چهارشنبه هفتم مرداد 1388
کوچ ناخواسته از بلاگفا
در ضمن در صورت علاقه دوستان آمادگیم برای انتقال لینک هایشان به وب جدید را نیزاعلام می کنم.
آدرس جدید من در محیط بلاگر: نواندیش سبز
http://noandishejavan.blogspot.comیکشنبه چهارم مرداد 1388
چرا جنبش سبز جهانی می شود...؟
این که جنبش سبز و نوپای مردم ایران اینگونه با استقبال جهانیان روبه رو می شود و باعث شکل گیری صحنه ها و تصاویر غرور انگیزی چون تومار بیش از یک کیلومتری در پاریس و مابین برج ایفل و دیوار صلح می شود نشان از اوج احترام و توجه مردم سرتاسر دنیا به جنبش مردمی ایران است که در صورت به نتیجه رسیدن باعث خواهد شد که با توجه به ویژگی های منحصر به فردش درمیان دیگر جنبش های جهان نام ایران و ایرانی بیش از پیش در تاریخ جهان ثبت و ضبط شود.
اما به راستی ویژگی های این جنبش سبز چه بوده که مردم جهان را نیز به این شکل با خود همراه کرده است؟به عقیده نگارنده بزرگترین ویژگی این جنبش خودجوش بودن آن است.جنبشی که در قبل از انتخابات با نام موج سبز شکل گرفت به هیچ وجه هدایت شده نبود این مردم بودند که ایده سبز بودن موج را به مهندس موسوی ارائه کردند.اولین بار به یاد می آورم که در سومین همایش موج سوم در برج میلاد این جوانان بودند که با پوشش سبز رنگ در این جشن شرکت کردند و از آن وقت بود که شاهد گسترش این رویکرد در میان تمامی ایرانیان بودیم.
دومین ویژگی این جنبش مدرن بودن مبارزات آن است.اکنون در بستر فن آوری های روز جهان کمتر وسیله ای را مشاهده می کنید که مردم از طریق آن دست به آگاه سازی نزده باشند.فیس بوک توییتر وبلاگ های فعال جوانان و از همه جالب تر و جذاب تر پدیده جدیدی که ایرانیان برای اطلاع رسانی در جهان به نام خود ثبت کردند:تصویر برداری با موبایل و ارسال از طریق ایمیل به شبکه های فارسی زبان برای نمایش در سراسر دنیا که باعث شد مردم دنیا بتوانند صحنه های دد منشی حاکمان ظالم ایران را به خوبی حس کنند صحنه تلخ مرگ ندا باعث شد تا دنیا صدای مظلومیت جنبش ایرانیان را بشنود.همین طور صحنه های تیراندازی لباس شخصی های کثیف سپاهی و بسیجی به مردم غیرمسلح مدارک مستندی هستند که مانع انکار این اتفاقات توسط حاکمیت می شوند.
از روز اعلام نتایج دروغین انتخابات تاکنون این مردم بودند که هدایت جنبش را به عهده داشته اند و چه نیکو مهندس موسوی رهبر جنبش اعلام کرد که رهبر واقعی جنبش مردم بزرگ ایران هستند و در روز نماز جمعه تاریخی هم وی در لبیک به این خواسته ملت در مراسم حضور پیدا کرد.
اینکه حاکمیت اقتدارگرا سعی می کند به دروغ به افکار عمومی این گونه القا کند که جریانات خارجی از مدت ها پیش برای انقلابی رنگی در ایران برنامه ریزی کرده اند چیزی جز خود فریبی و تحریف افکار عمومی نیست.اینان خود بهتر از همه می دانند که جنبش مردمی ایران به دستور گروه و دسته خاصی ایجاد نشده که اکنون با سرکوب و کشتار و به بند کشیدن مردم به راحتی خاموش شود.
مگر آتش انقلاب بهمن 57 پس از آن همه قیام خونین فرو خفت که این جنبش بزرگ خاموش شود.حاکمیت کنونی نمی تواند با انکار حقیقت مانع تحقق آرمان ملت شود پس بهتر است تا هنوز اندک زمانی وقت برایشان باقی مانده صدای جنبش سبز ملت ایران را بشنود و به عظمت و بزرگی ملت سر تعظیم فرو آورد و به خواسته های بر حق آنان جامعه عمل بپوشاند شاید بدین طریق بتواند سقوط خود را به تاخیر بیندازد.
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388
هاشمی و جنبش سبز روایت گر حماسه ای دیگر


کسانی که به ظاهر سر و کاری با نماز نداشتند آن روز چه زیبا در کنار یکدیگر نماز جمعه را اقامه کردند و نشان دادند که دینداری به داشتن ریش یا حجاب کامل نیست.آنها با تمام صفا و خلوص دلشان در این اجتماع حضور پیدا کردند و کسانی که این گروه را اختشاگرانی نامیدند که برای برهم زدن صفوف نماز جمعه آمده بودند بازهم مثل دفعات قبل بار کج به منزل بردند.تا کی می توان با زدن انگ بی دینی یا اختشاشگری ذهن مردم را از حقیقت ماجرا منحرف کرد.به قول مادر سهراب حق است که در نهایت پیروز این ماجراست و هیچ کس نمی تواند جلوی خواست و اراده ملت را بگیرد.


اما همان طور که پنج شنبه با شما گفتم پس از دوماه عدم حضور در نماز جمعه و بیش از یکماه سکوت کامل رسانه ای آیت اله هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه این هفته حضور پیدا می کرد و همگان منتظر بودند که دیدگاه های یکی از عالیترین مقامات رژیم که همواره در طول تاریخ ۳۰ ساله این حکومت جزو معتمد ترین و منصف ترین ارکان نظام به شمار می رفته و هیچ گاه به وادی افراط و تفریط نیفتاده بوده است را بشنوند و از تحلیل های وی در مورد حوادث پس از انتخابات آگاه شوند.
به عنوان یک شنونده سخنان وی تحلیل خود را نسبت به خطبه های منطقی و راهگشای وی در چند بند خلاصه می کنم:
از نگاه یک مخاطب استرس و نگرانی در تن صدای هاشمی به شدت موج میزد وی به شدت از وقوع یک درگیری ناخواسته در خلال سخنانش احساس خطر می کرد و به همین دلیل در فراز هایی از خطبه دوم به وضوح می شد علائم خود سانسوری را در سخنان وی مشاهده کرد.(لازم به ذکر است که مسولان برگزاری نماز جمعه این هفته از صبح روز جمعه درهای ورودی به داخل صحن نماز جمعه را بستند و افراد مورد نظر خود را با پوسترها و پلاکاردهای مشخص در صفوف محدود اما تاثیرگذار نماز قرار داده تا از این طریق بتوانند بر هاشمی فشار وارد کرده تا وی دچار خودسانسوری شود.)
با این وجود باید اذعان کرد که خطبه های وی بسیار حکیمانه و منطقی ایراد شد و وی توانست در گفته ها و به خصوص ناگفته های خود پیام های مورد نظر را به مردم منتقل کند.
وی با اشاره به روایت طلایی از رسول گرامی اسلام که از زبان رهبر فقید انقلاب شنیده بود این حقیقت را تبیین کرد که حکومت بدون مقبولیت مردمی(جمهوریت ) شایستگی حکومت بر مردم را ندارد که این مسئله به هیچ وجه به مذاق حاکمیت خوش نیامد و روز گذشته یزدی رئیس سابق قوه قضاییه بدترین نوع برخورد را با این مساله نشان داد.
وی همین طور راهکارهای خوبی هم برای گذر از (بحران) کنونی ارائه داد که باعث امیدواری بسیاری از مردم شد وی خواستار آزادی زندانیان سیاسی همین طور دلجویی از خانواده قربانیان رخدادهای پس از انتخابات شد.
هاشمی در نگفته هایش هم حرف های زیادی را گفت:
وی همانند دیگر مسولان نظام صحت انتخابات را تایید نکرد و گفت که عده بسیاری از مردم ایران نسبت به نتیجه اعلام شده تردید دارند.
وی همین طور در هیچ کجا به غیر از یک مورد که آن هم با هوشمندی صورت گرفت اشاره ای به سخنان رهبری و رویکردهای وی نداشت تا به ملت نشان دهد که حساب او از رهبری رژیم جداست .نکته ای که در این دو روزه نیز کمتر به آن اشاره شده این است که وی از تریبون رسمی ملت از حقوق ضایع شده اش در شب مناظره دفاع نکرد و سعی کرد که به عنوان پیر و یکی از صاحبان این انقلاب حقوق ملت را بازگو کند.
در کل باید هاشمی را با توجه به محدودیت هایی که به عنوان یکی از کارگزاران قدیمی این نظام دارد به خاطر خطبه های هوشمندانه و دقیق اش ستود و او و مردم بزرگ ایران را پیروز بزرگ نماز جمعه دانست.تصاویر و سخنان حکیمانه وی در تاریخ جنبش سبز و آزادی خواهانه ملت ایران ثبت و ضبط می شود.به امید این که جنبش سبز که هم اکنون از بدنه و رهبری خوبی برخوردار شده است بتواند خیلی زود به نتیجه مورد نظرش که برقراری یک نظام کاملا مردمی و دموکرات است دست پیدا کند.
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388
فردا!!!روزی تعیین کننده برای هاشمی...
علی اکبر هاشمی رفسنجانی مرد شماره دو( سابق ) رژیم جمهوری اسلامی قرار است فردا پس از گذشت بیش از یکماه از انتخابات و همینطور دوماه از اخرین خطبه اش در نماز جمعه تهران یک بار دیگر به پشت تریبون این جلسه هفتگی برود و برای مردم ایران و حاضران ایراد سخنرانی کند.

سخنرانی این هفته از جهات بسیار دارای اهمیت است:
اولین جنبه این اهمیت سکوت بیش از یکماهه هاشمی پس از اتهامات احمدی نژاد در مناظره 13 خردادش با موسوی است که حتی پس از انتخابات هم نشکست و تاکنون ادامه داشته است.باید دید حالا که وی قصد دارد سکوت سنگین خود را بشکند برای دفاع از حیثیت خود و خانواده اش همینطور توجیه روند انتخاباتی چه سخنانی را بر زبان جاری خواهد کرد.
دومین نکته ای که باعث اهمیت بیش از پیش ماجرا می شود پیش بینی حضور میلیونی مردم تهران در این مراسم به پشتیبانی از حضور سبز میرحسین موسوی و محمد خاتمی و شیخ مهدی کروبی است که قرار است یکبار دیگر نشان دهند که برای اعاده حق پایمال شده شان کوتاه نخواهند امد و این حضور باعث خواهد شد که هاشمی به پشتیبانی این حضور ناگفته های خود را با مردم در میان بگذارد.
اگر اتفاقی جز این بیفتد و هاشمی با محافظه کاری همیشگی اش انتخابات و اتفاقات قبل و بعد از آن را تلویحا هم تایید کند این روز را باید روز مرگ سیاسی وی دانست و باید وی نیز خود را برای تحمل عواقب این محافظه کاریش اماده کند.
هاشمی که روزی پس از ایت اله خمینی فرد شماره دو این نظام به همراه خامنه ای به حساب می آمد اکنون در حالی که از لحاظ قانونی در راس دو نهاد بسیار مهم و تاثیر گذار حکومت قرار گرفته اما عملا در این یک ماهه اخیر تبدیل به یک مترسک بی روح شده که حتی نتوانسته به نوعی در مقابل اتهامات تاریخی احمدی نژاد از خاندانش دفاع کند چه رسد به اینکه بتواند دادخواهی میرحسین موسوی و میلیون ها هوادار سبز پوشش را نیز بر عهده بگیرد.
فردا پیش از اینکه روز مهمی برای جنبش سبز و میرحسین موسوی و به نوعی ایران باشد روزی تعیین کننده برای شخص هاشمی است تا بتواند با شجاعتی تاریخی علاوه بر اینکه حقایق ماجراهای دو ماهه اخیر ایران و ذات فریب کار احمدی نژاد را به ملت نشان دهد بتواند نقش خود را به عنوان یک انقلابی وفادار به آرمان ملت به اثبات برساند و به نوعی از عملکرد خامنه ای در جایگاه رهبری این نظام نیز تبری جوید.
این رخداد قطعا باعث خوهد شد که روزهای آینده برای جنبش سبز که قرار است فردا بار دیگر با حضور میلیونی اش لرزه بر اندام اقتدارگرایان بیندازد بسیار روشن تر از قبل شود و همین طور نظام دیکتاتور کنونی متوجه شود که موج سبز و عظیم میلیونی مردم ایران در احقاق حقوق کامل خود و براندازی استبداد به اصطلاح دینی از کشور لحظه ای کوتاه نخواهد آمد .همه منتظر خطبه های طلایی رئیس مجمع تشخیص و رئیس مجلس خبرگان رهبری هستیم.
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388
آینده جنبش سبز مردم ایران
در شرایط حال حاضر رهبری جنبش و بدنه آن که مردم باشند باید آگاهانه اجازه ندهند که شعله های افروخته شده اعتراضات حق طلبانه مردم به خاموشی گراییده شود و به همین دلیل هر کدام از این دو بخش باید وظایف خود را برای ادامه مبارزه بیش از پیش دنبال کنند.
بدنه جنبش(مردم):
پس از این که اعتراضات خیابانی و آرام مردم ایران یک هفته پس از انتخابات در روز شنبه به دستور معظم له باسرکوبی خونین همراه شد سران جنبش و مردم ترجیح دادند که روش مبارزه خویش را تغییر داده و تا مدتی به صورت بدون خشونت و با آرامشی فعال اعتراضات خود را به نمایش بگذارند.(همچون تحریم نوکیا یا اس ام اس مخابرات و یا حرکتی جمعی برای قطع برق کلی شهر در لحظاتی تعیین کننده)البته این نوع مبارزه هوشمندانه قطعا در برخی رخدادها و مناسبت ها همچون ۱۸ تیری که گذشت یا نماز جمعه پیش رو به امامت هاشمی رفسنجانی در عرصه عمومی نیز بروز خواهد داشت و قطعا حاکمان اقتدار گرا که گمان برده اند این اعتراضات را بااسلحه و گلوله و باتوم به وسیله بسیج و لباس شخصی ها سرکوب کرده اند این آرزو را به گور برده و باید شاهد موج جدید و متنوعی از اعتراضات سبز ملت برای ریشه کنی استبداد از کشور باشند.
رهبری جنبش:
میرحسین موسوی منتخب واقعی ملت و همین طور سید محمد خاتمی و شیخ مهدی کروبی به اتفاق دیگر گروه های اصلاح طلب باید بدانند که اوضاع کنونی کشور قابل مقایسه با شرایط پیش از انتخابات نیست که هر کدام بخواهند فعالیت های حزبی خود را از سر گرفته و خود را برای ۴ سال آینده و مبارزه ای دیگر اماده کنند.به طور حتم ایشان به این حقیقت واقف هستند که میلیون ها نفری که به تفکر اصلاح طلبی در ایران رای دادند در صورت تداوم این روند به جمع آرای خاموش خواهند پیوست و هیچ گاه رای خود را به نفع جریانی که حاضر نیست برای دفاع از آرای هوادارانش حتی کوچکترین هزینه ای بپردازد یک بار دیگر نخواهد ریخت.پس بهتر است که میرحسین یا هر فرد دیگری به جای تشکیل حزب و ارگان خاصی در جهت ایجاد جبهه واحدی از مردم و فعالان اصلاح طلب قدم بردارد تا از این طریق و به پشتیبانی انبوه هواداران خود بتواند معادلات سیاسی را به سود خود رقم بزند وگرنه ساختار های کنونی احزاب به هیچ وجه پاسخگوی اوضاع کنونی نیست و سیستم بارها نشان داده که به راحتی هر گونه حرکت حزبی را با بازداشت یا تهدید سران آن حزب سرکوب می کند.
جنبش کنونی باید با الهام از سمبل ها و نمادهایی که در این یک ماه توسط مردم مورد استفاده قرار گرفته اپوزوسیونی قانونی شکل دهد و از تمامی هواداران سبزش بخواهد که فعالانه در آن به مشارکت بپردازند.حوادث پس از انتخابات به خوبی نشان دهنده این واقعیت بود که بدنه مردمی جنبش برای تغییر در رژیم کنونی بیشترین آمادگی را دارد و یک رهبری واحد به خوبی می تواند این جنبش را به سر منزل مقصود که همانا برقراری یک حکومت کاملا مردمی و دموکرات است رهنمون شود.عملی شدن این خواسته تدبیر و وحدت رهبران اصلاح طلب و در راس آنها میرحسین موسوی منتخب واقعی ملت را طلب می کند.
پنجشنبه هجدهم تیر 1388
از تیرماه 78 تا تیر87 سند بزرگ آزادی خواهی ایرانیان
امروز 18 تیر 88 درست ده سال پس از واقعه تلخ و خونین کوی دانشگاه در سال 78 است.روزی که در آن اولین چشمه های دد منشی حکومت در برخورد با معترضین خود بود.روزی که حکومت نتوانست تجمع و اعتراض تعداد اندکی دانشجو در محوطه خوابگاه دانشگاه را بربتابد و با یورشی وحشیانه این جوانان را به خاک و خون کشید.

