ صبح دلارا به وی زنگ زد. و گفت مادر من را می خواهند اعدام کنند. من طناب دار را می بینم. مادر من را نجات دهید. می خواهم پدرم صحبت کنم و به پدرش هم گفت که پدر من می خواهم شما را ببینم. تو رو خدا من را نجات دهید. بعد یک نفر گوشی را از دلارا می گیرد و می گوید. ما به راحتی فرزند شما را می کشیم و تو هیچ کاری نمی توانی انجام دهی.
پدر و مادر دلارا قرآن به دست به زندان می روند. التماس می کنند. فریاد می کشند و می گویند تو رو خدا اجازه دهد تا ما اولیاءدم را ببینیم. به پایشان بیوفتیم. ولی ....
دلارا دارابی را به پای چوبه دار می برند. او راضی نمی شود اعدام شود. هیچ کس پیش او نبود نه مادر نه پدری و نه وکیلی که به خواسته هایش توجه کند. طناب دار را به گردن نحیفش می اندازند. و نمی دانم کدام بی رحمی صندلی را از زیر پایش رها می کند. نمی دانم او کیست .
قاضی جاوید نیا حکم اعدام دلارا را صادر کرد. پس از مدتی دادستان رشت شد. از زمانی که او متصدی این پست گردید. یک نفر در این شهر سنگسار شد و امروز دلارا دارابی جانش از بدنش جدا شد.
روحش شاد
ولی چرا؟
چرا دلارا اینگونه اعدام شد. به یکی از دوستان گفتم که صدام را هم اینگونه اعدام نکردند. چرا؟
چرا داد مظلومیت دلارا به گوش هیچ بنی بشری نرسید.
عده ای می گویند دلارا مقصر است. عده ای می گویند پدرش مقصر است و عده ای می گویند وکلیش؟ من می گویم دستگاه قضایی.
چرا با وجودی که بسیاری از کشورهای دنیا اعدام اطفال زیر ۱۸ سال را منع کرده اند دستگاه قضایی بر اعدام اطفال پافشاری می کند؟
چرا بی اطلاع به پای چوبه دار می برد؟ اعدام رضا حجازی در اصفهان و بهنام زارع در شیراز نیز به همین نحو بود.
مجری حکم می دانست که اگز زمانی برای اجرای حکم تعیین کند. نمی تواند دلارا را اعدام نماید. چون میلیونها انسان از وی حمایت می کردند. و امروز همه ما می دانیم که بی گناهی پای چوبه دار رفت و ناعادلانه جانش گرفته شد.
دلارا اعدام نشد .... آرام گرفت.
واما تا کی می خواهیم با قوانین کلی ای که هیچ گاه بیان کننده ضروریات زمان نبوده اند و فقه امروز نیز در موردشان نظر نداده با همه موارد جرم یکسان برخورد کنیم.؟؟؟
آیا دلارای15 ساله در زمان ارتکاب جرمی که هیچ گاه آن را نپذیرفت به بلوغ عقلی رسیده بود؟؟؟
چرا و به چه مجوزی در حالی که او تمام شرایط خانواده مقتول را عملی کرده بود و حتی گفته شد که رئیس قوه قضاییه هم اجرای حکم را برای رسیدگی بیشتر دوماه به تاخیر انداخته بود در آن سحرگاه شوم به دستور یک قاضی ناعادل این حکم را بدون حضور و حتی اطلاع وکیل و خانواده وی و در اوج غربت و مظلومیت دلارا اجرا کردند.
چرا مدعیان عدالت که فقط از عدالت صدقه پروری را به ملت نشان داده اند و چون گدایان به ملت صدقه می دهند اکنون از هر زمان دیگری خاموش ترند و حتی بوقچی های رسانه ای شان چون برادر حسین در کیهان و ...به مدافعان حقوق کودکان این گونه می تازند و این گونه افراد را حامیان صهیونیسم معرفی می کنند.
آری تا برادر حسین ها و خواهر فاطی ها در کشور ما صاحب تریبون هستند و مدعیان واهی عدالت حکومت می کنند باید منتظر بدتر از این ها هم باشیم و استخوان در گلو خفه شویم و دم برنیاوریم.
پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388
گزارش و لینک های مربوط به همایش بزرگ موج سوم با حضور سید محمد خاتمی و میرحسین موسوی

مراسم که با پخش کلیپ هایی حماسی از فرزندان رشید ایران زمین از مشروطیت تا کنون آغاز شده بود جوانان حاضر در سالن را که اکثرا با پوشش سبز رنگ نماد رنگی ستاد های مهندس موسوی حاضر شده بودند را به وجد آورده بود..این اتفاق حتی میرحسین موسوی را نیز به شدت تحت تاثیر قرار داده بود.

پس از پخش کلیپ ها سید محمد خاتمی و سپس میرحسین موسوی در سخنانی به تقدیر از یکدیگر و همین طور از جوانانی پرداختند که عاشقانه به خاطر آزادی وطن در این جمع شده اند.اما به نظر من اوج این مراسم زمانی شکل گرفت که پس از پایان سخنان خاتمی، در حالی که وی هنوز بر روی سن حضور داشت، میرحسین موسوی و رهنورد نیز به روی سن آمدند. موسوی و خاتمی شال های سبزی که به نام فاطمه زهرا (س) مزین شده بود، به گردن یکدیگر انداختند.یک نوجوان رای اولی با آمدن روی سن، دستان موسوی و خاتمی را بالا گرفت تا این حرکت وی با تشویق و ابراز احساسات شدید جمعیت حاضر در سالن همراه شود.پیوند نسل سوم با بزرگان اصلاح طلب می تواند زمینه ساز پیروزی بزرگ اصلاح طلیان در ۲۲ خرداد ۸۸ باشد.

گزارشی از حاشیه های همایش موج سوم با حضور خاتمی و موسوی
گزارش سرو از همایش «موج سوم» و پیوند برادری خاتمی و موسوی: شکوه آزادی
گزارش تصویری زیبا از این مراسم
متن سخنان سید محمد خاتمی:نزدیک غروب آفتاب است ولی من صبح را دوست دارم
متن سخنان میرحسین موسوی:اگر رسانه ملی نداریم، تک تک شما یک رسانه باشید
شنبه پنجم اردیبهشت 1388
پیروزی سخت اما شیرین در راه است
میرحسین که در ابتدای اعلام نامزدی اش خیلی سربسته و به قول معروف با ادبیات دهه شصتی مانند بیانیه اعلام حضور خود و همین طور نامه ای که خطاب به خاتمی برای قدردانی از وی نگاشت خیلی از علاقه مندان به اصلاحات را نسبت به اینده پس ازخاتمی به شدت نا امید و دلسرد کرده بود اما به ناگاه با شروع سال جدید گویی از پیله خود خارج شد و متوجه این حقیقت شد که بدنه اصلی رای دهندگان به او جوانان و دانشجویان و تمام کسانی هستند که دل در گرو تغییر وضع موجود بسته اند.
به همین علت او در اولین روزهای پس از تعطیلات نوروز ۸۸ در کنفرانس مطبوعاتی اش موجی از امیدواری را در میان جوانان و علاقه مندان به اصلاحات ایجاد کرد که تاکنون هم با سفرهای خوب استانی وی و راهبرد خوب انتخاباتی وی در انتقاد از وضع کنونی همین طورمواضع روشن و اصلاح طلبانه وی در موضوعات مختلف باعث شده که اقبال عمومی نسبت به وی به طرز شگفت اوری اقزایش یابد.

میرحسین در داشگاه فردوسی مشهد با استقبال بی نظیر دانشجویان این دانشگاه روبه رو شد.وی در اقدامی جالب به اتفاق همسرش خانم زهرا رهنورد در میتینگ های انتخاباتی حضور می یاید.

رویکرد مناسب گروه های حامی سید محمد خاتمی پس از انصراف وی از کاندیداتوری هم که منجر به حمایت اکثریت گروه های سرشناس اصلاح طلب از میرحسین شد نیز دراین موفقیت نقش عمده ای داشته است.همه این موفقیت ها در حالی است که تبلیغات رسمی انتخابات هنوز آغاز نشده است و انتخابات گذشته به خصوص انتخابات قبل نشان داده که همه تحولات در ایران در یک ماه پایانی و به خصوص شب های ماقبل انتخابات رقم می خورد و هنوز فرصت های زیادی برای ابراز افکار وعقاید به روز شده میرحسین به مردم وجود دارد.