و اما ده سال بعد کمتر کسی فکر می کرد که حکومت سفاکانه به جان مردم بیفتد و تظاهرات آرام و دمکراتیک آنها برای احقاق حقوق پایمال شده شان را اینچنین وحشیانه و نا جوانمردانه سرکوب کند و امروز چندین روز از این سرکوب خونین می گذرد و ملت همچنان داغ بر جگر برای نابودی مسببان خون های پاک ریخته شده جوانان وطن تقاص سخت می طلبد .
اما بازی تلخ روزگار این است که اکنون جای متهم و شاکی عوض شده است و متهم ماجرا که نابخردانه لباس دین مردم را به تن کرده با توسل به زوری که قدرت در اختیارش قرار داده حق را قلب کرده و معترضین را اختشاش گر و خس و خاشاک و محارب دین و قران می خواند و برایشان تقاضای اشد مجازات می کند.آن چیزی که تلخی این وقایع را برایم صد چندان می کند این است که چگونه اینان می توانند با رسانه های دروغ پردازشان حقیقت را در نظر ملت باطل جلوه دهند و بعد هم به حکومت جابرانه شان بیش از پیش مشروعیت بخشند.
بد روزگار این است که این جانیان لباس دین مردم به تن کرده اند و در گوش برخی از مردم ساده اندیش ما اینگونه گفته اند که مخالفت با ایشان مخالفت با دین و خدا و پیغمبر است این درحالی است که خداوند متعال در قران بلند مرتبه اش همه حاکمان را به رعایت عدل الهی فرا می خواند و حتی در روایات معصومین مان تعیبر بسیار زیبایی دیده می شود که الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم حکومت بر کفر باقی می ماند اما بر ظلم باقی نخواهدماند.
آیا این جز بدین معنی است که ظلم و ستم در حق بندگان از کفر ورزیدن به خدا که نزدش بزرگترین گناهان به شمار می رود هم بدتر است.پس لطفا قبای دین داریتان را از تن به در کنید و اسلام زیبا را با رفتارهای خشن و وهن انگیزتان آلوده نسازید که اگر کسی از این رفتار شما از هر چه دینداری است زده شود شما را عذابی دردناک در محضر الهی خواهد بود.
بارها با خود اندیشیده ام که گناه کدام دیکتاتور سنگین تر است؟؟ دیکتاتوری که داعیه دین داری و برقراری حکومت اسلامی را دارد یا دیکتاتوری که لااقل اگر ظالم بوده به باور و اعتقاد ملتش لطمه ای وارد نکرده است؟
و اما روزهای پرشکوه خرداد 88 که با جنبش سبز ملت برای تحول خواهی آغاز شد در 30 خرداد با سرکوب وحشیانه و خونین ملت به پایان رسید تا این ماه سال 88 برای همیشه به نیکی در تاریخ آزادی خواهی و به تلخی در خاطره ملت به دلیل رفتار سفاکانه حکومت ثبت شد.
ده سال پیش داغ شهادت عزت ابراهیم نژاد و امسال داغ ندای مظلوم وده ها تن دیگر از هموطنان عزیزمان جگرهای ما را می سوزاند
این روزها عده زیادی از رهبران ما در بند نظام طاغوت به سر می برند. مصطفی تاج زاده بهزاد نبوی محسن میردامادی محمد علی ابطحی و....در نهایت سعید حجاریان عزیز جانباز بزرگ اصلاحات که اکنون با حال نزارش در گوشه بند 209 زندان اوین سخت ترین لحظات عمرش را می گذراند.
همینطور یاد تعداد زیادی از روزنامه نگاران آزاد اندیش چون محمد قوچانی سردبیر محبوب ما مهسا امرآبادی بانوی بارداری که دیروز تولدش را در گوشه زندان با فرزند درون شکمش در گوشه انفرادی مظلومانه جشن گرفت و تعداد بسیاری از زندانیان سیاسی در بند که این روزها تحت سخت ترین فشار ها و شکنجه ها برای اعتراف گویی بر علیه رهبران اصلاح طلب قرار دارندرا گرامی می داریم و برای آنها و خانواده های منتظرشان طلب صبر و سلامتی از درگاه خداوند را داریم.
ای خدای بزرگ از تو می خواهم که به حق این روزهای زیبا که روزهای بندگی ات در ماه رجب است.شهدای ما را قرین رحمتت قرار دهی دوستان و عزیزان در بند ما را آزاد و زمینه نابودی ظلم و ستم را از روی زمین پاکت فراهم گردانی..آمین یا رب العالمین
یکشنبه چهاردهم تیر 1388
ادامه مبارزه برای خنثی سازی پروژه اقتدارگرایان
در این بخش از سناریوی از پیش نوشته شده گروه زیادی از بازدداشت شدگان در مقابل دوربین های تلویزیونی وادار به اعتراف گویی بر علیه رهبران اصلاح طلب می شوند.همچنین دیروز اعلام شد که تعداد زیادی از اصلاح طلبان و خبرنگاران(احتمال زیاد کسانی که به هیچ وجه و تحت بدترین فشار ها حاضر نشده اند تن به اعتراف گویی صوری بدهند)به زودی محاکمه خوهند شد.
سه هفته است که فعالین اصلاح طلب بدون هیچ گونه دلیل محکمه پسندی از سوی حاکمیت اقتدار گرا به بند کشیده شده اند و از سرنوشت این افراد اطلاعی در دست نیست.بیشتر این افراد کسانی هستند که در طول بیست و شش سال ابتدایی انقلاب بیشتر مناصب حکومتی را در اختیار داشته اند و اکنون نیز مورد قبول اکثریت نیروهای داخلی نظام هستند.اما نظام را چه می شود که اینچنین به جان بدنه مدیریتی خویش افتاده و در حال پاکسازی و یکدست کردن حاکمیت به نفع عده قلیلی است.ایا جز این است که عده معدودی که در این 4 سال به قدرت رسیده اند سعی دارند تا حکومت را کاملا به سود تفکر افراطی خود به یغما ببرند.
عاملان کودتای سیاه بر علیه ملت در روز 23 خرداد چه کسانی هستند و چه افکار پلیدی برای آینده ایران در سر می پرورانند.این تفکر به سرکردگی مصباح یزدی و شاگردانش در موسسه امام خمینی که هم اکنون با شاگردان مدرسه حقانی در مجلس حضور دارند و جزو حلقه مشاوران و مدیران محمود احمدی نژاد هستند سعی می کنند تا از این پس با هیاهوی رسانه ای خویش یا به تعبیر محمد رضا باهنر نعره کشی در مجلس و از سوی دیگر با یادداشت و مقالات خود در رسانه های افراطی اصول گرا چون سرمقاله اخیر کیهان به قلم شریعتمداری فضای عمومی را به سمتی هدایت کنند که اندک نیروهای اصلاح طلب موجود در صحنه را با تهدید به محاکمه به انفعال کلی بکشند تا در پایان بازی بتوانند این نیروهای غیر خودی را به کل از فضای سیاسی کشور اخراج کرده و به تنهایی یکه تاز عرصه حکومت اقتدار گرای کشور شوند.و گرنه همانطور که همگان می دانند کارکرد این گونه تهدیدات بیشتر جنبه بازدارندگی دارد و هدف این گروه بازداشتن ایشان از هرگونه پیگیری حقوق ملت است.
متاسفانه همانطور که سید محمد خاتمی گفت انتخابات 22 خرداد 88 کودتایی علیه جمهوریت نظام و مردم و حرکتی در جهت یکدست سازی حاکمیت اقتدار گرایان بر کشور بود که با همکاری دستگاه های تحت نظارت شخص رهبری چون وزارت کشور و شورای نگهبان به انجام رسید.
آن چیزی که از این پس از طرف میرحسین موسوی رهبر جنبش سبز ومنتخب واقعی ملت همین طور سید محمد خاتمی رهبر اصلاحات و مهدی کروبی شیخ شجاع اصلاحات باید به شدت پیگیری شود ادامه روند شجاعانه کنونی است.ایشان نباید یک قدم از حقوق پایمال شده ملت پاپس بکشند و بدانند و آگاه باشند که اینگونه تهدیدات برای محاکمه وشکایت علیه ایشان به علت محبوبیت شان در بین بدنه مردم هیچ گاه امکان عملی شدن نخواهد داشت و اگر هم عملی شود بدانند که ملت تا آخر پشتیبان رهبران بزرگ نهضت آنها باقی خواهد ماند.
زندانیان در بند ما نیز باید بدانند که ملت همیشه به یاد آنها هستند و تقاضای مردم از ایشان مقاومت دلیرانه در مقابل ناملایمات و شکنجه های روحی و جسمی درون زندان است.به امید خدا و به وعده الهی ظالم نابود شدنی است و حق آمدنی است.روزی که چندان دور نخواهد بود پیروزی ملی را در آغوش خواهیم کشید.
......................................................................................................................................
دوست عزیزم امیر علی صاحب وبلاگ خواندنی جامعه مدنی به من اطلاع داد که وب پر محتوایش توسط بلاگفا مسدود شده است.وی با تشکر از تمامی مخاطبانش از تمامی این دوستان که در این یک سال همواره اخبار روز را از وب او دنبال می کردند تشکر و قدردانی و عذر خواهی می کند.به نوبه خود از او بابت تمامی تلاش هایش تشکر می کنم و برایش در تمام مراحل زندگی آرزوی موفقیت دارم.
سه شنبه نهم تیر 1388
دستاوردهای بزرگ خرداد 88
همگان گمان می بردند که این بهت و حیرت یکی دو روزه از سر مردم بیفتد و اعتراض ها از پچ پج های روزانه بین مردم فراتر نرود.اما اتفاقی که افتاد فراتر از آنچیزی بود که همگان تصورش را می کردند.از بعد از ظهر اعلام نتایج به مدت یک هفته تمام کشور و به خصوص پایتخت صحنه حضور میلیونی معترضان به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری بود به طوری که دوشنبه موج سبزی که بدون هر گونه مجوزی در خیابان های منتهی به میدان آزادی راهپیمایی کردند خواب را از سر تمامی حاکمان حجره نشین ایران پراند و اگر نبود سرکوب خونین شنبه سیاه تهران این اجتماعات مدنی و آرام تاکنون به قوت به کار خود ادامه می داد.
امروز در یادداشتی باعنوان "غنیمت های بزرگ یک شکست" در سایت فیلتر شده آینده می خواندم که یکی از خبرنگاران در دیدار با سید محمد خاتمی نقل قول جالبی از وی کمی قبل از انتخابات دارد که بدون کم و کاست برای شما می گذارم.
وقتی به زیارت( حرم حضرت معصومه) مشرف شدم جمعیت زیادی که حدود 500 نفر بودند، از من استقبال کردند و با شعارهایی لطفآمیز ابراز احساسات کردند اما در مقابل این جمعیت 5، 6 نفر بودند که با فریاد کشیدن و به کار بردن عبارتهای توهینآمیز قصد برخورد فیزیکی داشتند، اما از سوی آن جمعیت که تعدادی حدود صد برابر این افراد بودند، واکنشی برای جلوگیری دیده نشد و من به این نکته پی بردم که هواداران و حامیان ما، حداکثر حاضرند برای حمایت از عقیدهشان یک رأی بدهند، اما هواداران و حامیان ... حاضرند از روی تعصب بکشند و کشته شوند و در جامعهای که دموکراسی نهادینه شده نیست، مقایسه این دو جریان مقایسه اعداد و آراء نیست.
اما اتفاقی که پس از انتخابات در کشور افتاد با گفته سید تفاوت زیادی داشت ما در این روزها به گفته مقامات رسمی حد اقل ۲۰ شهید دادیم و صدها تن از هواداران جنبش سبز توسط حکومت به خاک و خون کشیده شدند.این رخداد ها باعث شد که به گفته ولایتی شیشه حکومت اقتدار گرا بشکند و راه برای اعتراضات بعدی باز شود.اکنون هزاران عکس و فیلم از رخدادهای ایران در دسترس است که نارضایتی مردم ایران را از حکومت اسلامی به وضوح نشان می دهد.
به راستی اگر این جنبش سبز هفته های پایانی منتهی به انتخابات و رخدادهای پس از انتخابات دستاوردی جز همدلی مجدد مردم و یکی شدن آرمان ها و خواسته هایشان برای تحقق ایران آباد و آزادو همین طور شکستن هیمنه دروغین حکومت به ظاهر اسلامی نداشته باشد همین به تنهایی دستاورد فوق العاده ارزشمندی برای ما خواهد بود.
فلش بک:چهارشنبه ۲۰ خرداد ۸۸به یاد ماندنی ترین شب برای من بود زمانی که همه دوستاران جنبش سبز پس از روزی باشکوه در میدان بزرگ نقش جهان و مانور به یادماندنی در طول خیابان تاریخی چهارباغ در انتهای شب و لحظات پایانی در سراسر شهر با شکوه تمام ایستاده بودند و با شعارهای سبزشان سرنشینان خودرو ها را بدرقه می کردند.من که در آن شب توانسته بودم به سختی تاکسی ای بگیرم وقتی دوستان سبزم را دیدم شال سبز خود را به دور دستم پیچیدم و انگشتانم را با علامت پیروزی بیرون نگه داشتم.برایم باور کردنی نبود همشهریانی که از کنارشان عبور می کردم هر کدام به نوعی به این نشانه من واکنش مثبت نشان می دادند و با موج مثبتشان مرا دلگرم می کردند.
گویی این رنگ سبز زبان مشترک همه ما شده بود و نا خودآگاه الفت و دوستی ای دیرینه در ما ایجاد کرده بود.هیچ گاه آن لحظه های سبز زیبا را از یاد نخواهم برد هر چند که فرجامی تلخ برایش آفریدند اما ما نباید این زبان مشترک خود را از دست بدهیم.همان طور که پس از انتخابات این زبان مشترک ملی ما جهانی شد.ملی پوشان مان در کره جنوبی گویندگان بخش های مختلف برخی خبرها و تیک سبز در گوشه برخی شبکه ها و پس از آن شهادت مظلومانه سمبل اعتراض ندای عزیز این زبان مشترک ما را گسترش داد و اکنون در همین لحظه ما پیروز اتفاقات خرداد ۸۸ هستیم.
ما ثابت کردیم که اگر بخواهیم می توانیم در کنار همدیگر باشیم و زبان مشترکی داشته باشیم.
ما ثابت کردیم که در مقابل دیکتاتور ترین حاکمان هم می توان با وحدت و همدلی ایستاد و نشکست.
ما ثابت کردیم که اگر بخواهیم هر کاری می توانیم بکنیم و این تازه آغاز همدلی ما ایرانی هاست.
ما می خواهیم سرنوشت ناخوشایند تاریخی مان را عوض کنیم و تاریخ ساز شویم.
اینجا آخر کار نیست تازه در اول همدلی سبزمان برای تغییر در حاکمیت سیاهمان قرارداریم.
به لطف خدا روزهای روشنی انتظار ما را می کشد...
شنبه ششم تیر 1388
تشکر از خدای بزرگ برای اعطای نعمت بزرگ زندگی
امروز روزی است که خدا به من این فرصت را داد تا خود را در بوته آزمایش او قرار دهم.او به من گفت این فرصت برای تو بسیار گرانبهاست پس سعی کن از آن به درستی استفاده کنی و بر روی زمین فساد نکنی و از این فرصت گرانبها در جهت خدمت به خلق و برداشتن توشه ای برای سفر آخرتت استفاده کنی...
امروز خداوند به من گفت که بر زمین پاک من حق نداری که بر احدی از بندگانم ظلم روا داری و باید همچون برادر و خواهر تنی خود از حقوق همه آنها دفاع کنی...
امروز خداوند به من ماموریت داد تا در زمین با خلق نیکو کرامت انسانی را پاس دارم و از این حق الهی دفاع کنم...
او به من گفت که تو باید مدافع حقوق ملتت باشی و از موهبت بزرگ آزادی تا جایی که تجاوز به حقوق دیگران نشود پاسداری کنی.
او به من گفت که آزادی و آزادگی بزرگترین هدیه خداوند به بندگانش است پس پاسدار آن باش...
و او به من دستور داد که هیچ گاه در مقابل ظلم ظالم در هر پوششی که می خواهد باشد چه در لباس کفر و چه در لباس دین لحظه ای آرام نگیر...
او از من خواست که دینت را وسیله آباد کردن دنیای خود قرار نده که آتش دوزخ بر چنین فردی صدها بار مهلک تر از کفار بی دین است.
او به من سفارش کرد که حاکمیت مطلق تنها از آن خداوند و اولیای پاکش است..پس از حاکمان بی دین وظالمین به اصطلاح دیندار در امان باش.
و در نهایت او به من ماموریت داد تا مدافع حق عدالت واقعی آزادی و کرامت انسانی باشم و جان ناقابل خویش را در راه آرمان خویش فدا کنم...
خداوند را به خاطر اینکه به من این فرصت بزرگ را ارزانی داشت که 24 سال از نعمت هایش بهره مند شوم شکر می کنم و از او می خواهم که من و هم وطنانم را در این شرایط سخت که مرز بین حق و باطل به باریکی یک مو است جزو پیروان راه حق و حقیقت قرار دهد و لحظه ای مرا به خود واگذار نکند..
آمین یا رب العالمین...
پنجشنبه چهارم تیر 1388
اندر حکایت غریب رسانه دروغ پرداز حکومتی(صدا وسیما)
این رسانه از ابتدای این هفته با به تصویر کشیدن عده ای که مشخص بود به طور آماتور آموزش دیده بودند تا در جلوی تلویزیون اعتراف کنند و پخش تصاویر مضحکی از این افراد در اعتراضات که احتمالا با دوربین صدا و سیما هم گرفته شده بود!!!!همینطور پخش تصاویر افرادی که چهره آنها مات و قابل تشخیص نبود در حالی که اعتراف می کردند که از پایگاه اشرف منافقین!!! برای این کارها اموزش دیده اند سعی داشت که به مخاطب این گونه القا کند که گروه های تروریستی طراح حرکات خودجوش مردمی هستند.
از طرف دیگر تلویزیون رسمی حکومت که برای کشته شدن ده نفر در تظاهرات روز شنبه باید معادله ای برای توجیه افکار عمومی می ساخت کشته شدگان در حوادث روز شنبه را تروریست های مصلح معرفی کرد این درحالی است که همان طور که همگی می دانید و در پست قبلی به آن مفصلا پرداخته شد یکی از این تروریست های مسلح ندا اقا سلطان بود که به طرز مظلومانه ای توسط یکی از لباس شخصی ها(بخوانید بسیجی) مستقر در پشت بام ها کشته شد.
همین طور این تلویزیون در اقدامی سوال برانگیز از شنبه تاکنون درگیری مردم مظلوم با یکی از بسیجیان را که در آن مردم این فرد رابا مشت و لگد (و نه باتوم وچماق) مضروب می کردند مرتبا و بیش از ده ها بار با شرح و تفصیل تمام پخش کرد و دوشنبه شب با ارائه شماره تلفن هایی از مردم خواست که آشوب گران حاضر در صحنه را که درشت نمایی شده بودند به ماموران اطلاعاتی معرفی کنند!!!شب گذشته هم با دستگیری یکی از ضاربین ضرب شستی به مردم نشان داد تا بفهمند که نباید پای خود را از گلیمشان دراز تر کنند.

صحنه ای که در بالا مشاهده می کنید قرین صحنه مورد اشاره رسانه حکومتی است که در آن لباس شخصی ها به شدت در حال مضروب کردن یکی از هموطنانمان هستند.آیا این رسانه علاقه ای به انعکاس این صحنه و معرفی ضاربین به ملت دارد؟؟؟!!!

این درحالی است که روزانه صد ها تن از ماموران لباس شخصی نیروهای امنیتی و نظامی باتسلیحات گرم و سرد خود در حال مضروب کردن مردم هستند و این صحنه ها نه تنها از این رسانه منعکس نمی شود بلکه کسانی را که برای دفاع از خود و هم وطنانشان فردی را تنها با مشت و لگد و نه با باتوم برقی و چماق مضروب کرده اند را متهم به اشوب گری می کند و خواستار معرفی این افراد به نیروهای اطلاعاتی می شود.
از طرف دیگر با محدود کردن تمامی رسانه های داخلی و بازداشت جمع کثیری از آزاد اندیشان و روزنامه نگاران مستقل مردم رابرای پیگیری حقایق ناچارابه طرف رسانه های ماهواره ای یعنی صدای امریکا و بی بی سی فارسی متمایل می کنند و از آن سو این رسانه ها را که به راستی در این دو هفته تنها به انعکاس صدای فروخفته ملت با کمترین جانب داری پرداخته اند را به طراحی و هدایت آشوب گران متهم می کنند.
به راستی این رسانه و این رژیم به کدامین سو می روند؟؟ و تا چه حد قادر خواهند بود که افکار عمومی ملت ایران را در گوشه گوشه کشور از دانستن حقایق تلخ منحرف کنند.از همه شما دوستانی که به اطلاعات واقعی دسترسی دارید می خواهم که اجازه ندهید رسانه حکومتی این چنین به دروغ پردازی های نکبت بار خوددر وارونه جلوه دادن حقایق ادامه دهد و حقایق را هر گونه که می توانید در اختیار هم وطنان خویش قرار دهید.اگر تظاهرات ادامه یابد باید روزی صدا و سیمای لجن زده حکومتی را از دست این ایادی ظلم و زور خارج کردو در اختیار ازادی خواهان قرار داد...به امید اینکه روزی شاهد شنیدن حق و حقیقت از رسانه واقعی مردم باشیم.
سه شنبه دوم تیر 1388
ندایی که در سراسر عالم شنیده شد...

اما به راستی او در این چند لحظه تا وداع تلخ و ناباورانه اش با این دنیای کثیف به چه می اندیشید؟؟؟
به رویاهای پیش رویش در زندگی مشترک که داشت بر باد می رفت؟به آرزوهایش در راه موفقیت در درس و موسیقی؟؟ و یا حتی به این که چرا نمی تواند در کنار دیگر هموطنانش ادامه دهنده مبارزه برای نابودی استبداد متحجران و آزادی وطن باشد؟؟؟
همانطور که جگرش در آتش کینه یک بسیجی کثیف می سوخت و فوران می کشید صداهای محوی نیز در گوش خود می شنید ندا ...ندا چیزی نیست نترس...اما او هنوز داشت به رویاهای بر باد رفته اش می اندیشید و درهمین حین به ناگاه فرشته ای از آسمان آغوشش را به سمت او دراز کرد.ندا نگاهی به او کرد و ناگهان احساس سبکی کرد.انگار از تمام غم ها و دردهای این دنیای کثیف به ناگاه خلاص شد.وفتی پر می کشید هموطنانش را دید که بر سر جنازه ای بر سر و تن خود میزدند هر چه بالاتر می رفت جمعیت بیشتری را می دید که گویی سال هاست که مصیبت سنگینی را بر دوش های خسته خود حمل می کنند و رفت و رفت و رفت...

لحظه تلخ جان دادن دختر پاک ایران
او رفت و ما ماندیم و غم جانکاهی از درد و یاس و خشم و عذاب و کینه ای که سرتاسر وجودمان را فراگرفته است.او رفت و از تحمل استبداد سیاه نجات یافت اما ما ماندیم و تحمل دیکتاتوران زمان....او رفت تا نبیند کشته شدن دیگر هموطنانش را و ما ماندیم و مصیبت های پیش رو...
او رفت تا تبدیل به نماد و سمبل آزادی و مقاومت شود و دنیا او را و مظلومیت او را ببیند و ما مانده ایم در عرصه ای که اگر در آن ساکت بنشینیم و دست روی دست بگذاریم شاهد پایمال شدن خون او خواهیم بود اما شجاعت مرگ شرافتمندانه را هم نداریم.
نام ندا آقا سلطان در تاریخ ایران و جهان به عنوان شهید راه آزادی وطن به نیکی ثبت خواهد شد اما مایی که باقی مانده ایم چه؟؟؟
آیا نام ما هم سال های بعد در تاریخ به نیکی ثبت خواهد شد یا چون اسلاف خود با سکوت دردناک خود اجازه خواهیم داد که جباران زمان همچنان به حکومت نکبت بار خود ادامه دهند و جزء افرادی خواهیم بود که نسل های بعد بر ما و بر پدران مان که شکل دهنده انقلابی سیاه بودند لعنت خواهند فرستاد.
تاریخ همواره قاضی عادل و صدیقی بوده است باید شاهد قضاوت تاریخ در مورد خویش باشیم!!!

یکشنبه سی و یکم خرداد 1388
تکرار ماجرای اعتراف و اعتراض
امروز نهمین روز اعتراضات مردمی به نتایج اعلام شده انتخابات است و هنوز معترضین در سراسر کشور و به خصوص در پایتخت به شدت به اعتراضات خود ادامه می دهند و نیروهای امنیتی و انتظامی هم چنان با سرکوب این اعتراضات حتی به وسیله به خاک و خون کشیدن ملت نتوانسته اند که اندکی از خشم ملی ایرانیان را از تقلب بزرگی که در آرایشان صورت گرفته را کاهش دهند.
رهبر حکومت اسلامی هم در روز جمعه با معترضین و رهبران آن به شدت اتمام حجت کرد و عواقب خون های ریخته شده در این جریانات سرکوب را به گردن موسوی و اصلاح طلبان انداخت تا نشان دهد انچه که قرار است از این پس در کشور رخ دهد نه یک سرکوب که یک کشتار عظیم مردمی خواهد بود.وی گفت که حتی حاضر است جان ناچیزش را هم برای حفظ این انقلاب فدا کند.

این آخرین زنهار یک مقام رسمی کشور و شخص اول نظام بود و به نوعی اعلان جنگی تمام عیار از فردای این سخنان به شمار می رفت و اگر اثر می کرد خاتمه دهنده این حجم سرکوب ها بود اما دیروز بعداز ظهر نیروهای امنیتی با شدید ترین برخورد ممکن باعث کشته و زخمی شدن تعداد زیادی از هموطنان عزیزمان شدند و این شاید اغاز یک جنگ تمام عیار میان نظام و مردمی است که تنها خواسته شان ابطال انتخابات و برگزاری انتخابات مجدد است.
اما چرا نظام حاضر نیست علیرغم خواست ملی مردم کرنش از خود نشان دهد و برای حفظ اندک حیثیت باقی مانده خود در سطح دنیا خواسته مخالفینش را تحقق بخشد.اگر حکومت همچنان به ماجراجویی هایش در این مسیر ادامه دهد مشخص نیست که پایان این همه خونریزی و درگیری چه خواهد شد و شاید ادامه درگیری ها ملت رابه انقلابی دیگر شبیه انقلاب بهمن 57 متمایل کنددیشب ملت شهادت مظلومانه دختر جوانی را دیدند که برای تحقق خواسته اش به میان هموطنانش آمده بودبه راستی مگر او چه گناهی داشت که با او این گونه کردید نگذارید ملت تصمیم دیگری بگیرند با مردم همراه شوید وگرنه شما هم مجبور خواهید شد که به شنیدن صدای اعتراض ملت اعتراف کنید.
اگر به قول رهبر حکومت اسلامی ایشان اهل خیانت در آرای ملت نیستند چرا تن به هیچ گونه بررسی شفاف و عادلانه نتیجه آرای اعلام شده نمی دهند؟؟؟
ایشان که این چنین از حضور ملت در عرصه انتخابات اظهار وجد و شعف می کند چرا اکنون خواسته به حق بخش عظیمی از این ملت را به پشیزی نمی گیرد و دستور غیر مستقیم سرکوب معترضین را از بلندگوی نماز جمعه صادر می کند؟؟؟
بی اعتمادی به مسولین نظام روز به روز بیشتر می شود و اگر تصمیم عاقلانه ای از سوی مسولین نظام گرفته نشود پایان این ماجرا به هیچ وجه روشن نیست و شاید آن چیزی که نباید بشود محقق شود.
چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388
تداوم مقاومت... خواسته ملت و تاریخ از اصلاح طلبان
مهم ترین و زیباترین اتفاق در این 5 روزه راهپیمایی با شکوه روز دوشنبه بود که علیرغم عدم صدور مجوز از سوی وزارت کشور با حضور میلیونی مردم صورت گرفت و مردم شجاع و در صحنه تهران به خوبی اراده ملت را در راه احقاق حقوق پایمال شده خود به نمایش گذاشتند.نکته جالب سکوت و ارامش حاکم بر این تجمع بود.