گروه های افراطی اصولگرا که در یک ماه کاندیداتوری خاتمی دست به هرگونه اقدام کثیفی برای تخریب چهره خاتمی در نزد افکار عمومی زدند یکبار دیگر با موج جدید حمایت افکار عمومی از میرحسین احساس خطر شدیدی کرده اند و از هر تریبونی که به دست می آورند برای اتهام زنی و تخریب چهره اصلاح طلبان و میرحسین استفاده می کنند.نمونه بارز این تهمت ها نطق های اخیر برخی نمایندگان افراطی اقتدارگرایان چون حسین فدایی است که اصلاح طلبان را متهم به «منافق جديد» از «سکولار» و «لائيک» تا غائله افکن قتل هاي زنجيره يي و «سابقه دار منافق»، «ليبرال افراطي» و... می کنند
پیاده نظام های افراطیون اقتدارگرا هم که شاهد این موج هستند دراقدامی عجیب در حالیکه بیش از هشتهزار نفر از اقشار مختلف مردم مشهد به سالنشهید بهشتی این شهر آمده بودند تا نظارهگر سخنرانی مهندس میرحسین موسوی باشند،در اواخر برنامه اقدام به انتشار گاز فلفل در سالن کردند. همه این ها نشان دهنده سختی راه است وحریفی که علاوه بر این که از امکانات دولتی برخوردار است به طرز غیر اخلاقی قصد از میدان به در کردن رقیب خود را درسر می پروراند.
رهبر بزرگ اصلاحات که همواره با سخنان راهگشایش مایه امیدواری اصلاح طلبان است تلاش برای پیروزی میرحسین را (سخت اما شیرین )تلقی کرده است.برای ما که در حماسه دوم خرداد جوانان نسل قبل حضور نداشتیم این یک فرصت گرانبهاست تا بار دیگر در این مبارزه نابرابر و سخت برای پیروزی آرمان مان تلاش کنیم که به طور قطع شیرینی این پیروزی سخت برای ما صد چندان خواهد بود من که بی صبرانه در انتظار روزهای روشن آینده لحظات را شمارش می کنم.
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388
شهابی به نام مایلی کهن
رفتنش هم چون آمدنش عجیب و باورنکردنی بود.در مدت دو هفته ای که عنوان سرمربیگری تیم ملی را یدک می کشید خیلی خبر ساز شد و نه تنها فضای حاکم بر فوتبال ایران که کل جامعه ایرانی را تحت تاثیر خود قرارداد.از اولین مصاحبه اش ساعاتی پس از انتخابش در برنامه نود که بیننده تلویزیونی را تا ساعت 2 و نیم بعد از نیمه شب بیدار نگه داشت مشخص بود که حرف های نگفته زیادی دارد که می خواهد از این فرصتی که پس از سال ها برایش حاصل شده برای بیانش استفاده کند.
او زیباترین و دقیق ترین حقایق در مورد فوتبال ایران را در قالب نیش و کنایه هایی تلخ و دل نچسب برای اذهان عمومی مردم بازگو کرد.درد دل هایش به دل می نشست اما مخاطبش را وادار به تحسینش نمی کرد. اولین جمله ای که در مقابل عادل فردوسی پور گفت این بود:می دانید شما هم یکی از مقصران بزرگ ناکامی تیم ملی هستید و در ادامه گفت شما با تحسین بی مورد تیم ملی در بازی هایی که با شانس زیاد مغلوب نشد این نقش را ایفا کردید و از این جا بود که سیل اتهامات او به مردان فوتبال ایران کلید خورد.
از ابتدا با آمدنش مخالف بودم و در یادداشتی هم به این مسئله پرداختم اما هر چه زمان می گذشت احساسی درونی به من می گفت که این مرد از جنسی دیگر است و با روحیه حاکم بر جامعه ایرانی اصلا هم خوانی ندارد.او داشت در دلم جا باز می کرد و روز به روز ایمانم به او بیشتر می شد.هر روز جذبه او در من بیشتر میشد و به اتوریته و مدیریت او اعتقاد بیشتری پیدا می کردم و احساسی در من می گفت که او می تواند ماموریت انجام نشدنی را انجام دهد نه به دلایل فنی اش بلکه به دلیل خاص بودنش.