اما متاسفانه کوردلانی که نمی توانستند حریت ایرانیان را تحمل کنند ساعاتی بعد این تظاهرات ارام را به خاک و خون کشیدند و باعث شدند تا هفت نفر از هموطنان عزیزمان در راه آرمان شان که همانا آزادی وطن از چنگال دیکتاتوری است به شهادت برسند.گفته می شود که هواداران موسوی قصد اختشاش و تخریب اموال عمومی را دارند اما همگان می دانند که اختشاش گران هواداران واقعی مهندس نیستند و این ها بهانه ای است برای سرکوب اعتراضات به حق مردم که متاسفانه به شدت ادامه دارد.
مهندس موسوی و دیگربزرگان اصلاح طلب هم علیرغم بازداشت های گسترده اصلاح طلبان با شجاعتی مثال زدنی مقاومت می کنند و به گفته مهندس وی تا اخرین لحظه از رای ملت دفاع خواهد کرد.متاسفانه آنچه از روز قبل از انتخابات تا کنون رخ داده است بیشتر شبیه به کودتا بوده تا انتخاباتی ازاد و رقابتی که در ان 85 درصد ملت ایران حضور پیدا کردند.
همان طور که در یادداشت قبل گفتم تداوم بازداشت های بی دلیل جمع کثیری از بزرگان اصلاح طلب چون تاج زاده نبوی حجاریان ابطحی و زید ابادی و همین طور سرکوب وحشیانه تظاهرات ارام مردم و امنیتی کردن فضای کشور توقیف اکثریت روزنامه های موثر اصلاح طلب و فیلتر و سانسور شدید سایت های اینترنتی و تداوم غیر موجه قطعی سیستم اس ام اس مخابرات همگی نشان از رخدادی تلخ در دوره سی ساله نظام جمهوری اسلامی دارد که بسیاری از کارشناسان به خوبی بر آن مرگ جمهوریت در این نظام نامیده اند.
این روزها به طور قطع با تداوم مقاومت ملت در دفاع از آرمان هایشان در تاریخ به نیکی به ثبت خواهد رسید و مردم باید بدانند که این یک نقطه عطف در راه دفاع از آزادی های مشروع آنها به شمار می آید وقطعا نسل آینده را از خطرات حاکمیت استبداد و طالبانیسم در کشور در امان نگه می دارد.اما مصالحه قابل پیش بینی توسط سردمداران اصلاحات قطعا تیر خلاصی است بر پیکره نیمه جان اصلاحات نا موفق در ایران که همچون انقلاب مشروطیت و نهضت ملی مصدق به تاریک خانه تاریخ سپرده خواهد شد و این ملت ایران است که یک بار دیگر اسیر استبدادی خواهد شد که سی سال قبل سعی در رهایی از آن داشت.
هر چند تاریخ این نظام نشان می دهد که نمی توان به سرانجام این ماجرا چندان خوشبین بود اما باز هم امیدوارم که اصلاح طلبان ایرانی از آخرین فرصت خود برای اعاده حقوق ملت استفاده کنند وگرنه ملت هیچ گاه به آنها اعتماد مجددی نخواهد کرد و این اخرین حضور آنهابرای تغییر در حاکمیتی بود که رای ملت را تزیینی و برای پز دادن به کشور های دیگر می داند و در خفا هر آنچه که می خواهد بر سر کشور و مردم تحت ستمش می آورد.
یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388
اصلاحی که دیگر ممکن نیست
جریان غیر دولتی و اصلاحطلب باید به این نتیجه رسیده باشد که دیگر از طریق صندوقهای رای نمیشود، به فکر اصلاح بود.
این جمله واقعیتی است که در این انتخابات به وضوح بر همگان اثبات شد.ماجرا درست از زمان انتخابات مجلس هفتم آغاز شد.در آن زمان بیش از 90 نفر از نمایندگان تاثیر گذار مجلس ششم به طور دیمی رد صلاحیت شدند تا اولین پلان این سناریویی که اکنون به ده سالگی اش رسیده است کلید بخورد.سناریویی که می توانیم نامش را "حذف تدریجی گفتمان اصلاحات از درون حاکمیت و جبران اشتباه خرداد 76" نامید.
این پروسه هم چنان با رد صلاحیت مصطفی معین در اننخابات ریاست جمهوری دهم ادامه پیدا کرد و بعد با یکدست شدن کامل حاکمیت در تیر 84 راه را به شدت برای ادامه مسیر خود باز شده دید. این روند با همدستی دولت و شورای نگهبان در مجلس هشتم با هزینه بسیار کمتری محقق شد تا به بزرگترین رخداد و تقلب بزرگ تاریخ 30 ساله انقلاب رسید.
کودتایی سفید از درون حاکمیت اجازه نداد تا ملت سرنوشت خویش را در 22 خرداد 88 رقم بزنند.اصلاح طلبان این بار در حالی بازی را باختند که تمام پیش بینی هایشان در زمینه حضور بخش های خاموش جامعه ایران محقق شد و موج سبزشان به خوبی توانست در عرض 3 هفته ایران را کاملا سبز پوش کند ولی آن چیزی که از شام 21 خرداد ماه رخ داده و همچنان ادامه دارد به هیچ وجه قابل پیش بینی نبود.
از ساعت 8 شب پنج شنبه سیستم پیامک تمامی اپراتور های مخابرات قطع شد تا اصلاحاتی ها مهمترین وسیله ارتباطی بین خود و هوادارانشان را که در این 3 هفته به خوبی توانسته بود نتیجه دهد را از دست بدهند.در دومین پرده از ساعت 12 ظهر با استقبال گسترده مردم از انتخابات مشکل کمبود تعرفه به طور گسترده در شعبی که هواداران میرحسین موسوی در آن حضور داشتند دیده شد که تا اخرین لحظه انتخابات ادامه پیدا کرد.در ساعات پایانی برگزاری انتخابات در حالی که ساعات اخذ رای از مردم به صورت قطره چکانی تمدید می شد در نهایت ناباوری در ساعت 10 شب به پایان رسید و این در حالی بود که از تمامی شهرهای بزرگ خبر می رسید که صف های طولانی مردم هم چنان پشت درهای بسته حوزه های انتخابی باقی مانده اند. و در پلانی دیگر بعد از ظهر جمعه نیروی انتظامی با اغاز ناگهانی و بدون اطلاع قبلی مانور اقتدار خود اعلام کرد که با هرگونه تجمع انتخاباتی به شدت برخورد می کند.
و همه چیز اماده بود تا صحنه پایانی این انتصابات که شمارش آراست چیده شود.ساعت هنوز به 12 شب نرسیده که خبرگزاری جمهوری اسلامی از پیروزی قاطع محمود احمدی نژاد خبر می دهد این در حالی است که اعضای ستاد میرحسین و در راس آن شخص میرحسین موسوی در کنفرانس خبری خود رسما پیروزی خود را با توجه به اخبار رسیده از ستاد های خود اعلام کردند.اما در کمتر از یکساعت از شمارش آرا درساعت 12:30 دقیقه شبکه خبری پرس تی وی و خبرگزای های مختلف امار شمارش 5 میلیونی را اعلام می کنند که در ان رئیس جمهور کنونی با اخذ بیش از 3 میلیون در راس آن قرار دارد.و از همین لحظه همه چیز تمام شد و شاید هم شروع...
اکنون هنوز 24 ساعت از اعلام رسمی نتایج نگذشته که مردم شهر های مختلف در بهت و حیرت به سر می برند هیچ کس نتیجه اعلام شده را باور نمی کند و دولت و هوادارانش در حال جشن و پایکوبی هستند.مردم یک بار دیگر پشیمانی بزرگی سراسر وجودشان را فرا گرفته است حس حماقتی از اینکه چگونه اسیر بازی ای شدند که هیچ گاه قرار نبوده بازیگرش باشند.هم در انتخاباتی شرکت کردندکه با حضور تاریخی شان موید حکومت شدند و هم با نتیجه ای که اعلام شد رای خود را سوخته شده یافتند و این همه در حالی است که هواداران متعصب هنوز در خبایان ها کتک می خورند و سران اصلاح طلب بازداشت می شوند و در نهایت این پایان یک دروغ چند ماهه بود تا ملت متوجه شوند که دیگر از صندوق انتخابات نمی شود اوضاع را اصلاح کرد.
شنبه بیست و سوم خرداد 1388
همه چیزعالی است.... مبارکتان باد
در تنگ قفس باز است و افسوس که بال مرغ آوازم شکسته است
دیروز چه شد..... دیشب چه شد...... و اما اکنون.....
نوشتیم میرحسین....... خواندند احمدی نژاد
پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388
خروش سونامی سبز فردا ایران را فرا می گیرد
پرچم زیبای ایران را
از امپراطوری دروغ
پس خواهند گرفت...
تا میرحسین یک یا حسین دیگر باقی است....
میدان آزادی چهارشنبه ۲۰ خرداد ۸۸
![]()
میدان نقش جهان اصفهان-چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۸
![]()
چهارشنبه بیستم خرداد 1388
ای ایرانی...تا میرحسین یک یا حسین
آری 4 سال قبل با انتخاب خود کشور را به نقطه ای که اکنون در آن قرار گرفته ایم رساندیم.نقطه ای که در آن دولتی حاکم است که ملتش را از لحاظ اقتصادی صدقه گیر بار آورده است و به جای آوردن نفت بر سر سفره آنها بار فقر و فلاکت را بیش از پیش بر دوش آنها تحمیل کرده است.دولتی که اوج توجهش به مردم دادن تراول های صد هزار تومانی در پاسخ نامه های آنهاست.دولتی که با شعار افشای باند مافیایی حاکم براقتصاد بر روی کار امد و اکنون پس از 4 سال بدون افشای نام حتی یک مجرم اقتصادی بار دیگر در شب انتخابات سفره افشاسازیش را پهن کرده است.
به رئیس جمهوری رای دادیم که نقطه بارز شخصیتی اش متاسفانه دروغ و ریا و تهمت زنی به دیگران است.این بار اما فرصت انتخاب من و توست برای خود و برای ایران...
شاید فرداها بار دیگر حسرت این روزها را بخوریم و به انتخاب خود لعنت فرستیم این روزهاست که فرصت تغییر دست داده است شاید با خود بگویید چه تغییری!!؟ حاکمیت از آن دیگری است اما این هم پاسخ دارد حداقل محمود احمدی نژاد پاسخ این سوالات را به خوبی داده است.او ثابت کرد که اختیارات یک رئیس جمهور برای تغییر دادن وضع یک کشور هم کم نیست او به خوبی توانست حیثت جهانی مان رابا گفتمان خشونت طلبانه اش بر باد دهد او همینطور توانست با تصمیمات خلق الساعه درعرصه مدیریت اقتصاد با نفت ۱۴۰ دلار تورم را از ۱۰ درصد به ۲۵ درصد برساند و او بازهم توانست در عرصه فرهنگ و هتر بیشترین حجم ممیزی ها و سانسور ها را از خود بر جای بگذارد.هر چند دولت احمدی در جاهایی هم مبتکر طرح های خوبی چون سفرهای استانی بود اما می توان این طرح خوب را با رئیس جمهوری دیگر که نقطه ضعف های بیشمار او را کمتر در وجود خود دارد هم ادامه داد.
آری وضعیت ایران و ایرانی به هیچ وجه مساعد نیست و باید از همین جا جلوی مصیبت را گرفت و اجازه داد که روندهای مدیریت به روال عادی خود بازگردد.شاید ۴ سال دیگر خیلی دیر باشد چون دیگر از ایران جز نامی و نشانی باقی نمانده باشد.
و اکنون به لطف خدای متعال ملت هوشمند ایران تصمیم خود را بر تغییر گرفته است و برای محکم شدن این پیروزی حضور من و توی ایرانی سرنوشت ساز است.تحریم انتخابات در این روزها بیش از هر کس به سود حاکمان کنونی است.ای تحریمی ها ای کسانی که توهم توطئه دارید به خود آئید و اجازه ندهید چون ۴ سال قبل با عدم حضورتان کسی انتخاب شود که نام ایران و ایرانی را خدشه دار کند و تبدیل به نماد دروغ و ریا شود.پس به پا خیز و در حماسه پیش رو سهم خود را هرچند اندک ایفا کن تا فرداها در چشیدن شیرینی آن بیش از پیش سهیم باشی...تا حماسه پیروزی راه اندکی باقی مانده تا میرحسین یک یا حسین...
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388
آخرین سناریوی کثیف دولت _مخدوش کردن آرای ملت
متاسفانه در شهر اصفهان طی چند روز گذشته نیروهای مستقل حاضر در فرمانداری به شدت در حال تصفیه هستند و یکی ازمسولین اصلی اداره انتخابات به مرخصی اجباری رفته است.از طرف دیگر در شهر های مختلف تمامی افراد مستقلی که سال های قبل به عنوان ناظر در ستادهای انتخاباتی مشغول فعالیت بودند این بار به دلایل نا مشخص از لیست هیئت های نظارت و اجرایی خارج شده اند.
همه این ها یک بار دیگر این ظن را تشدید می کند که دولت کنونی که متاسفانه مجری انتخابات نیز هست با افزایش شانس میرحسین موسوی برای پیروزی در انتخابات قصد تقلب در نتیجه آرای مردم را دارد تا هر طور که شده اجازه تحقق آرمان ملت را ندهد.
احمدی نژاد که در روزهای اخیر عطش شدید خود را برای باقی ماندن در عرصه حاکمیت بارها مستقیما با درخواست از ملت برای انتخاب خود و غیر مستقیم با دست زدن به رفتارهای کثیف و غیراخلاقی چون دروغ و تهمت و افترا نشان داده است اکنون سعی می کند تا آخرین سناریوی خود را این بار در برگزاری انتخابات و تقلب در آرای ملت به پیش ببرد.
چند روز قبل اقای محتشمی پور رئیس کمیته صیانت از آرای میرحسین اعلام کرد که مسولان قصد دارند تا در روز انتخابات با قطع شبکه سراسری اینترنت واختلال در شبکه مخابرات امکان ارتباط ناظران کاندیداها را با ستادهای مرکزی قطع کنند و ارتباط تنها بین وزارت کشور و شورای نگهبان برقرار باشد.
اکنون وظیفه تمامی مسولان ستادها و شخص کاندیدا هاست تا با افشاگری در مقابل این توطئه بزرگ که سعی در مخدوش کردن رای ملت دارد آنها را تهدید به پافشاری بر آرای ملت حتی با نپذیرفتن نتیجه آرا و درخواست از ملت برای دفاع از رای خود کنند.باید ملت را نسبت به اندیشه ای که سعی دارد با قبضه کردن حاکمیت استیلای خود را برای سال ها بر مردم و کشور تحمیل کند آگاه کرد زیرا اگر چنین تفکری 4 سال دیگر بر عرصه حکومت باقی بماند قطعا ریشه بیشتری پیدا می کند و اخراجش از حاکمیت کاریست بس دشوارتر.
نباید این اجازه را به این گروه تمامیت خواه داد که علاوه بر فریب افکار عمومی به هر وسیله ای سعی کند اخرین بازی کثیف خود را برای برد در این انتخابات حیاتی و سرنوشت ساز عملیاتی کند و این تنها در سایه اگاهی و تیز هوشی اعضای ستادها و خواست عمومی ملت در برگزاری یک انتخابات سالم و رقابتی است.
یکشنبه هفدهم خرداد 1388
همدلی برای سقوط امپراطوری دروغ و ریا
همان طور که شیخ عزیز هم دیشب گفت صداقت برای ملت از اهمیت خیلی زیادی برخوردار است نیاکان پاک این سرزمین چون کوروش کبیر در وصیت نامه اش از اهورا مزدا(خدای بزررگ) می خواهد که ایران را از دروغ و خشکسالی حفظ کند.تاریخ ایران از دروغگویان نفرت داشته است از کسانی که به خاطر پست و مقام دست به هر گونه فریب ودغل بازی می زنند.مدعیان اخلاق و شاگردان معلمان اخلاقی چون اقای مصباح در گوشه گوشه این کشور اکنون خود مروجان بی اخلاقی شده اند.
در مساجدشان تنها ایرادشان به میرحسین چیز گفتنش شده و به این بهانه می گویند که به درد اداره مملکت نمی خورد.به واقع این انتخابات عیار خیلی ها را مشخص کرد .مدعیان دروغین اسلام این روزها به خوبی رخ می نمایانند و ثابت میکنند درصدی بر چیزهایی که بر فراز منابرشان می گویند اعتقادی ندارند ودر عمل پیرو اخلاق ماکیاولی هستند که هدف هر چند کثیف وسیله را توجیه میکند.
خواسته یا ناخواسته این انتخابات تبدیل به عرصه رقابت دو گفتمان شده است:
گفتمانی که مشی خود را صداقت و پاکی قرار داده و حاضر نیست اصول اخلاقی خود را به پای حفظ و یا دستیابی به قدرت بریزد و از طرف دیگر
گفتمانی که برای حفظ جایگاه کنونی اش دست به هرگونه تخریب و تهمت و دروغ و تزویری میزند تا بتواند همان طوری که خودش میگوید 4 سال دیگر در عرصه قدرت باقی بماند!!
این روزها برای آزادی خواهان و علاقه مندان به ایران بزرگ روزهای سرنوست سازی است ما باید این چند روز هر آنچه در چنته خود داریم را بگذاریم از جان خویش مایه بگذاریم تا این تفکر را که هیچ گونه هم خوانی با اصول ما چه به عنوان یک ایرانی و چه به عنوان یک مسلمان ندارد را با تمام قدرتش از اریکه حاکمیت بر مردم بزرگ ایران به پایین بکشیم!
تاریخ و نیاکان پاک این سرزمین و فرزندان آینده ایران زمین بر ما هرگز نخواهند بخشید که اجازه بدهیم نماد دروغ و ریا 4 سال دیگر کشور را به سمتی ببرد که انتهای آن به هیچ وجه مشخص نیست.
نیل به این هدف تنها بیداری من و تو را می طلبد که از خواب و خوراک خود بزنیم و اجازه ندهیم کشور ما تبدیل به ویرانه ای شود که ارزش های اخلاقی در آن پشیزی هم ارزش نداشته باشد.
میرحسین موسوی اکنون نه یک نامزد ریاست جمهوری بلکه نماد اخلاق و صداقتی است که برای نفی دروغ به عرصه رقابت آمده است.شیخ صدیق ما هم البته این چنین است اما همه می دانیم که این روزها تنها میرحسین است که تحقق بخش آرزوی بزرگ ما در سقوط امپراطوری دروغ و ریا است پس ای دوست بکوش که در این روزهای پایانی تنها همت من و تو چاره ساز است...
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388
احمدی نژاد شکست خورده عرصه مناظره و اخلاق
از مدت ها قبل مشخص بود که احمدی نژاد که قافیه را در رقابت صحیح و عادلانه باخته بود تمام حواس خود را به مناظره ی خود با رقیب اصلی خود متمرکز کرده بود.همان طور که دیروز نوشتم این اخرین فرصت وی بود تا بتواند ورق را به سود خود بازگرداند.به همین دلیل با خوش شانسی ای که در اخر تبدیل به بد شانسی شد شروع کننده مناظره بود و با شروعی توفانی سعی کرد تمام مخاطبان تلویزیونی را با صحبت های محیر العقولش بر پای گیرنده ها میخکوب کند و رقیب خود را نیز به حالت تدافعی وادار کند.وی پس از اینکه رقیب خود را سه دولت قبل دانست و بدترین اتهامات را به شخصیت بزرگی چون هاشمی وارد کرد که در عمل هیچ ربطی به میرحسین نداشت سعی کرد بار دیگر خود را ناجی ملت و کسی جلوه دهد که در مقابل این قدرت های زورگو 4 سال است که ایستادگی می کند.او از ابتدا با این استراتژی وارد میدان شده بود که به مخاطب خود این گونه القا کند که وی انسانی است پاک دست که برای گرفتن حق ضعفا و مظلومین به میدان امده است و در مقابل جبهه قدرتمندان به رهبری هاشمی وارد میدان شده است.همان حربه ای که 4 سال قبل هم به کار برد و توانست در مرحله دوم رای گروهی از مردم را با خود همراه کند.
اما استراتژی وی به شدت غلط از اب در امد و از ابتدا هم غلط بود زیرا او با اتهام زنی های بی موردش نه تنها نتوانست بیننده را متقاعد کند که گفته هایش حقیقت دارد بلکه مخاطب را به این حقیقت اگاه کرد که وی برای اثبات خود دست به بازی کثیف اتهام زنی و لجن پراکنی بر علیه رقبای خود آورده است.او برای این که بتواند خود را ثابت کند دست به ریسک بزرگی زد و نام های زیادی رابدون اثبات آن در دوایر قضایی به زبان آورد تا شاید بتواند ملت را به نتیجه مورد نظرش برساند اما غافل از اینکه اکثریت ملت از این بی اخلاقی در کلام به شدت آزرده خاطر شدند.
اما نقطه اصلی و کلیدی ماجرا زمانی بود که احمدی نژاد که خود سابقه خرابی در وزرایی با مدرک جعلی دارد مدارک همسر اقای موسوی را با دست بالا گرفت و تهدید به افشای هویت این خانم کرد و با لفظی کوچه بازاری تهدید به گفتن نام وی کرد.میرحسین هم با صلابتی سید گونه از وی خواست تا بگوید و وی اخرین تیر ترکش خود را مستقیم به سمت خودش شلیک کرد تا بیننده تلویزیونی به این قطعیت برسد که احمدی نژاد بدون نفی غیر اخلاقی رقبایش حرفی برای گفتن ندارد و در نهایت تیر خلاص موسوی به سمت رقیبش رها شد که وی با متانتی ستودنی پاسخ تمام لجن پراکنی های او را داد و از همسر خود به زیبایی تمام دفاع کرد و لحظه ای از اصول اخلاقی خود پا پس نکشید.
البته به نظر من ایراداتی به نحوه پاسخگویی مهندس وارد بود که با کمی تمرکز بیشتر می توانست کار پیروزی اش را در همان شب گذشته تمام کند اما مهندس ما دارای همین سادگی و نجابت است و نمی توان از وی انتظار داشت که دغل بازی های احمدی نژاد را تکرار کند.مهندس موسوی با همین صداقت و آرامشش مورد پسند هوادارانش است و این ایراد که نمی تواند کلام خود را رسا به بیننده القا کند مسئله ای حل شدنی است که به هیچ وجه باعث نخواهد شد که مردم علاقه مند به وی از او روی گردان شوند.
دیشب با کمی درایت میشد کار را یکسره کرد اما تا همین جای کار هم حقیقت بر مخاطب تلویزیونی به خوبی روشن شد و همه ملت متوجه شدند که 4 سال گذشته چه کسانی سکان دار این کشور بوده اندو قطعا پاسخ این دغل بازان سیاست باز را به زودی خواهند داد.احمدی نژاد دیشب پیش از این که به رقیبش ببازد به خودش باخت و در نزد ملت بزرگ ایران شکست خورده عرصه اخلاق شد.
چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388
معرفی مفسدان اقتصادی : تیر آخر کمان پوسیده احمدی نژاد- مناظره تیرخلاص میرحسین به پیکر احمدی نژاد
این متن پارچه های تبلیغاتی طرفداران محمود احمدی نژاد است که از ابتدای این هفته به طور گسترده در همه میادین شهر اصفهان نصب شده است و براساس آن از شهروندان می خواهند که پس از تماشای این مناظره تلویزیونی تصمیم خود را در مورد رای خود بگیرند؟
همه این ها پس از اقبال باورنکردنی و گسترده مردم اصفهان و دیگر شهرها از میرحسین موسوی نشان می دهد که تیم مشاوران احمدی نژاد پس از شکست گسترده در جلب توجه مردم به عمکرد دولت نهم و ریزش شدید آرای احمدی نژاد و همین طور خالی بودن دست خود در ارائه دستاورد های دولت نهم آخرین تیر ترکش خود را که ۴ سال قبل از طریق آن توانستند رای بخش متوسط و پایین جامعه را به سبد خود بریزند را از کمان پوسیده خود رها می کنند تا بتوانند آب رفته را به جوی باز گردانند.
احمدی نژاد که پروژه خود را چند روزی است کلید زده است سعی میکند تا با مظلوم نمایی تمام خود و دولتش را در مقابل مجموعه کارگزاران ما قبل خود در نظام قرار دهد و با اشاره به اینکه یکه و تنها در مقابل مافیای اقتصادی و سیاسی این گروه ایستاده حس ترحم ملت را به سود خود برانگیزد.وی تلاش می کند که خود را مدافع حقوق فقرا و مستضعفان در مقابل این گروه مافیایی بزرگ معرفی کند که سال هاست بر منابع عظیم این ملت چنبره زده اند.
احمدی نژاد طی چند روز گذشته در میتینگ های انتخاباتی اش بارها چون ۴ سال قبل تهدید کرده که اگر لازم باشد حتی اسامی این مفسدان اقتصادی را به ملت اعلام می کند.همه این ها در شرایطی است که وی ۴ سال قبل نیز با حضور در میان مردم و با پوششی عوام فریبانه سعی داشت این حس را به بیننده القا کند که وی ناجی اقتصاد ایران از دست مافیا و مفسدان و آقا زاده هاست ودولت وی دولتی است که با جلوگیری از رسیدن پول نفت به این گروه ها باعث می شود که سفره ملت نفتی شود و حساب های بانکی فقرا از پول نفت لبریزشود. ملت هم به دلیل خوش بینی ساده انگارانه گمان کردند که این اتفاق به زودی پس از روی کار آمدن وی رخ خواهد داد و دست مافیای بزرگ اقتصادی برای همیشه از اقتصاد ایران کوتاه خواهد شد.
اما...همگان دیدند که همه این ها بازی ای بیش برای فریب افکار عمومی نبود و احمدی نژاد پس از روی کار امدن نه تنها سفره ملت را نفتی نکرد و حساب های ملت از پول پر نشد نام حتی یک مفسد اقتصادی را هم اعلام نکرد وحتی روزی که در مقابل فشار افکار عمومی برای معرفی این دسته قرار گرفت در صحن مجلس اعلام کرد که لیست این مفسدان در دستان وی است اما بنا به مصلحت و به خواسته یکی از بزرگان نظام این اسامی را اعلام نمی کند.نتیجه عملکرد دولت وی در اقتصاد انقدر ضعیف بود که تورم ده درصدی زمان خاتمی به ۲۵ در صد رسید. همه این ها در شرایطی بود که درامد نفتی ایران نسبت به دولت قبل بیش از دو برابر افزایش یافته بود.
و حالا پس از ۴ سال که وی نام هیچ مفسدی را اعلام نکرد واقتصاد ایران را با جراحی های بی موردی چون انحلال سازمان مدیریت به کما برده است بار دیگر با وخیم دیدن اوضاع خویش و در حالی که می بیند که در حال تبدیل شدن به تنها رئیس جمهور یک دوره ای ایران است اوضاع را در خطر دیده و بار دیگر رو به حربه قبلی خود رو آورده تا بتواند در آخرین روزهای ریاست جمهوری اش به یک باره افکار عمومی ملت را به انحراف بکشاند.
چندین روز است که بنا به گفته مسول روابط عمومی ستاد آقای موسوی جناب اقای فاتح به طور گسترده و شبانه روزی در صدد شانتاژ به ستاد اقای موسوی برای عقب نشینی از جلسه مناظره هستند و هر روز به طور گسترده و سازمان دهی شده پیامک هایی به این مضمون که مهندس موسوی در استانه شکست در مناظره پیش روست را برای ملت ارسال میکنند تا بتوانند خللی در روحیه مهندس در این راه ایجاد کنند.
اما مهندس موسوی و ستاد فعال وی با یقین کامل از پیروزی بزرگ مناظره امشب سخن می گویند.آری امشب آخرین فرصت احمدی نژاد برای بازگشت به رقابت وهمین طور فرصتی برای شلیک تیر خلاص مهندس به ستاد دروغ پردازان و ریاکاران است.همه منتظر نتیجه این مناظره داغ هستیم.هر چند در مناظره شب گذشته اتفاقاتی دیده شد که نمی توان به نتیجه این مناظره هم خیلی امیدوار بود اما امیدواریم دو طرف به علت زنده بودن این مناظره بتوانند خطوط قرمز اقایان را بشکنند که این مسلما بیش از همه به سود مهندس موسوی است که خواهان به چالش کشیده شدن مدیرت ۴ ساله حاکم بر کشور است.بی صبرانه منتظر رسیدن وقت مناظره هستیم. به امید پیروزی حق صادق بر باطل کاذب...
یکشنبه دهم خرداد 1388
الزامات اخلاقی سبز پوشان موج آفرین
اتفاقی که قرار است یک بار دیگر پس از سال ها مردم ایران را به این باور برساند که می توانند در سرنوشت خود تعیین کننده باشند و علیرغم نظر حاکمیت که همه امکاناتش را برای تخریب وجهه میرحسین به کار بسته تاریخ ایران را تغییر دهند.
روزی که چندان هم دور نبود برای اولین بار در همایشی از هوادارن تغییر خواسته شد که برای حضور در جلسه موج سوم از نماد سبز در پوشش خود استفاده کنند که با استقبال بی نظیر جوانان رو به رو شد و کمتر خوش بینی فکر می کرد که این نماد در کمتر از دو ماه در انتخابات ریاست جمهوری این چنین جریان افرین شود که داد مدعیان دروغین اسلام را در آورد.
شاید در خواب هم نمی دیدند که این سبز فاطمی که سال ها نمادی بود که تحرک نمی آفرید این بار موج آفرین شده و معنای واقعی خود را بازبیابد واکنون این ما سبز پوشان هستیم که دست بر قضا سرنوشت انتخابات را تعیین می کنیم بیاییم همه با هم کاری کنیم که ۲۲ خرداد دوم خردادی دیگر شود و کار در همان مرحله اول تمام شود.
اما در این مسیر دوازده روزه برای این که بتوانیم موج سبز خود را فراگیرتر کنیم باید الزاماتی را هم رعایت کنیم و با شور و شعور توامان کاری کنیم تا خدشه ای به پیروزی بزرگ پیش رو وارد نشود.متاسفانه یا خوشبختانه هواداران رقیب تنها راهکاری را که برای خود باقی مانده می بینند سو استفاده از احساسات پاک مذهبی مردم ماست که سعی می کنند با ایجاد تقابل بین این احساسات با رفتارهای حامیان میرحسین اخرین ترکش های باقی مانده در کمان خود را رها کنند. در نتیجه باید مراقب بود تا نکته ای در اختیار مدعیان اسلام دروغین ندهیم تا آن را چون پیراهن عثمان برای ما بر دار کنند و فریاد وا اسلامای خود را از تریبون های بی شمار خود فریاد بکشند.مردم ما مردمی معتقد و مذهبی هستند که حاضر نیستند دین خود را به سیاست بفروشند باید اگاه بود و با شعور کامل شعارهای ملی خود رابا مذهب پاک تشیع ترکیب کرد.
اخلاق پاک انتخاباتی از سوی کسانی که نماد سبز میرحسین را با خود دارند ازالزامات این روزهای پایانی است باید الگوی یک ایرانی معتقد به اصول ناب محمدی درون هر یک از ما متبلور شود تا مردم ما در هنگام عبور از ما در خیابان ها بر ما و بر مشی ما درود فرستند.نماد سبز شمشیری است دولبه که اگر درست از آن استفاده شود رایی تاریخی را برای ما به همراه خواهد داشت اما اگر هم خدای ناکرده توسط عده ای مورد سو استفاده قرار گیرد هزینه های جبران ناپذیری را برای طرفداران تغییر به دنبال خواهد داشت.
تنها دوازده روز به پیروزی بزرگ ما باقی مانده است بیایید از همین حالا عزم خود را برای پررنگ تر کردن این پیروزی جزم کنیم تا برای همیشه عدد ۲ در خرداد ایران به عنوان نمادی جاویدان از تجلی اراده مام میهن در مقابل حاکمیت اقتدار گرا ثبت و ضبط شود.
چهارشنبه ششم خرداد 1388
و اما موج سبز...
مقایسه این شور و شوق مردمی با موج دریا به هیچ وجه بیراه نیست.چون همان طور که می دانیم موج از زمانی که شروع به بلند شدن می کند تا زمانی که در ساحل دریا آرام می گیرد قطرات فراوان آب را با خود همراه می سازد و بسته به شرایط دریا چنان خروشان می شود که اگر کسی یا چیزی در مسیرش قرار بگیرد آن را با قدرت ازپیش رو بر می دارد.
این بار و پس از سال ها یک بار دیگر این موج مردمی برای تحقق آرمانی بلند شکل گرفته است.موجی که از احساس خطری بزرگ از به پرتگاه افتادن ایران بزرگ به پاخاسته و اکنون لحظه به لحظه در حال اوج گرفتن است و افراد زیادی را با خود همراه کرده است.این افراد تنها اصلاح طلب نیستند بلکه اکثریت شان را حتی تحریمی ها تشکیل می دهد. کسانی که از وضع کنونی نا امیدند اما به دلیل شور وشوق هم وطنانشان در راه تغییر وضع فعلی یک بار دیگر با آنان همراه شده اند هر چند شاید در دل امید چندانی به تحقق آرمان هایشان نداشته باشند.
موجی که این بار به پاخاسته رنگ هم دارد و به همین دلیل مشاهده گسترش آن کار سختی نیست.روز ها زمانی که در خیابان اتوبوس دانشگاه و هر مکان دیگری راه می روی کم پیش می آید که چشمانت به دستبندی تی شرتی روسری و یا شالی سبز برخورد نکرده باشد.
علاوه بر این روز به روز به تعداد ماشین ها مغازه ها و معابری که تصاویر دو سید بزرگ که نماد سبز از تبار پاکشان گرفته شده نقش بسته اضافه می شود.
اکنون همه دنبال واژه ای سبز برای بیان این شور و حرارت می گردند به نظر من که.....
این همان موج سبز مردم بزرگ ایران زمین است...

یکشنبه سوم خرداد 1388
قدرت نمایی بزرگ هوادارن تغییر در سالروز دوم خرداد: موجی سبز که در حال برخاستن است...
این مانور بزرگ روحیه زیادی را به هواداران تغییر می دهد تا در ۱۹ روز باقی مانده تا انتخابات این موجی که به زیبایی در حال شکل گرفتن هست را به گوشه گوشه ایران منتقل کنند تا حماسه عظیم ۲۲ خرداد یادآور تجلی اراده مام میهن در راه تحقق آرمان های بلندشان باشد.
آرمان هایی که مدت هاست توسط حاکمیت اقتدار گرا تحدید و سلب شده است.یک بار دیگر در آستانه حماسه ای قرار گرفته ایم که پیام تغییر را به گوش های ناشنوای کسانی می رساند که با سو استفاده از جایگاه خود برای حفظ وضعیت کنونی حتی اندک آبروی خود را نیز هزینه می کنند.
دیروز در اصفهانی که باعث پیروزی احمدی نژاد در انتخابات قبل شد موج خروشان مردمی در پاسخ لبیک سید محمد خاتمی و به حمایت از میرحسین موسوی به پاخاست تا ثابت شود که این بار قلب اصفهان متعلق به یاران بزرگ خاتمی و متعلق به میرحسین موسوی است.
ابتدا میرحسین در میان دانشجویان اصفهانی حضور یافت که با استقبال خیره کننده دانشجویان روبه روشد:


و پس از آن هم در عصر شنبه در میان انبوه مردم اصفهان در مسجد سید به سخنرانی پرداخت:
دیروز راهپیمایی مسالمت آمیز بزرگی هم پس از سخنان موسوی در میان جوانان اصفهانی از محل سخنرانی به سمت میدان انقلاب اصفهان در حدود سه تا چهار کیلومتر انجام شد و در آن جوانان سبز پوش اصفهانی دختر و پسر با وقار تمام شعار تغییر خود را با شعار ها و سرودهای صلح طلبانه شان فریاد زدند.آنها از هر کوی و مغازه ای که عبور می کردند شعار می دادند همشهری حمایت حمایت...به طوری که تمامی عابرین و سواره ها را نیز تحت تاثیر رفتار مدنی خود قرار دادند.
دیروز موج سبز بزرگ در اصفهان به پا خاست تا به همگان نشان دهد که خواسته جوان ایرانی عدالت همراه با پیشرفت و آزادی است.
اما دیروز تهران بزرگ هم در سالروز دوم خرداد بزرگ میزبان رهبر بزرگ اصلاحات ایران سید محمد خاتمی بود.حدود ۲۵ هزار نفر جوان تهرانی دیروز به پاس خدمات بزرگ مرد اصلاحات و به دعوت وی آمدند تا فریاد تغییر خود را به گوش همه جهانیان برسانند.دیروز سید از همه علاقه مندان ایران بزرگ و آزاد یک بار دیگر خواست تا ۲۲ خرداد با خلق دوم خردادی امروزی تر میرحسین موسوی را به ریاست جمهوری ایران برسانند.


آری این خواسته رهبر بزرگ ما به امید خدا به زودی زود محقق خواهد شد شک نداریم که این ملت نه تنها ۲۲ خرداد که همواره می تواند صد واقعه چون دوم خرداد بسازد.
شنبه دوم خرداد 1388
صد واقعه چون دوم خرداد بسازیم...
دست روزگار یک بار دیگر ما را در آستانه دوم خردادی دیگر قرار داده است که از قضا این بار ۲۲ خرداد است.۵ شنبه نوشتم که برخی رموز با آدمی حرف می زند.یکی از این رموز هم روز انتخابات این دوره است.۲۲ خرداد برای خلق دوم خردادی دیگر...

شرایط اما خیلی سخت تر از دوم خرداد است...این بار با حاکمیتی رو به رو هستیم که خود یکی طرف ماجراست و همه می گویند که آمادگی کامل برای هر گونه تحریفی را در آرا به طور بالقوه در خود دارد رسانه ها مقام های عالی رتبه نظام و همه همه دست به دست هم داده اند تا شرایط سخت کنونی ادامه یابد در نتیجه این بار ما نسل سومی ها کاری بس دشوارتر از برادران و خواهرانمان در سال ۷۶ داریم.
این بار همه از تغییری صحبت می کنند که اگر رخ ندهد تاریخ ایران ما را نمی بخشد.باید همه به پا خیزیم و واقعه ای دیگر چون دوم خرداد ۷۶ را این بار در ۲۲ خرداد ۸۸ رقم بزنیم.
امروز که سالروز دوم خرداد هم هست می تواند نمایش قدرت بزرگی برای نشان دادن عظم ملت و جوانان برای تغییر وضع اسفناک فعلی باشد.دو رویداد بزرگ را پیش رو داریم.
یکی حضور رهبر بزرگ اصلاحات سیدمحمد خاتمی در ورزشگاه ۱۲ هزار نفری آزادی است که می تواند نمایش قدرت عظیمی باشد برای اصلاح طلبان و هوادارن تغییر...
و دیگری حضور سبز میرحسین موسوی در میان مردم اصفهان در بعد از ظهر دوم خرداد...خیلی خوشحالم که یک اصفهانی هستم و امروز عصر می توانم با مهندس عزیز در این روز بزرگ تجدید پیمان کنم.
به امید خدا فردا تصاویر و فیلم های این دو اتفاق بزرگ در راس خبرگزاری های بزرگ جهان قرار خواهد گرفت تاموجی از شور و نشاط ایران و ایرانی را پس از سال ها نخوت و تاریکی فرا گیرد.
این دوم خرداد زمینه پیروزی بزرگ ما در ۲۲ خرداد خواهد بود. به امید خدا....
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388
آغاز مبارزه ای سنگین با رسانه میلی
اما نکته ای که پس از اعلام جدول پخش برنامه های صدا وسیما به شدت توی ذوق می زد حجم خیلی کم برنامه های تبلیغی بود درحالی که انتظار می رفت با محدود شدن انتخابات به ۴ نفر فرصت بیشتری به کاندیداها داده شود تا بتوانند به طور مستقیم و رو در رو افکار و برنامه های خود را با مخاطبان میلیونی سیما در میان بگذارند اما این جدول نشان می دهد که به طور میانگین در هر روز تنها یک برنامه انتخاباتی پخش خواهد شد در حالی که ایده ال این بود که نامزدها روزانه می توانستند از یک تریبون با مخاطبان خود سخن بگویند اما چنین اتفاقی نیفتاد تا رسانه به اصطلاح ملی ( و در واقع میلی ) یک بار دیگر با بی انصافی تمام به سود جریان حاکم وارد عرصه شود و اجازه ندهد تا صدای رسای اصلاحات به گوش مردم برسد.
نقطه مثبت این دوره مناظره های تلویزیونی کاندیداها به صورت زنده و رو در روست که باعث روشن شدن خیلی از مسائل خواهد شد.اما در همین حال صدا و سیما اجازه مناظره نمایندگان کاندیداها را در انتخابات نداد تا به هوادارن موسوی نشان دهد که کار سختی را برای معرفی افکار و اندیشه های موسوی دارند.
در این شرایط برای رساندن صدای میرحسین به دورترین نقاط ایران باید تلاش زیادی کرد و نوآوری های زیادی به خرج داد.نو آوری هایی از قبیل پخش سی دی های متنوع از میرحسین در میان مردم و پخش کلیپ های تصویری از طریق موبایل در این دوره تا حدودی می تواند از لحاظ رسانه ای شرایط را برای میرحسین موسوی مساعد تر کند.
به امید این که روزی با اصلاح قانون اساسی و اجازه فعالیت تلویزیون های خصوصی کاندیداها بتوانند به دور از سانسور و تخریب رسانه میلی صحبت های خود را بی واسطه با ملت در میان بگذارند
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388
مدل های توسعه در بیانیه حقوق شهروندی میرحسین موسوی
بیانیه ای که مبدع آن در جهان پدر ایران زمین کوروش کبیر است. کسی که با منشور خود اولین قدم ها را در راه ارزشمند شمردن انسان بر روی زمین برداشت.حقوقی که علیرغم پیگیری روشنفکران ایرانی به خصوص پس از مشروطیت در سال های طولانی دیکتاتور زدگی تاریخ ایران توجه خیلی کمی به آن شده است اما با روی کار آمدن دولت خاتمی و طرح گفتمان حقوق بشر و توسعه سیاسی توسط او یک بار دیگر این موضوع غبار گرفته در گنجه تاریخ ایران خود را نشان داد تا تبدیل به بحث اصلی روشنفکران و روزنامه نگاران ایرانی شود.
به همین منظور این بیانیه را در سه مدل توسعه ای تقسیم کرده و نگاهی اجمالی به هرکدام از این مدل ها می اندازیم :
توسعه سیاسی :
حق حاکمیت یا حق مردم بر تعیین سرنوشت خویش که از اصلی ترین شروط توسعه سیاسی و حقوق شهروندی است سال های متمادی از طرف حاکمان مورد تعرض و بی توجهی قرار گرفته بود اما سید محمد خاتمی با ارج نهادن به این حق سعی در بسط ایده جامعه مدنی و مردم سالاری دینی کرد و در این راه البته که با کارشکنی های زیادی از طرف کسانی روبه رو شد که این شیوه را در راه ادامه حاکمیت اقتدارگرای خود مانع می دیدند.
در زمینه برقراری جامعه مدنی که شعار اصلی وی بود دولت در اولین سال های پس از ریاست جمهوری قانون خاک گرفته شوراها را احیا کرد و یکی از پایه های اصلی دموکراسی شهری را بنا نهاد تا شهروندان بتوانند به طور مستقیم مسولین اداره شهری خود را انتخاب کنند.
پس از سال ها تلاش در دانشگاه ها اعضای هیئت علمی دانشگاه ها توانستند به طور مستقیم ریاست دانشگاه را انتخاب کنند تا از تغییرات میلی مدیران توسط حاکمان جلوگیری به عمل آید.
در زمینه برگزاری انتخابات آزاد و رقابتی بیشترین سهم مشارکت پس از پیروزی انقلاب متعلق به سال های ۷۶ تا ۸۰ است که دلیلش شور و نشاط سیاسی در میان ملت ناشی از باز بودن فضای سیاسی کشور و آزادی های داده شده به افراد و گروه ها برای فعالیت های مختلف سیاسی است.در این سال ها اوج دموکراسی را در انتخابات شورای دوم شاهد بودیم که در آن اکثریت قریب به اتفاق گروه های سیاسی از نهضت آزادی گرفته تا آبادگران جوان توانستند در آن انتخابات شرکت کنند.علت آن هم تایید صلاحیت کاندیداهای این شورا توسط نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم بود.
توسعه فرهنگی :
توسعه فرهنگی نیز یکی دیگر از شاخصه های مهم یک جامعه مدرن است که در بیانیه حقوق شهروندی میرحسین موسوی نیز به آن توجه خاصی شده است.
حمایت از مطبوعات و رسانه های مستقل و گردش آزاد اطلاعات یکی از مهمترین شروط تحقق چنین توسعه ای به شمار می رود.در دولت اول سید محمد خاتمی وزارت ارشاد با اتخاذ سیاست فضای باز فرهنگی بیشترین مجوز نشر کتاب و روزنامه را صادر کرد.به طوری که حجم کتب و نشریات چاپ شده پس از دوم خرداد در مقایسه با کل سال های قبل از انقلاب رقمی شگفت انگیز به شمار می رود.همچنین حجم ممیزی و سانسور کتاب های در دست چپ و فیلم ها و تولیدات رسانه ای به کمترین حجم خود در ۲۰ سال پس از انقلاب رسید.براساس آمار ها رقم خیره کننده تیراژ کتاب ها و روزنامه های در دست چاپ نیز نمایانگر اوج شور و نشاط فرهنگی نه تنها در میان دانشگاهیان که در میان عامه مردم بود.
توسعه سیاست خارجی :
در زمینه سیاست خارجی هم نیاز به توسعه متوازن به شدت احساس می شود.نوع روابط دولت ما با کشور های جهان از پیچیدگی خاصی برخوردار است که با وضعیت کنونی ما در جهان نیز باید تلاش زیادی کرد تا بتوان موقعیت جهانی کشور را با حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور ارتقا داد.
در همین زمینه دولت سید محمد خاتمی با آغاز فعالیتش سیاست تنش زدایی را در دستور کار خود قرار داد در همین رابطه وی سعی در اصلاح رابطه به شدت تیره شده کشور ما با اتحادیه اروپایی کرد به طوری که این روابط را به بیشترین سطح خود پس از پیروزی انقلاب رساند.سطح مبادلات تجاری ایران و اروپا به شدت افزایش یافت و ایران میزبان برخی سران و تمام وزرای خارجه کشور های اروپایی حتی انگلیس نیز بود.به طور متقابل رئیس جمهوری ایران نیز با عزت تمام در اکثر کشور های سرشناس اروپایی حضور یافت و باعث ارتقای اعتبار جهانی ایران شد.
خاتمی هم چنین در دوران هشت ساله ریاست جمهوری اش با دو بار حضور موثر خود در اجلاس عمومی سازمان ملل منشا خدمات زیادی به ایران و جهان شد.وی با ارائه طرح گفتگوی تمدن ها در سال ۲۰۰۰ باعث شد تا سال ۲۰۰۱ به عنوان سال گفتگوی تمدن ها انتخاب شود و نام رئیس جمهور ایران به عنوان ارائه دهنده این ایده در تاریخ سازمان ملل به نیکی ثبت و ضبط شود.
این ها همه مدل های توسعه ای کاندیدای مورد نظر ما در دور بعدی انتخابات به شمار می رود که به همراه برخی از رویکردهای عملی حامی اصلی وی در دوره ریاست جمهوری اش همراه شد تا ثابت شود که این ایده ها در حد نظر باقی نخواهد ماند و به امید خدا با روی کار آمدن چنین دولتی شاهد عملی شدن این ایده ها نیز خواهیم بود.
شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388
از بین رفتن تعادل رفتاری در ستاد کروبی
وي افزود: بايد از مهندس موسوي پرسيد شما پس از 20 سال سكوت چرا آمديد و چرا پس از اينكه بنده اعلام كانديداتوري كردم جلوي من ايستاديد، بايد از خاتمي پرسيد چرا كروبي را كنار گذاشتي و از موسوي حمايت كردي.
این صحبت ها در حالی است که اصلاح طلبان به شدت نیازمند فضای ارام انتخاباتی هستند اما چنین نطق هایی تنها آب به اسیاب دشمن ریختن به حساب می اید و لا غیر...