البته که نتایجش هم چون خودش همواره خاص بوده و تنها به او تعلق داشته و دیگر تکرار شدنی نخواهد بود.ایران در خواب نیز نمی دید و نخواهد دید که روزی به کره 6 گل بزند اما او توانست.کسی فکر نمی کرد که سایپا در عرض ده هفته از قعر جدول به مکانی امن برسد اما او باز هم توانست.شاید این بار هم کسی فکر نمی کرد که ایران به جام جهانی صعود کند اما شاید مایلی کهن...
و اما ماجرای مربی استقلال و او که از همان برنامه نود کلید خورد به ناگاه ورق را برگرداند.شاگردان او در سایپا در یک بازی به یاد ماندنی در دقیقه 92 بازی باخته را به تساوی کشاندند و مایلی درآن روز به دلیل محرومیت در میان تماشاگران استقلال بدترین فحش ها را در کنار فرزندش از تماشاگرانی لا ابالی که برنامه ریزی شده بر او تاختند شنید کاسه صبر او که آنچنان هم ظرفیتی نداشت لبریز شد و شد آنچه نباید میشد.
او دربیانیه ای که ناشی از فشار زیادی بود که به وی در این چند روز وارد شده بود بر ریشه فتنه های ورزشگاه آزادی که همان سردسته نوچه ها بود تاخت و بار دیگر حقایقی زیبا را در بدترین جملات ممکن و بدون هیچ گونه مصلحت سنجی به نگارش در آورد تا کاخ آرزو هایش یک شبه ویران شود.
آری مایلی انسانی خاص بود که چون افشین قطبی نتوانست جو مسموم و آلوده و قوانین کثیف فوتبال ایران را تحمل کند.او صلاح را در این دید که عطای نجات این فوتبال را به لقایش ببخشد تا دیگرانی که با این قوانین سازگاری بیشتری دارند جای او را بگیرند او در بیانیه دومش که در زیر لینک آن را می بینید این بار اما حقایق تلخ را زیبا هم نگاشت و با این فوتبال خداحافظی کرد.
مایلی شهاب و صاعقه ای در فوتبال ایران بود که شب تاریک آن را لحظه ای روشن کرد و گذشت و اجازه داد که این شب تار و بازیگرانش به بازی کثیف شان ادامه بدهند.درود بر شرف پاک این مرد....
لینک متن استعفا نامه مایلی کهن(بیانیه شماره دو)؛ من اشتباهی بودم
در تحسين استراتژي و تقبيح تاکتيک مايلي کهن
تکمیلی: بازگشت امپراطور به ایران نقطه روشنی در ظلمات تاریک فوتبال ایران
به هر ترتیبی که فکر کنیم این انتخاب در شرایط فعلی برای همه طرف های دعوا مناسب بود.از یک طرف فدراسیون و به خصوص سازمان تربیت بدنی و حتی شخص رئیس جمهور که در این زمینه همواره صاحب نظر بوده اند با انتخاب افشین قطبی که می توان با قطعیت تمام او را موجه ترین مربی کنونی فوتبال ایران به حساب آورد که از قضا از محبوبیتی خیره کننده نیز در میان هواداران پرطرفدارترین تیم ایران هم برخوردار است توانستند افکار عمومی کشور را در آستانه انتخابات به سمت رضایت مندی بیشتر از عملکرد خود سوق دهند.
از لحاظ فنی هم می توان انتخاب قطبی را ستود به دلیل اینکه در شرایط فعلی که بازی با دوکره که او سال ها به بررسی فوتبال آنان پرداخته پیش روست و هم این که او با عطشی دو چندان سال هاست که در انتظار مربی گری تیم ملی فوتبال ایران به سر می برد و اکنون با انگیزه و شناختی کامل از فوتبال ایران و با ترکیب تجربیات داخلی و خارجی اش که در کنار بهترین مربیان دنیا به دست آمده تیم ملی ایران را به بازی های جام جهانی رهنمون خواهد ساخت.
به عنوان یک ایرانی و نه کسی که عاشق امپراطور فوتبال ایران است این انتخاب را می ستایم و امیدوارم که تمامی رسانه ها در این شرایط از سر مربی لایق تیم ملی حمایت لازم را انجام دهند و مطمئن باشند که کشتی فوتبال ملی به ناخدایی لایق سپرده شده است و او قطعا تیم ما را به جام جهانی خواهد رساند