در همین رابطه دوست عزیزم امیر مدیر وبلاگ جامعه مدنی یادداشتی نوشته که توجه شما را به آن جلب میکنم:
شیخ مهدی کروبی که با چند نامه خطاب به سردارفیروزابادی وشورای نگهبان وحسین شریعتمداری تحت فشارهای روانی شدید اصولگرایان قرارگرفته بود ،به دنبال بهانه ای بود تا تعادل را دراین وادی برقرار کند که دستبند وشال سبزرنگ چنددانشجو در اصفهان ودرجلسه سخنرانی وی این امکان رابه شیخ داد تا همزمان به خاتمی وموسوی ومشارکت یا به قول خودش خانه های تیمی نشستگان و...یکجا حمله کند وخودش را از زیربارفشارروانی اصول گرایان خارج سازد.
البته باید به شیخ اصلاحات !!حق داد چرا که اقبال روزافزون مردم جوانان دانشجویان نخبگان به سوی میرحسین باعث شده خود و ستادش ازحالت نرمال خارج شوند وبه هزیان گوئی روی بیاورند وبدین طریق خودرااز زیر بارفشارها خارج سازند.عکس چند روز پیش کروبی که درجمع تعدادی از زنان درسفر های استانی منتشرشد نشانه خوبی بر شکست زودهنگام وعدم اقبال مردمی به وی می باشد،درهمین حال حمایت ناچیز ونزدیک به صفرمردم، حتی دراستانهائی که به پایگاه رای وی معروف هستند ،کروبی ویارانش را مجبورکرده به سیم آخربزنندودروادی تخریب موسوی وحتی خاتمی بیفتند.درحالی که کروبی می گفت رقیب ما رییس جمهور درقدرت است ،عملا"با حرفهای اخیرخود و مسول ستادش کرباسچی نشان دادند که انان برای اینکه رقیب رییس دولت نهم شوند بایستی ابتداموسوی را ازسرراه بردارند.حرفهای کرباسچی درباره عدم کپی برداری ازبرنامه هاوطرحهای ستادموسوی نشانه اوج استیصال ودرماندگی ستاد شیخ مهدی کروبی است.جواب ندادن تیم کرباسچی-عبدی-قوچانی وشکست برنامه های تبلیغی آنها باعث شده که کروبی آشکارا کرباسچی وستادش رابه کم کاری متهم نماید وکرباسچی هم درجلسه ای که خبرش در سایت الف پخش شد ،تاکید کرده که بایدطرحی نو دراندازیم وگفت که زمان برای مابه سرعت درحال ازدست رفتن است وما تاکنون نتوانسته ایم حتی آراءدوره قبل خودراهم به میدان حمایت ازکروبی وارد کنیم.کرباسچی همچنین گفت:" ما هم نگران شرایط هستیم و هم به شدت از اینکه در بحبوحه انتخابات، گرفتار رقابتهای درون سازمانی شویم نگرانیم"این حرف نشانه بالارفتن اختلافات در اردوگاه کروبی است وتخریب های روزهای اخیر تیم رسانه ای قوچانی را نیز باید برای سرپوش گذاشتن براین اختلافات ارزیابی کرد..کرباسچی بااعتراف ضمنی به عدم موفقیت ستادکروبی گفت:" باید از خواب و استراحت خود بگذریم و رودررو و از طریق فضای مجازی با مردم ارتباط داشته باشیم". علاوه براین موارد ،این روزها برای بسیاری واز جمله خود تیم رسانه ای وارداتی کروبی ثابت شد که اینگونه افراد تنها موقعی موفقند که با اصلاحات وپایه هاو ارکان اساسی آن همراه باشند .وبازهم ثابت شده که اینان علی رغم ادعاهای خود ازعوامل اساسی ایجاد اصلاحات ودوم خردادوموفقیتهای آن نبودند ،واتفاقا"توفیق انان به خاطر همراهی بااصلاح طلبان بود.دراین میان اختلافات در تیم کروبی با کلید زدن تخریب خاتمی ومخالفت ابطحی (رییس دفتر خاتمی)با انان بالاگرفته است وهمانطوری که طراحان اصولگرا پیش بینی وطرح ریزی کرده بودند نامزدی کروبی در هر صورتی که حساب کنید به سود احمدی نژاد تمام خواهدشد .روزهای اینده وشروع تبلیغات بیشتر مسائل را روشن خواهدساخت .کرباسچی وقوچانی در یک تنهائی وآچمز بی سابقه ای قرارگرفته اند وآخرین برگه های خود را روخواهند کرد.
شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388
تحلیلی از شرایط موجود بر فضای انتخاباتی کشور
در جبهه به اصطلاح اصول گرایی محسن رضایی نامزد سایه این جناح و محمود احمدی نژاد قطعا تنها چهره قابل رقابت این گروه سیاسی به شمار می رود.در طرف دیگر اما شرایط به گونه دیگری است. اصلاح طلبان چهره کاملا شاخصی چون سید محمد خاتمی را در میدان رقابت ندارند اما با کمی اغماض می توان این ویژگی ها را در میرحسین موسوی جستجو کرد.از طرف دیگر شیخ مهدی کروبی هم چون چهار سال گذشته به دنبال اندک روزنه های موجود برای خود و هوادارن قابل شمارش در راه پیروزی در انتخابات آینده فعالیت های انتخاباتی خود را پیگیری می کند.
این ها همه نشان دهنده حضور یک نامزد شاخص و یک نامزد سایه در دو جناح سیاسی کشور است که قطعا شرایط را برای یک تحلیل سیاسی در مورد آینده انتخابات تا حدودی ساده تر می کند به دلیل اینکه تعدد نامزدها و افکار و آرا در این دوره نسبت به ۴ سال قبل خیلی کمتر است و نمای کلی انتخابات پیش رو را می توان به راحتی تحلیل کرد.
جناح های اصلاح طلب تا مدتی پیش به شدت شیخ مهدی کروبی را تحت فشار قرار می دادند که به سود میرحسین موسوی اعلام انصراف کند و اجازه دهد تا یک انتخابات دو قطبی سرنوشت پیروز انتخابات ۲۲ خرداد را رقم بزند.اما همه این ها در حالتی بود که نامزد اصلاح طلب از محبوبیت و وجاهت کافی در نزد اکثریت رای دهندگان( تاکید می کنم رای دهندگان و نه واجدین شرایط رای دادن )برخوردار باشد تا با اکثریت ۵۱ درصدی هم پیروز انتخابات آتی باشد.اما نگاهی واقع نگرانه به شرایط حاکم بر جامعه ایرانی نشان می دهد که اکثریت رای دهندگان که بخش سنتی و حدود ۴۰ در صدی جامعه ایران را تشکیل می دهند در شرایط حاضر به دلیل حاکمیت دولت کنونی برکشور و سو استفاده دولت از منابع دولتی و انسانی موجود برای اغراض انتخاباتی به سمت تثبیت شرایط حاکم تمایل بیشتری دارند.
در این حالت همان طور که انتظار می رود پیروزی یک مرحله ای برای نامزد واحد اصلاح طلبان تا حدودی سخت به نظر می رسد.این درحالی است که رای دو نامزد اصلاح طلب کنونی یعنی میرحسین موسوی و مهدی کروبی هم پوشانی زیادی ندارد و حتی می توان ادعا کرد که با برخی شعارهای پوپولیستی مهدی کروبی به خوبی می توان ریزش آرا احمدی نژاد را به صندوق کروبی شاهد باشیم.از طرف دیگر محسن رضایی نیز خواهد توانست تا حدودی ریزش آرای بخش سنتی هواداران احمدی نژاد را در سبد خود داشته باشد.
در این شرایط می توان با آرای خالص اصلاح طلبانه و تا حدودی اصول گرایانه سنتی میرحسین موسوی و ریزش های فراوان آرای احمدی نژاد در صندوق رقبایش این دو نفر را در دور دوم انتخابات دید تا به راحتی پیروز مرحله دوم انتخابات نامزد واحد اصلاح طلبان باشد.اتفاقی که چهار سال قبل برای احمدی نژاد افتاد تا او با پنج و نیم میلیون رای خالصش بتواند رئیس جمهور ۷۰ میلیونی مردم ایران لقب بگیرد.
البته این یک پیش بینی خیلی بدبینانه است که در برگیرنده رای ۵۰ تا ۶۰ درصدی مردم است اما اگر بتوان رای خاموش ۴۰ تا ۵۰ درصدی مردم ایران را چون موجی مثل سال ۷۶ بیدار کرد کسب پیروزی قاطع یک مرحله ای در ۲۲ خرداد قطعا محقق خواهد شد.این پیروزی اما همتی را از طرف نسل جوان می طلبد تا در یک ماه باقی مانده تا انتخابات با تلاشی شبانه روزی خالق دوم خردادی دیگر این بار در ۲۲ خرداد ۸۸ باشند.
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388
طنزی از گاف نیوز:درگیری فیزیکی ممد،حسین وشیخ
به گزارش خبرنگار سرویس حوادث گافنیوز، دیروز ساعت 16 و سی و پنج دقیقه عصر از حوالی میدان توپخانه خبر رسید که یک نزاع جمعی با ابعاد وسیع اتفاق افتاده است که ماموران پلیس 110 و خبرنگاران سریعا به محل حادثه اعزام شدند اما به علت ترافیک سنگین در آن منطقه که به خاطر توقف عابران و سواران برای تماشای درگیری، سنگین تر نیز شده بود، ماموران و خبرنگاران اعزامی ساعت 20 و 30 به محل رسیدند که در این زمان درگیری پایان یافته بود و درگیران متفرق شده بودند.
شرح ماجرا
آقای علیمردانی یکی از شاهدان عینی ماجرا که از آغاز درگیری در آن محل حضور داشته، به خبرنگار ما این گونه گفت: «من در اینجا ایستاده بودم و چاقاله میفروختم که جوانی با عینک آفتابی بزرگ به من نزدیک شد و گفت چاقاله بده. او خیلی مضطرب بود و دائما به اطراف نگاه می کرد. بعد با موبایلش به یک نفر زنگ زد و گفت "خبری نیست" آن وقت خواست برود که یک آقای قد بلندی از پشت یقه او را چسبید و گفت کجا؟ در این هنگام جوان مزبور خیلی ترسید، به طوری که چاقالهها از دستش افتاد و رنگش پرید و حتی شاید کارهای دیگری هم کرد. بعد آن آقا قد بلنده گفت: بیا برویم کارت دارم که در این هنگام آن جوان بیچاره به دست و پای آن آقا افتاد و گفت "آقای شریعتمداری به خدا من بیگناهم" و زد زیر گریه.»
حمید لوله، شهروندی که داخل جوی آب بوده، ادامه ماجرا را این گونه بیان می کند: «راستیاتش ما تو چرت بودیم که دیدیم یک دفعه یک سر و صدایی بلند شد. خیلی هول کردیم. فکر کردیم مامورا ریختهاند، اما حال اینکه بلند شویم و فرار کنیم را نداشتیم. این بود که دوباره رفتیم توی چرت، گفتیم هرچه بادا باد که یک دفعه یک چیزی افتاد رویمان. نگاه کردیم دیدیم یک جوانکی ست که قیافهاش به خریدار نمی خورد. خواستیم بگوییم پاشو برو رد کارت که یک دفعه حاج حسین آقا جفت پا پرید روی او که روی ما بود و گفت یک ممد جوجه ای بسازم که هفتتا ممد از کنارش دربیاید. ممده هم دائما گریه میکرد و می گفت غلط کردم و کار من نبوده. نمی دانم چه کار کرده بود ولی هرچی بود حاج حسین بدجوری آتشی بود. ما ایشان را می شناسیم، خیلی بد عصبانیست. آن زمانهایی که حال داشتیم و این قدر لوله نبودیم دیده بودیم. دو سه بار خودمون را کتک زده بودند. ولی این ممد بیچاره را خیلی بدجوری میزدند. لهش کردند. ما هم که له خدایی هستیم. بعدش از پس گردنش گرفتند و کشیدند بیرون. دیگر ندیدیم.»
به گزارش خبرنگار گافنیوز و به نقل از مشاهدات عینی شاهدان ماجرا، حسین شریعتمداری پس از کشاندن پیکر نیمهجان محمد قوچانی از داخل جوی آب، او را سر دست بلند کرده و با گفتن "اصلاح طلب سوسول صهیونیست قلم بدست مزدور بدبخت! حالا بازجو را بهت نشان می دهم" قصد کوباندن وی بر زمین یا پرتاب به زیر اتوموبیلهای در حال حرکت را داشت که با دیدن شیخ مهدی کروبی که دوان دوان از منطقه لاله زار با سرود "دایه دایه وقت جنگه" به سمت وی نزدیک می شد، ناگهان منصرف شده و او را آرام به زمین می گذارد و با تکاندن لباسهای وی می گوید: "آخی طفلکی! با چه کسی دعوایت شده که اینطوری شدی؟ دعوا کار بدیست" اما ناگهان با نعلینی که محکم از پشت سر به او میخورد، نقش زمین میشود.
خانم صداقتی، زنی که برای خرید نان از آن منطقه در حال عبور بوده میگوید: «خاک عالم... خیلی حرف های بدی به هم زدند. بعد با هم گلاویز شدند که البته زیاد بد نبود. چون پسرهای من هم بعضی وقتها دعوا می کنند و به این چیزها عادت داریم ولی وقتی آن آقای روحانی میخواست یک روزنامه مچاله شدهای را توی حلق آن آقاهه فرو کند دلم آشوب شد. بعد هم... خدا مرگم... با زانو همچین زدند به... اصلا بعضی کارها درست نیست. فردا عیب کنند، جواب زن و بچهشان را می خواهند چی بدهند؟»
به گزارش خبرنگار گافنیوز، پس از آن عدهای از پرسنل روزنامه کیهان با چوب و چماق به محل حادثه آمده و پس از لحظاتی جمعی از اعضای حزب اعتماد ملی نیز با ادوات مشابه به محل رسیده و از سوی دیگر میدان شروع به کتک کاری می کنند که این درگیری تا ساعت 20 ادامه مییابد.
بر طبق آمار اولیه پزشک قانونی در این نبرد تعداد سی سر، بیست پا، 17 دست، سه زانو و 19 قلب شکسته شده است و 14 تخمِ چشم و غیر آن نیز آسیب شدید دیدهاست. همچنین یک فرد که هنوز نام وی اعلام نشده، بخاطر بلعیدن حجم زیادی از روزنامه و پیشروی آن به زور چماق تا ناحیه روده احتیاج به عمل جراحی دارد.
یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388
حامیان عدالت کجا هستند!!؟ دلارا غریبانه به دار آویخته شد

مادر دلارا گفت که دیروز با دلارا ملاقات کرده. دلارا به او گفته که مادر اگر من از زندان بیرون بیایم می خواهم تحصیلاتم را ادامه دهم. دوست دارم آزاد باشم و یک نفر از قضات هم به من قول داده که رضایت اولیاءدم را خواهد گرفت. دلارا گفته که مادر من بی گناهم.
مادر دلارا گریه کنان گفت: امروز ساعت ۷ صبح دلارا به وی زنگ زد. و گفت مادر من را می خواهند اعدام کنند. من طناب دار را می بینم. مادر من را نجات دهید. می خواهم پدرم صحبت کنم و به پدرش هم گفت که پدر من می خواهم شما را ببینم. تو رو خدا من را نجات دهید. بعد یک نفر گوشی را از دلارا می گیرد و می گوید. ما به راحتی فرزند شما را می کشیم و تو هیچ کاری نمی توانی انجام دهی.
پدر و مادر دلارا قرآن به دست به زندان می روند. التماس می کنند. فریاد می کشند و می گویند تو رو خدا اجازه دهد تا ما اولیاءدم را ببینیم. به پایشان بیوفتیم. ولی ....
دلارا دارابی را به پای چوبه دار می برند. او راضی نمی شود اعدام شود. هیچ کس پیش او نبود نه مادر نه پدری و نه وکیلی که به خواسته هایش توجه کند. طناب دار را به گردن نحیفش می اندازند. و نمی دانم کدام بی رحمی صندلی را از زیر پایش رها می کند. نمی دانم او کیست .
قاضی جاوید نیا حکم اعدام دلارا را صادر کرد. پس از مدتی دادستان رشت شد. از زمانی که او متصدی این پست گردید. یک نفر در این شهر سنگسار شد و امروز دلارا دارابی جانش از بدنش جدا شد.
روحش شاد
ولی چرا؟
چرا دلارا اینگونه اعدام شد. به یکی از دوستان گفتم که صدام را هم اینگونه اعدام نکردند. چرا؟
چرا داد مظلومیت دلارا به گوش هیچ بنی بشری نرسید.
عده ای می گویند دلارا مقصر است. عده ای می گویند پدرش مقصر است و عده ای می گویند وکلیش؟ من می گویم دستگاه قضایی.
چرا با وجودی که بسیاری از کشورهای دنیا اعدام اطفال زیر ۱۸ سال را منع کرده اند دستگاه قضایی بر اعدام اطفال پافشاری می کند؟
چرا بی اطلاع به پای چوبه دار می برد؟ اعدام رضا حجازی در اصفهان و بهنام زارع در شیراز نیز به همین نحو بود.
مجری حکم می دانست که اگز زمانی برای اجرای حکم تعیین کند. نمی تواند دلارا را اعدام نماید. چون میلیونها انسان از وی حمایت می کردند. و امروز همه ما می دانیم که بی گناهی پای چوبه دار رفت و ناعادلانه جانش گرفته شد.
دلارا اعدام نشد .... آرام گرفت.
واما تا کی می خواهیم با قوانین کلی ای که هیچ گاه بیان کننده ضروریات زمان نبوده اند و فقه امروز نیز در موردشان نظر نداده با همه موارد جرم یکسان برخورد کنیم.؟؟؟
آیا دلارای15 ساله در زمان ارتکاب جرمی که هیچ گاه آن را نپذیرفت به بلوغ عقلی رسیده بود؟؟؟
چرا و به چه مجوزی در حالی که او تمام شرایط خانواده مقتول را عملی کرده بود و حتی گفته شد که رئیس قوه قضاییه هم اجرای حکم را برای رسیدگی بیشتر دوماه به تاخیر انداخته بود در آن سحرگاه شوم به دستور یک قاضی ناعادل این حکم را بدون حضور و حتی اطلاع وکیل و خانواده وی و در اوج غربت و مظلومیت دلارا اجرا کردند.
چرا مدعیان عدالت که فقط از عدالت صدقه پروری را به ملت نشان داده اند و چون گدایان به ملت صدقه می دهند اکنون از هر زمان دیگری خاموش ترند و حتی بوقچی های رسانه ای شان چون برادر حسین در کیهان و ...به مدافعان حقوق کودکان این گونه می تازند و این گونه افراد را حامیان صهیونیسم معرفی می کنند.
آری تا برادر حسین ها و خواهر فاطی ها در کشور ما صاحب تریبون هستند و مدعیان واهی عدالت حکومت می کنند باید منتظر بدتر از این ها هم باشیم و استخوان در گلو خفه شویم و دم برنیاوریم.
پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388
گزارش و لینک های مربوط به همایش بزرگ موج سوم با حضور سید محمد خاتمی و میرحسین موسوی

مراسم که با پخش کلیپ هایی حماسی از فرزندان رشید ایران زمین از مشروطیت تا کنون آغاز شده بود جوانان حاضر در سالن را که اکثرا با پوشش سبز رنگ نماد رنگی ستاد های مهندس موسوی حاضر شده بودند را به وجد آورده بود..این اتفاق حتی میرحسین موسوی را نیز به شدت تحت تاثیر قرار داده بود.

پس از پخش کلیپ ها سید محمد خاتمی و سپس میرحسین موسوی در سخنانی به تقدیر از یکدیگر و همین طور از جوانانی پرداختند که عاشقانه به خاطر آزادی وطن در این جمع شده اند.اما به نظر من اوج این مراسم زمانی شکل گرفت که پس از پایان سخنان خاتمی، در حالی که وی هنوز بر روی سن حضور داشت، میرحسین موسوی و رهنورد نیز به روی سن آمدند. موسوی و خاتمی شال های سبزی که به نام فاطمه زهرا (س) مزین شده بود، به گردن یکدیگر انداختند.یک نوجوان رای اولی با آمدن روی سن، دستان موسوی و خاتمی را بالا گرفت تا این حرکت وی با تشویق و ابراز احساسات شدید جمعیت حاضر در سالن همراه شود.پیوند نسل سوم با بزرگان اصلاح طلب می تواند زمینه ساز پیروزی بزرگ اصلاح طلیان در ۲۲ خرداد ۸۸ باشد.

گزارشی از حاشیه های همایش موج سوم با حضور خاتمی و موسوی
گزارش سرو از همایش «موج سوم» و پیوند برادری خاتمی و موسوی: شکوه آزادی
گزارش تصویری زیبا از این مراسم
متن سخنان سید محمد خاتمی:نزدیک غروب آفتاب است ولی من صبح را دوست دارم
متن سخنان میرحسین موسوی:اگر رسانه ملی نداریم، تک تک شما یک رسانه باشید
شنبه پنجم اردیبهشت 1388
پیروزی سخت اما شیرین در راه است
میرحسین که در ابتدای اعلام نامزدی اش خیلی سربسته و به قول معروف با ادبیات دهه شصتی مانند بیانیه اعلام حضور خود و همین طور نامه ای که خطاب به خاتمی برای قدردانی از وی نگاشت خیلی از علاقه مندان به اصلاحات را نسبت به اینده پس ازخاتمی به شدت نا امید و دلسرد کرده بود اما به ناگاه با شروع سال جدید گویی از پیله خود خارج شد و متوجه این حقیقت شد که بدنه اصلی رای دهندگان به او جوانان و دانشجویان و تمام کسانی هستند که دل در گرو تغییر وضع موجود بسته اند.
به همین علت او در اولین روزهای پس از تعطیلات نوروز ۸۸ در کنفرانس مطبوعاتی اش موجی از امیدواری را در میان جوانان و علاقه مندان به اصلاحات ایجاد کرد که تاکنون هم با سفرهای خوب استانی وی و راهبرد خوب انتخاباتی وی در انتقاد از وضع کنونی همین طورمواضع روشن و اصلاح طلبانه وی در موضوعات مختلف باعث شده که اقبال عمومی نسبت به وی به طرز شگفت اوری اقزایش یابد.

میرحسین در داشگاه فردوسی مشهد با استقبال بی نظیر دانشجویان این دانشگاه روبه رو شد.وی در اقدامی جالب به اتفاق همسرش خانم زهرا رهنورد در میتینگ های انتخاباتی حضور می یاید.

رویکرد مناسب گروه های حامی سید محمد خاتمی پس از انصراف وی از کاندیداتوری هم که منجر به حمایت اکثریت گروه های سرشناس اصلاح طلب از میرحسین شد نیز دراین موفقیت نقش عمده ای داشته است.همه این موفقیت ها در حالی است که تبلیغات رسمی انتخابات هنوز آغاز نشده است و انتخابات گذشته به خصوص انتخابات قبل نشان داده که همه تحولات در ایران در یک ماه پایانی و به خصوص شب های ماقبل انتخابات رقم می خورد و هنوز فرصت های زیادی برای ابراز افکار وعقاید به روز شده میرحسین به مردم وجود دارد.
گروه های افراطی اصولگرا که در یک ماه کاندیداتوری خاتمی دست به هرگونه اقدام کثیفی برای تخریب چهره خاتمی در نزد افکار عمومی زدند یکبار دیگر با موج جدید حمایت افکار عمومی از میرحسین احساس خطر شدیدی کرده اند و از هر تریبونی که به دست می آورند برای اتهام زنی و تخریب چهره اصلاح طلبان و میرحسین استفاده می کنند.نمونه بارز این تهمت ها نطق های اخیر برخی نمایندگان افراطی اقتدارگرایان چون حسین فدایی است که اصلاح طلبان را متهم به «منافق جديد» از «سکولار» و «لائيک» تا غائله افکن قتل هاي زنجيره يي و «سابقه دار منافق»، «ليبرال افراطي» و... می کنند
پیاده نظام های افراطیون اقتدارگرا هم که شاهد این موج هستند دراقدامی عجیب در حالیکه بیش از هشتهزار نفر از اقشار مختلف مردم مشهد به سالنشهید بهشتی این شهر آمده بودند تا نظارهگر سخنرانی مهندس میرحسین موسوی باشند،در اواخر برنامه اقدام به انتشار گاز فلفل در سالن کردند. همه این ها نشان دهنده سختی راه است وحریفی که علاوه بر این که از امکانات دولتی برخوردار است به طرز غیر اخلاقی قصد از میدان به در کردن رقیب خود را درسر می پروراند.
رهبر بزرگ اصلاحات که همواره با سخنان راهگشایش مایه امیدواری اصلاح طلبان است تلاش برای پیروزی میرحسین را (سخت اما شیرین )تلقی کرده است.برای ما که در حماسه دوم خرداد جوانان نسل قبل حضور نداشتیم این یک فرصت گرانبهاست تا بار دیگر در این مبارزه نابرابر و سخت برای پیروزی آرمان مان تلاش کنیم که به طور قطع شیرینی این پیروزی سخت برای ما صد چندان خواهد بود من که بی صبرانه در انتظار روزهای روشن آینده لحظات را شمارش می کنم.
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388
شهابی به نام مایلی کهن
رفتنش هم چون آمدنش عجیب و باورنکردنی بود.در مدت دو هفته ای که عنوان سرمربیگری تیم ملی را یدک می کشید خیلی خبر ساز شد و نه تنها فضای حاکم بر فوتبال ایران که کل جامعه ایرانی را تحت تاثیر خود قرارداد.از اولین مصاحبه اش ساعاتی پس از انتخابش در برنامه نود که بیننده تلویزیونی را تا ساعت 2 و نیم بعد از نیمه شب بیدار نگه داشت مشخص بود که حرف های نگفته زیادی دارد که می خواهد از این فرصتی که پس از سال ها برایش حاصل شده برای بیانش استفاده کند.
او زیباترین و دقیق ترین حقایق در مورد فوتبال ایران را در قالب نیش و کنایه هایی تلخ و دل نچسب برای اذهان عمومی مردم بازگو کرد.درد دل هایش به دل می نشست اما مخاطبش را وادار به تحسینش نمی کرد. اولین جمله ای که در مقابل عادل فردوسی پور گفت این بود:می دانید شما هم یکی از مقصران بزرگ ناکامی تیم ملی هستید و در ادامه گفت شما با تحسین بی مورد تیم ملی در بازی هایی که با شانس زیاد مغلوب نشد این نقش را ایفا کردید و از این جا بود که سیل اتهامات او به مردان فوتبال ایران کلید خورد.
از ابتدا با آمدنش مخالف بودم و در یادداشتی هم به این مسئله پرداختم اما هر چه زمان می گذشت احساسی درونی به من می گفت که این مرد از جنسی دیگر است و با روحیه حاکم بر جامعه ایرانی اصلا هم خوانی ندارد.او داشت در دلم جا باز می کرد و روز به روز ایمانم به او بیشتر می شد.هر روز جذبه او در من بیشتر میشد و به اتوریته و مدیریت او اعتقاد بیشتری پیدا می کردم و احساسی در من می گفت که او می تواند ماموریت انجام نشدنی را انجام دهد نه به دلایل فنی اش بلکه به دلیل خاص بودنش.
البته که نتایجش هم چون خودش همواره خاص بوده و تنها به او تعلق داشته و دیگر تکرار شدنی نخواهد بود.ایران در خواب نیز نمی دید و نخواهد دید که روزی به کره 6 گل بزند اما او توانست.کسی فکر نمی کرد که سایپا در عرض ده هفته از قعر جدول به مکانی امن برسد اما او باز هم توانست.شاید این بار هم کسی فکر نمی کرد که ایران به جام جهانی صعود کند اما شاید مایلی کهن...
و اما ماجرای مربی استقلال و او که از همان برنامه نود کلید خورد به ناگاه ورق را برگرداند.شاگردان او در سایپا در یک بازی به یاد ماندنی در دقیقه 92 بازی باخته را به تساوی کشاندند و مایلی درآن روز به دلیل محرومیت در میان تماشاگران استقلال بدترین فحش ها را در کنار فرزندش از تماشاگرانی لا ابالی که برنامه ریزی شده بر او تاختند شنید کاسه صبر او که آنچنان هم ظرفیتی نداشت لبریز شد و شد آنچه نباید میشد.
او دربیانیه ای که ناشی از فشار زیادی بود که به وی در این چند روز وارد شده بود بر ریشه فتنه های ورزشگاه آزادی که همان سردسته نوچه ها بود تاخت و بار دیگر حقایقی زیبا را در بدترین جملات ممکن و بدون هیچ گونه مصلحت سنجی به نگارش در آورد تا کاخ آرزو هایش یک شبه ویران شود.
آری مایلی انسانی خاص بود که چون افشین قطبی نتوانست جو مسموم و آلوده و قوانین کثیف فوتبال ایران را تحمل کند.او صلاح را در این دید که عطای نجات این فوتبال را به لقایش ببخشد تا دیگرانی که با این قوانین سازگاری بیشتری دارند جای او را بگیرند او در بیانیه دومش که در زیر لینک آن را می بینید این بار اما حقایق تلخ را زیبا هم نگاشت و با این فوتبال خداحافظی کرد.
مایلی شهاب و صاعقه ای در فوتبال ایران بود که شب تاریک آن را لحظه ای روشن کرد و گذشت و اجازه داد که این شب تار و بازیگرانش به بازی کثیف شان ادامه بدهند.درود بر شرف پاک این مرد....
لینک متن استعفا نامه مایلی کهن(بیانیه شماره دو)؛ من اشتباهی بودم
در تحسين استراتژي و تقبيح تاکتيک مايلي کهن
تکمیلی: بازگشت امپراطور به ایران نقطه روشنی در ظلمات تاریک فوتبال ایران
به هر ترتیبی که فکر کنیم این انتخاب در شرایط فعلی برای همه طرف های دعوا مناسب بود.از یک طرف فدراسیون و به خصوص سازمان تربیت بدنی و حتی شخص رئیس جمهور که در این زمینه همواره صاحب نظر بوده اند با انتخاب افشین قطبی که می توان با قطعیت تمام او را موجه ترین مربی کنونی فوتبال ایران به حساب آورد که از قضا از محبوبیتی خیره کننده نیز در میان هواداران پرطرفدارترین تیم ایران هم برخوردار است توانستند افکار عمومی کشور را در آستانه انتخابات به سمت رضایت مندی بیشتر از عملکرد خود سوق دهند.
از لحاظ فنی هم می توان انتخاب قطبی را ستود به دلیل اینکه در شرایط فعلی که بازی با دوکره که او سال ها به بررسی فوتبال آنان پرداخته پیش روست و هم این که او با عطشی دو چندان سال هاست که در انتظار مربی گری تیم ملی فوتبال ایران به سر می برد و اکنون با انگیزه و شناختی کامل از فوتبال ایران و با ترکیب تجربیات داخلی و خارجی اش که در کنار بهترین مربیان دنیا به دست آمده تیم ملی ایران را به بازی های جام جهانی رهنمون خواهد ساخت.
به عنوان یک ایرانی و نه کسی که عاشق امپراطور فوتبال ایران است این انتخاب را می ستایم و امیدوارم که تمامی رسانه ها در این شرایط از سر مربی لایق تیم ملی حمایت لازم را انجام دهند و مطمئن باشند که کشتی فوتبال ملی به ناخدایی لایق سپرده شده است و او قطعا تیم ما را به جام جهانی خواهد رساند
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388
اندر حکایت توسعه نیافتگی مردم ایران(نقدی بر سخنان آقای ابطحی)

یادداشت آقای ابطحی (توسعه نیافتگی ملت ایران)
همان طور که در یادداشت دیروز جناب آقای ابطحی که لینک آن در بالاست خواندید ایشان ایرانیان را به عدم توسعه یافتگی سیاسی متهم فرمودند.خواستم نقدی به سخنان ایشان بزنم.
کلیت سخنان جناب آقای ابطحی در مورد توسعه نیافتگی مردم ایران را با شروطی می پذیرم.سخن جناب ابطحی در صورتی می تواند به طور کلی درست باشد که بستر حاکمیت ایران از توسعه یافتگی برخوردار باشد اما وقتی که ما همچنان در خم اول جاده پرپیچ و خم دموکراسی در ایران مانده ایم و در حالی که بیش از صد سال از کاشت اولین نهال دموکراسی در ایران یعنی انقلاب مشروطیت می گذرد و دائما در حال در جا زدن هستیم آیا این انتظاری گزاف نیست؟
به راستی علت این همه در جا زدن چه می تواند باشد.آیا در این میان فقط مردم مقصر اول و آخر این رخداد تلخ هستند یا آفات دیگری هم بر جامعه ایرانی وارد است که مانع از تشکیل اتوپیای(مدینه فاضله) ملت ایران در طول قرن های طولانی شده است.
چه عواملی باعث شکست جنبش مشروطیت و کودتای 28 مرداد و در نهایت ابتر ماندن انقلاب سال 57 مردم ایران شد.در این میان آیا سیاستمداران دگر اندیش توانستند نقش خود را به خوبی ایفا کنند و بستر دموکراسی را در ایران مستحکم کنند یا هر بار با جان گرفتن این نهال با سپردن حاکمیت به دست دیکتاتور منشان دسترنج ملت رابر باد دادند؟
مورد دیگری که در این توسعه نیافتگی نقش اساسی داشت انحصار طلبی و قدرت طلبی نیروهایی است که به حکومت دست یافتند.همان طور که در تاریخ یک قرنی مشروطیت بارها دیده ایم این افراد بوده اند که تاثیر گذار بوده اند و هیچ گاه حزب یا گروه خاصی را ندیده ایم که نقشی اساسی در حاکمیت داشته باشد.
اکنون نیز وضع به همین منوال است.گروه های اصلاح طلب پیشرو که جناب ابطحی نیز جزو آنها بودند چطور روزی توانستند مهدی کروبی شیخ کهن سال خود را دور بزنند و از یک سال پیش خاتمی را تحریک به حضور در انتخابات و تکرار خود کنند.آیا این گونه رفتار های جناب ابطحی و دوستانشان نشانه توسعه یافتگی بود.چرا هیچ گاه این عزیزان حاضر نشدند تا با گرداوری همه بزرگان اصلاح طلب به پیشنهاد شورای حکمیت مهدی کروبی حتی فکر کنند و یکسره ساز خود را کوک کردند.
شاید پاسخ ایشان این باشد که مهدی کروبی را دارای آنچنان محبوبیتی برای انتخاب مردم نمی دانستند و نامزد دیگری هم در صحنه نبود تا از وی حمایت کنند.اما چرا با حضور میرحسین این عزیز این قدر خشمناک شده و وی را به عهد شکنی با سید متهم کردند.ایا این رفتار شما نشانه توسعه یافتگی است.
دیگر گروه های اصلاح طلب پس از انصراف خاتمی پس از مدتی دست از ناله و شکایت برداشتند و واقع بینانه به ظرفیت کاندیداها نگریسته و با این که شاید در کابینه میرحسین جایی نداشتند اما با درک وضعیت کنونی دست به اقدامی عاقلانه زده و دعوت رهبر بزرگ اصلاحات را لبیک گفته و به حمایت میرحسین روی آوردند.اما جناب ابطحی توسعه یافته تشخیص شخصی خویش را سرلوحه قرار داده و حتی از حزب متبوع خویش(مجمع روحانیون مبارز) هم تبعیت نکرده و به سمت ستاد شیخی رفتند که تا مدتی پیش حتی از زبان آوردن نامش هم ابا داشتند.
به هرحال بر طبق ضرب المثل یه سوزن به خودت بزن به جوال دوز به مردم ای کاش جناب ابطحی ابتدا خویش را به توسعه نیافتگی متهم می کرد و بعد به مردم و جوانانی که واقع نگرانه در شرایط کنونی میرحسین را دارای شرایط لازم برای ریاست جمهوری می دانند این انگ نچسب را می زدند.
دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388
حجت تمام است...
مربع قدرت چهارحزب بزرگ اصلاح طلب در حمایت از میرحسین موسوی:
پس از حمایت رسمی حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب:
حزب کارگزاران و مجمع روحانیون مبارز هم رسما حمایت خود را از میرحسین موسوی اعلام کردند.
ستادهای انتخاباتی 88 نیز همگی به جمع حامیان موسوی پیوسته اند.
بزرگان اصلاح طلب نیز لحظه به لحظه به جمع حامیان میرحسین موسوی اضافه می شوند.
مصطفی معین نامزد اصلاح طلبان پیشرو در انتخابات 84 :
میرحسین کشور را به سمت تعالی و توسعه می برد.

همان طور که در بالا خواندید این موج سهمگین حمایت از میرحسین در عرض یک هفته از پایان تعطیلات نوروزی شکل گرفته است .بدین ترتیب حمایت اکثریت قریب به اتفاق احزاب بزرگ اصلاح طلب از میرحسین کامل شده است و حجت برای رقیب انتخاباتی ایشان که ماه هاست تنها با پشتیبانی حزب خودساخته اش وارد کارزار انتخابات شده تمام شده و حتی دیگر نیازی به تشکیل شورای بزرگان اصلاح طلب برای تعیین نامزد واحد نیست و میدان رقابت به خوبی نشان دهنده همه چیز است.
و اما نکته مهم در این میان چیزی است که سال های سال بود اصلاح طلبان در انتظار آن بودند یعنی وحدت حداکثری تمامی نیروها که این بار شکل گرفته است و آنها با این وحدت نظر به امید خدا قطعا پیروز انتخابات ریاست جمهوری خرداد امسال خواهند بود..بزرگی معتقد است که تا انسان ها من درون خود را نکشند هیچ گاه به موفقیت بزرگی در زندگی دست پیدا نمی کنند این بار هم اصلاح طلبان توانسته اند من خویش را تبدیل به ما کنند و نتیجه آن را نیز به امید خدا به زودی کشت خواهند کرد.
شنبه بیست و دوم فروردین 1388
سر تیتر سخنان مهم رهبر بزرگ اصلاحات در خصوص دلایل انصراف و حمایت خود از مهندس موسوی

اگر سال 84بیتدبیری ما نبود ملت کار خود را میکرد
وی با اشاره به تقسیم شدن حدود 18 میلیون رای بین کاندیداهای اصلاحطلب اظهار داشت:«این آرا گرچه متعلق به یک تفکر و گرایش بود، ولی با تقسیم شدن آن کسانی انتخاب شدند که با این تفکر نا سازگار بودند.»
اصولگرایی یعنی میزان رای مردم است
این اسلام، اسلام انقلاب ماست که امام(ره) آن را بیان کردند و میزان را رای مردم دانستند و آنها را ارباب دانستند.« اتفاقا اصولگرایی این است که آیا ما به این اصل پایبند هستیم و از ان دفاع می کنیم یا به نام دفاع از اصول، این مهمترین اصل اجتماعی را زیر پا می گذاریم و یا روشهایی را بکار می گیریم که لکه دار می شود.»
بعضی ها که حاضر نیستند هزینه بعضی حرفها را بپردازند، از جیب ملت ایران حرف میزنند.
«تاثیرگذاری که ما در دنیا داشتیم، با تاثیرگذاری که در دنیا قبلا داشتیم و نقشی که جمهوری اسلامی ایران می توانست ایفا کند، الان می تواند ایفا کند؟ دیروز ما را در مجامع بین المللی بیشتر تحویل می گرفتند یا امروز؟»
وی افزود:«ممکن است بعضی ها که حاضر نیستند هزینه بعضی حرفها را بپردازند، خوششان بیاید که از جیب ملت ایران حرفهایی زده شود که فایده ندارد و زیانهایی هم دارد و آنها لذت ببرند و چوبش را دیگری بخورد.»
رئیس بنیاد باران همچنین اظهار داشت:« آیا جایگاه نظام جمهوری اسلامی که باید برای ما الگو باشد و اینقدر برای آن خون داده شده، همانی است که باید باشد؟ اگر نیست، باید تغییر پیدا کند. »
تغییر یعنی بازگشت به اصول
من می گویم در آن وضع نیستیم و اگر اینطور است باید اوضاع تغییر کند. بنابراین تغییر پیدا کردن یعنی بازگشت به اصول، تامین مصالح و منافع ملی در چارچوب ضوابطی که موجود است. اصلا اصلاحات حرکتی بر پایه دین و در چارچوب قانون اساسی است.»
ما و مهندس موسوی هر دو میگوئیم«اسلام ناب»
سید محمد خاتمی سپس با اشاره به برخی انتقادات مطرح شده از سوی اعضای ستاد انتخاباتی خود در خصوص گفتمان مهندس میرحسین موسوی گفت:«در اینجا صحبتهایی شد که چندان به مصلحت نبود و جفای به عزیزی چون مهندس موسوی بود.»
وی تصریح کرد:«ایشان می گوید "اسلام ناب"، ما هم می گوییم اسلام ناب و اتفاقا وقتی می گوییم اسلام ناب، یعنی اسلام مقابل تحجر و اسلامی که طرفدار استبدادباشد و حرمت مردم را نگه ندارد و موافق پیشرفت جامعه نباشد، این اسلام، اسلام آمریکایی است.»
رئیس موسسه بین المللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها اظهار داشت:«اسلام ناب اسلامی است که در عین اینکه ظریف ترین و لطیف ترین ارزشهای اخلاقی را در جامعه تزریق و تقویت می کند، باعث پیشرفت و آزادی و آبادانی کشور می شود.»
رئیس دولت اصلاحات افزود:«ایشان روی "عدالت" تکیه می کنند، مگر ما تکیه نمیکنیم؟ البته ممکن است تعریف ها کاملا بر هم منطبق نباشد، برخی عدالت را در بعضی ابعاد می بینند، اصلاحات آن را همه جانبه می داند و با دادن حق هر ذی حقی به او تحقق پیدا می کند.»
مگر به من نمیگفتید هیچ چیز نمیخواهیم جز تغییر؟
من گله نمی کنم، ولی برخی دوستان چطور حالا انتظار دارند که همه ایدهآلهای اصلاح طلبی یک شبه تحقق یابد؟ مگر ما در 8 سال چقدر توانستیم ایده هایمان را تحقق ببخشیم؟ مگر همه سراغ من نمی آمدند و می گفتند که ما هیچ چیز نمی خواهیم و فقط می خواهیم که مملکت از این وضع بیرون بیاید و فقط تغییر ایجاد کنید؟»
رئیس دولت اصلاحات افزود:« البته فقط تغییر کافی نیست؛ تغییر باید بگونه ای باشد که حرکت ما را در مسیری که قبول داریم تسهیل کند، ولی ایده آلی و توهمی فکر نکنیم، هرکسی که به صحنه بیاید، ما به صد در صد اهدافمان نمی رسیم. من همین الان بگویم که اگر مردم فکر می کنند هر حکومتی، ولو پیامبر اکرم(ص) در راس آن باشد، می آید و یک شبه مشکلات را حل می کند، اشتباه می کنند.»
آیا لازم است بنده قسم بخورم که پیغامی در کار نبوده که کنار بروم؟
بنده واقعا از بعضی از این حرفهایی که زده میشود تعجب میکنم که گفته می شود به بنده پیغامهایی داده شده است که کنار بروم آیا لازم است بنده قسم بخورم که اینگونه نبوده است؟ واقعا اینگونه نبوده است. »
«یا گفته می شود که گفته اند تا یک نفر دیگر وارد شود و در مقابل ما قرار بگیرد. این حرفها اصلا دور از شان ماهاست. اصلا مگر می شود تصور کرد که بنده و مهندس موسوی با یک بازی که سرنخ آن دست دیگران باشد به صحنه آمده باشیم؟»
« اصلا یکی از علل کنار رفتن من این بود که آقای مهندس موسوی یک شخصیت اخلاقی نجیب شریف است، من هم مشهور به اخلاقی بودن هستم و اینجا احساس می کردم که رقابت بر سر قدرت است. می گفتند که تا شب انتخابات صبر کنید، ولی به مردم چه بگوییم؟ بگوییم که وارد صحنه بشوید و در آخر معلوم نیست بیاییم! این بازی کردن با افکار مردم نیست؟»
اگر دوستان حاضر در صحنه تدبیر نکنند تاریخ ما را نخواهد بخشید
امروز فقط باید به پیروزی فکر کرد و این با حضور مردم و بخصوص جوانان ممکن است. این لحظه بسیار حساسی است و نیز دوستانی که الان در صحنه هستند باید تدبیر کنند. تاریخ ما را نخواهد بخشید اگر بار دیگر دچار اشتباهی شویم که بعد بگوییم کاش جور دیگری می شد.»
هر چه در توان دارم به کار می بندم.
شما بزرگ هستید و نماینده یک جامعه سرفراز تاریخی هستید، شما نسلی هستید که باید بار سنگینی اعتلای کشور و ملتتان را به دوش بکشید و ظرفیت فراوان داشته باشید و اولویت را تشخیص دهید و با همان همت و شور در صحنه باشید.»
خاتمی با بیان اینکه « نسل جوان ما در حالی که لطیف ترین شور و احساسات را دارد از عقلانیت درخور توجهی برخوردار است»، اظهار داشت:«همه در کنار هم جلو برویم و من هم به عنوان فرد کوچک در عرصه داخلی و خارجی حضور دارم و آنچه را در توان دارم به کار می بندم و فکر می کنم وقتی ظرفیتی فراهم می شود،از آن باید استفاده کرد.»
شنبه بیست و دوم فروردین 1388
وبلاگ نواندیشان جوان از این پس هر روز با پست های داغ انتخاباتی همراه شما خواهد بود

اعلام حمایت رسمی جبهه مشارکت ایران اسلامی
و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی
ازمهندس میرحسین موسوی
سه شنبه هجدهم فروردین 1388
لطف خدا یا لطف رئیس جمهور...
همه چیز از یک ملاقات مهم شروع شد.وقتی که پس از آن همه کشمکش و دادگاه با سرمربی سابق تیم ملی خسته و سرگردان به نمایشگاه مطبوعات رفته بود به ناگاه متوجه حضور رئیس جمهور در محل نمایشگاه شد.دل پر دردی از دایی داشت می خواست برای کسی درد دل کند چه بهتر که این شخص اولین مقام اجرایی کشور باشد که دستش به همه جا هم می رسد شاید فرجی شود و دردسرهای او تمام شود.آخر هنوز چند هفته ای از آن صبح کذایی که مامور با احضاریه در خانه اش آمده بود و او را به دادسرا برده بودند نمی گذشت.آن روز اگر دوستان ریش دار به دادش نرسیده بودند شاید شب را نیز باید در بازداشت گاه سپری می کرد.

به هر حال او توانست در آن روز وقت ملاقاتی از رئیس جمهور بگیرد تا بغچه دلش را برای او بازکند.دیدار انجام شد و از آن پس بود که معجزات یکی پس از دیگری در زندگی او آغازشد.یک ماه از دیدار نگذشته بود که در غیاب دشمن خونی اش که در مکه به سر می برد به سر مربی گری سایپا رسید و توانست مسلسل وار تیم های رقیب را یکی پس از دیگری از میان بردارد.
همه انگشت به دهان مانده بودند که چگونه مربی تمام شده خود را احیا کرده بود اما او خود نیز نمی دانست و در مقابل این سوال تنها گریست.هنوز مدت زیادی از این گریه اش نگذشته بود که اوضاع داشت به روز اول باز میگشت و دیگر خبری از آن بردها نبود اما اتفاق مهمی در راه بود....
او که توانسته بود به دستور رئیس جمهور و به قلم بذرپاش مدیر محبوب احمدی نژاد سرمربی سایپا شود یک بار دیگر هم به همین شکل و این بار با تایید علی ابادی توانست سرمربی تیم ملی فوتبال شود آن هم جایگزین چه کسی؟؟؟کسی که تا چند ماه قبل شب و روز را از او گرفته بود.گویی ورق روزگار برگشته بود و شهریار فوتبال ایران را از اوج به زیر کشانده بود تا بازی های خود را به همه نشان دهد.
مایلی کهن دیشب و بلافاصله پس از انتصابش به سمت سرمربی گری تیم ملی این را لطف الهی دانست اما اگر کمی دقیق تر بیندیشد و به دیدار چند ماه قبلش با احمدی نژاد فکر کند شاید به یاد بیاورد که این تنها لطف احمدی نژاد بود و نه لطف الهی...
فردوسی پور دیشب نمی توانست تعجب و حیرت خود را از این انتخاب کتمان کند اما شاید او هنوز به روزگار کنونی خیلی خوش بین بوده که این انتصاب را باور نکرده وگرنه در این دولت به کرات چنین اتفاقی تکرار شده او در میان سخنانش نقل قولی از دایی دو شب پس از برکناری اش کرد.دایی به او گفته بود که شک نکند که جایگزین او مایلی کهن است و نه کس دیگر .شاید دایی از همه ما بیشتر به امور آگاهی دارد که هنوز در مورد برکناری اش حرفی به زبان نیاورده و روزه سکوت گرفته زیرا او می داند که برکناری اش فنی نبوده و تنها سیاسی بوده است.او در هنگام خروج احمدی نژاد از ورزشگاه اخراج شد و شاید همان جا هم مایلی کهن توسط رئیس جمهور به عنوان سرمربی تیم ملی معرفی شد.
علاقه مندان واقعی فوتبال ایران که کار ما را در عدم صعود به حام جهانی تمام شده فرض می کنند تنها یک امید دارند که این انتصاب آخرین انتصاب ویران گر احمدی نژاد باشد و شاید در آستانه انتخابات ریاست جمهوری تیر خلاصی بر عملکرد خسارت بار و جبران ناپذیر او در مقام رئیس جمهور ایران...
یکشنبه شانزدهم فروردین 1388
استراتژی انتخاباتی میرحسین موسوی
۱.علت اصلی حضور وی در انتخابات جاری احساس خطری است که وی از وضعیت کنونی حاکم بر کشور کرده است.دغدغه ای که به نظر وی در 16 سال سکوتش برایش وجود نداشته است.
ما همه امسال دور هم برای تغییر اساسی جمع شدهایم. میل به تغییر از روی هوا و هوس نیست. بلکه به دلیل نیازی است که احساس میکنیم کشور به آن دارد. افرادی که به این مساله فکر میکنند و در اینجا حضور دارند چنین چیزی را در ذهن دارند که روندها، روندهای مناسبی برای پیشرفت کشور نیست و خطراتی متوجه کشور است و برنامههایی که اجرا میشود، شایسته خواستههای به حق مردم نیست.
2.تاکید اصلی سخنان وی بر بخش اقتصاد است.جایی که محمود احمدی نژاد بیشترین شعارها و برنامه هایش به این حوزه معطوف بود.
قانون مداری: قوانین را چون با سلیقه ما سازگار نیست دور نزنیم.
شفاف شدن قرار داد های نفتی:270 میلیارد پول نفت را کجا هزینه کردیم.پنهان کاری به ضرر کشور است.به هیچ وجه دست مردم به قراردادهای نفتی نمی رسد.
امور مربوط به برنامه ریزی:باز بینی بودجه یکی از اولویت ها خواهد بود.
و خط فقر کشور :ریزش معناداری به زیر خط فقر داشته ایم.
وی در سخنانش با دلایل متقن همه موارد بالا را در دولت نهم زیر سوال میبرد.
3.نکته ای که در میان است انتقادی است که در میان محافل اصلاح طلب به وفور آن را می شنوم.برخی این اشکال را به مهندس موسوی وارد می کنند که چرا او به عنوان یک اصلاح طلب در گفتمانش از کلید واژه های اصلاح طلبی استفاده نمی کند.خدمت این دوستان باید گفت که حتی اگر نگاهی کلی به سخنان ایشان داشته باشیم متوجه خواهیم شد که گفتمان موسوی به شدت اصلاح طلبانه است.لااقل می توان گفت دوستانی که روزی خاتمی را برای بازگرداندن اوضاع به ماقبل دوران سیاه احمدی نژاد دعوت به حضور می کردند باید از این گفتمان موسوی رضایت کامل را داشته باشند.علاوه براینکه خود موسوی در سخنانش به این مسئله پاسخ می دهد:من خیلی دقیق گفتم اصلاحطلبی هستم که اصول را گم نمیکنم و دائم به آن بر میگردم.
با نگاهی دقیق به صحبت های میرحسین می توان این مسئله را استنباط کرد که وی از اینکه تنها متعلق به اردوگاه اصلاح طلبی تلقی شود به شدت پرهیز می کند.او خواهان (جبهه ای برای تغییر شرایط کنونی) از تمام نیروهاست و این شاید دغدغه بزرگ برخی اصلاح طلبان برای حمایت علنی از وی باشد.
4.و نکته پایانی شعار کلی انتخاباتی میرحسین است که توسط وی مطرح شد:دولت امید با آزادی و عدالت.دو گفتمان حاکم در 12 سال گذشته در شعار وی دیده می شود.وی خواستار توجه توامان به این دو اصل شده و غفلت از هر یک از این دو را موجب خسران کشور و ملت می داند.
دو واژه عدالت و آزادی نباید به صورت تقابلی با هم به کار گرفته شود بلکه این دو مفهوم ارتباط عمیقی با هم دارند و ما باید دنبال هر دو باهم باشیم. در مورد عدالت بحث کردهام و در مورد آزادی در آینده بیشتر صحبت خواهم کرد.
و در پایان باید گفت که میرحسین موسوی چشم انداز روشنی را برای آینده ایران ترسیم کرده است.امیدوارم که همگی ما دوستاران اصلاح با انصاف تمام و به دور از هرگونه غرض ورزی جناحی با خوش بینی به وی و برنامه هایش برای پیروزی وی در انتخابات آتی تمام تلاش خود را انجام دهیم.
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388
کیست که مقصر واقعی این شکست را برکنار کند؟؟؟
شنبه شب ورزشگاه آزادی: سی دقیقه از زمان بازی می گذرد که ناگهان تلویزیون تصویر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور اسلامی ایران را که در میان بی توجهی تماشاگران وارد ورزشگاه می شود را به نمایش می گذارد.از آن لحظه بود که بینندگان متوجه حساسیت بی اندازه این بازی می شوند زیرا تمام مسولان عالی رتبه ورزش کشور به علاوه شخص اول اجرایی کشور از نزدیک مشغول تماشای بازی هستند.

نیمه اول با تک موقعیتی که مهدوی کیا از دست می دهد بدون گل به پایان می رسد.هنوز ده دقیقه از آغاز نیمه دوم نگذشته که ایران به زیبایی گل برتری را به ثمر می رساند.از این لحظه بیننده تلویزیونی هر 5 دقیقه یک بار مجبور است که به مدت 20 ثانیه چهره خندان رئیس جمهور را تماشا کند.کارگردان تلویزیونی که حتی لحظه ای با خود فکر نمی کند که خوش خدمتی اش ممکن است دقایقی بعد برایش گران تمام شود هم چنان این وظیفه را تا دقیقه 78 ادامه می دهد.در این لحظه به ناگاه ورق بازی برمی گردد و عربستان از دفاع از هم پاشیده ایران به راحتی عبور می کند و گل تساوی به ثمر می رسد.از این لحظه همه ورزشگاه و تماشاچیان تلویزیونی و به خصوص بازیکنان در شوکی عمیق فرو می روند کاخ آرزوهایی که بیست دقیقه پیش ساخته شده بود به راحتی در حال ویران شدن بود.از این لحظه فوتبال اصیل ایرانی ذات خود را نشان داد و بازیکنان ایران با استرس تمام سعی می کنند که توپ را به گونه ای به داخل محوطه جریمه تیم عربستان ارسال کنند اما تیم عرب با هوشیاری و آرامش تمام برنامه فنی خود را اجرا می کند.دقیقه 86 فرا می رسد و عربستان از روی یک کرنر به گل برتری می رسد.دیگر خبری از تصویر رئیس جمهور نیست و تماشاگران هم به سرعت ورزشگاه را ترک می کنند.بازیکنان ایران هم تا سوت پایان بازی مات و مبهوت درون زمین راه می روند.
بازی در میان ناباوری همگان تمام می شود و قطار آفریقای جنوبی هم از مسیر ایران دور و دورتر.از این لحظه اما همه چیز در حاشیه فوتبال ایران شروع می شود. در حالی که افکار عمومی ایران آمادگی شنیدن هر خبری جز برکناری سرمربی تیم ملی را دارد در کم تر از 24 ساعت این اتفاق می افتد.در ابتدا همه تعجب می کنند اما نگاهی به مدیریت سه و نیم ساله دولت نهم نشان می دهد که ماسمالیزاسیون و به بیان دیگر پیدا کردن مقصر به صورت فوری در این دولت مسبوق به سابقه است.
محمود احمدی نژاد از ابتدای ریاست جمهوری اش در آستانه رقابت های جام جهانی وقتی که با لباس ورزشی در تمرین تیم ملی حاضر شد نشان داد که فوتبال چقدر برایش دارای اهمیت است.پس از حضور ضعیف ایران در جام جهانی 2006 هنوز لحظاتی از پایان آخرین بازی ایران در این جام نمی گذرد که خبر 20:30 اعلام می کند که رئیس فدراسیون فوتبال ایران از سوی رئیس سازمان تربیت بدنی برکنار شد.این برکناری و اقدام نسنجیده همان طور که خود مستحضرید باعث تعلیق فوتبال ایران شد و اتفاقاتی که پس از آن در رابطه با ریاست علی ابادی بر فدراسیون گذشت نیز نشان از توجه ویژه رئیس جمهور به این بخش بود.
در دومین اقدام پس از شکست ایران در ضربات پنالتی از کره در جام ملت ها شاهد برکناری قلعه نوعی از سمتش بودیم این اقدام نیز در راستای تحریف افکار عمومی نسبت به مشکلات موجود در ساختار فوتبال و ورزش ایران و پیدا کردن مقصر واقعی بود.
پس از برکناری قلعه نوعی از تیم ملی ذولفقار نسب کاشناس فوتبال در مصاحبه ای تلویزیونی اعلام کرد که فوتبال ایران تخصص زیادی در استعداد سوزی دارد. در حالی که استفاده درست از هوش فنی قلعه نوعی در زمانی بهتر می توانست هم برای او و هم فوتبال ملی ایران چاره ساز باشد مدیریت دیمی این فوتبال باعث نابودی این سرمایه شد و البته که او غافل از این بود که این فاجعه قرار است به طرزی وحشتناک تر تکرار شود.

و اما این بار نوبت علی دایی بود که باید تاوان مدیریت دیمی حاکم بر ورزش و حتی کل مدیریت اجرایی را می داد.در کمتر از چند ماه اما بحث ها در رابطه با مربی آینده تیم ملی بالا گرفت و در حالی که همگان افشین قطبی را سرمربی تیم ملی می دانستند این علی دایی بود که به انتخاب مقامات دولتی سکان هدایت تیم ملی را برعهده گرفت.این در حالی بود که تا آن زمان نام وی حتی در میان گزینه های سر مربی گری تیم ملی دیده نمی شد.قصد این را ندارم که از دایی دفاع صرف کنم که او را در آن چه بر سرش آمد مقصر می دانم و درصدی از ناکامی تیم ملی را در ارتباط مستقیم با مدیریت مغرورانه و مستبدانه او بر تیم ملی و عدم توجه وی به افکار عمومی میدانم.
اما اعتقاد راسخ دارم که بخش بزرگی از ناکامی تیم ملی فوتبال ایران در سه سال و نیم گذشته به دلیل مدیریت غلط حاکم بر ورزش ایران است.مدیریتی که به جای برنامه ریزی بلند مدت و سعه صدر برای به بار نشستن تلاش هایش عجولانه و احساسی با مسائل برخورد می کند و در برخورد اخیرش با اسطوره بلا منازع فوتبال ایران کسی را که می توانست در سال های آینده منشا خدمات شایانی برای کشورش باشد را با انتخابی علط و نابجا و با برکناری ای شتاب زده و فرافکنانه نه تنها در میان هم وطنانش بلکه در سرتاسر دنیا بی اعتبار کرد.
این البته بخش کوچکی از کارنامه دولت احمدی نژاد در بخش ورزش است.ناکامی المپیک پکن هم که نشان دهنده مدیریت کاملا غلط حاکم بر ورزش ماست و این تازه بخش ورزش ماست در بخش های دیگر اجرایی کشور نیز..... و تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل.
یکشنبه نهم فروردین 1388
و اما هویت ملی....
امسال توفیقی حاصل شد تا سال جدید را در کنار مقبره بزرگ مرد ایران زمین افتخار و مایه مباهات مردم کشورم کوروش کبیر تحویل کنم.آن هم با گروهی که عشق وطن در درونشان به شدت شعله ور بود برای من فرصتی بود تا با بخش دیگری از مردم کشورم آشنا شوم.گروهی که به ظاهر تعصبی بر مذهب و دین خود نداشتند ولی در مقابل در ملیت خویش غرق شده بودند.

لحظات ورود به محوطه پاسارگاد لحظات پرشکوهی بود.همه دوستان در حال ترنم ترانه (دوباره می سازمت وطن) داریوش بودند.هر لحظه که به مقبره با عظمت کوروش نزدیک می شدیم چهره های بچه ها از شادی و نشاط گلگون تر می شد گویی به آغوش پدر خود بازگشته بودند.برای من که تا آن روز بر بخش ملی خود تا آن حد توجه نداشتم خیلی لحظات باشکوهی بود.وقتی از اتوبوس پایین می امدیم لیدر تور به هر کدام از بچه ها شاخه ای گل داوودی داد تا دسته جمعی تقدیم روح بزرگ پدر ایران زمین کنیم. همگی به سمت مقبره راه افتادیم.در این لحظات به این فکر می کردم که علت این همه بی توجهی حاکمیت به کسی که حتی در قران از او به نام ذوالقرنین به نیکی یاد شده چه می تواند باشد هر چند جواب آن را تا حدودی در این چند سال گرفته بودم.غبار مظلومیتی که سال ها بود بر این مقبره نشسته بود روح انسان وطن پرست را به شدت آزار می داد.
به هر ترتیب ما به مقبره کوروش بزرگ رسیدیم و با زمزمه کوروش پدر ما گل ها را تقدیم وی کردیم.پس ازآن لحظه به لحظه به تعداد جمعیت افزوده شد به طوری که تا لحظه تحویل سال هزاران نفر در گوشه گوشه این مکان مقدس دور سفره های هفت سین بزرگی جمع شده بودند.کسانی که مسلما عاشق ترین افراد به وطن خویش بودند.موبدی زرتشتی تا لحظه تحویل سال با خواندن اشعار حماسی و مطالب زیبا از شاهنامه و اوستا میهمانان کوروش را از شور وطن لبریز کرد.
واما لحظه با شکوه تحویل سال فرا رسید اما دریغ از یک رادیو تا ما بتوانیم به وسیله آن لحظه دقیق تحویل سال را متوجه شویم.مردم با تلفن های همراه خود و در ارتباط با نزدیکان لحظه تحویل سال را با شمارش معکوس جشن گرفتند.بلافاصله پس از تحویل سال همگی به احترام کوروش به پاخواسته و سرود ای ایران را زمزمه کردند و این بود لحظات بهترین و باشکوه ترین سال تحویل عمرم که با شما عزیزان تقسیم کردم.
و اما دیروز نیز شاید بدترین لحظه سال 88 تاکنون را در زمان پایان بازی ایران و عربستان تجربه کردم.زمانی که سوت پایان بازی به صدا در آمد گویی آواری از مصیبت بر سرم خراب شده بود.فکر اینکه در مقابل چشم صد هزار هوادار وطن و میلیون ها ایرانی تیم ملی کشورم در مقابل دشمنان دیرینه ما ایرانی ها این گونه نا باورانه شکست خورد تا همین حالا هم مرا آزار می دهد.چیزی که مرا در این جا آزار داد نه کم شدن شانس صعود ایران به جام جهانی که رقص اعراب در میانه ورزشگاه آزادی بود شاید اگر حریف ایران کشوری چون ژاپن یا کره جنوبی بود این قدر برایم هضم این شکست سخت نبود.
به هرحال این لحظات هم می گذرد عرصه های دیگری در راهند .برای جام جهانی نیز هنوز همه چیز تمام نشده و همت قطعا چاره ساز است ولی ایران و ایرانی هم چنان پاینده و جاودان هستند..این هویت ملی ماست که نباید هیچ گاه توسط احدی مورد هتاکی قرار گیرد.باید نگهبان میراث کوروش بزرگ باشیم و از این شکست ها درس بگیریم.
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387
بهار پاداش کسانی است که تمام زمستان را در انتظار آن به سر برده اند...

بالاخره انتظار ها به سر رسید و رویایی ترین روزهای سال هم از پس سرمای بی روح امسال خود را نمایان کرد.این جمله زیبا که در بالا آمد به راستی شرح حال من است.گویی فقط برای این روزها زندگی می کنم.شکوفه های درختان روحم را جلا می دهد و بوی شب بو و ماهی های توی تنگ درونم را از شادی سرشار می کند.این روزها فقط می خواهم که در میان مردم باشم و شور و حال آنها را ببینم....نگاه های مشتاقشان را که به ویترین مغازه ها خیره شده و چشمان جستجو گرشان را به دنبال کامل کردن سین های سفره هفت سین شان
دیشب توی خانه دوام نیاوردم با خود گفتم این روزها فقط یک بار در سال تکرار میشه و نباید آن را از دست داد به دوستی زنگ زدم و با هم راهی شدیم مرکز شهر...از چهار باغ بالا شروع کردیم به سی و سه پل رسیدم و از آنجا به چهارباغ عباسی و بعد هم به میدان نقش جهان و ... همین طور راه رفتم و خود را به سیل بی کران مردم سپردم.با این که در پاهایم نایی باقی نمانده بود ولی همین طور می رفتم.واقعا زیبا و دلنشین است.زیباترین روزهای سال برای من نه آغاز بهار که پایان زمستان است با آمدن بهار اما گویی آبی بر آتشین دیگ جوشان ملت ریخته می شود همه چیز تا لحظه تحویل سال پر هیاهو ادامه دارد ولی با تحویل سال انگار دیگر خبری از این همه شور نیست و آن وقت است که روزهای دیگر از پس هم فرا می رسند و روزمرگی دوباره جریان می یابد.اگر با من بود می خواستم که زمان در این ساعات و ثانیه ها از حرکت بایستد و این لحظه ها را از درونم لمس کنم ولی حیف که عقربه ها به سرعت در حال حرکتند و ما را به لحظه تحویل سال می رسانند.
87 هم با همه تلخی ها و شیرینی هایش گذشت و به شخصه این سال برای من سال خوبی بودو اتفاق نا خوشایندی برایم نیفتاد ولی خاطرات شیرین وتلخش همواره با من و در ذهن من باقی می ماند.شیرین ترین لحظه اش قهرمانی رویایی پرسپولیس بود و تلخ ترینش...آنچه که از این سال می تواند برای ما مفید باشد تجربیاتش است که باید ره توشه راه دراز آینده مان باشد.
و 88 در حال آمدن است.سالی که شاید در آن اتفاقات مهمی بیفتد که ابتدایی ترینش انتخابات ریاست جمهوری است.اکنون اما سید دیگر نامزد انتخابات نیست اما دیگر به ضرص قاطع رهبر ما آزادی خواهان است او راهبری است که ما از پی او خردادی پر حادثه را به نظاره نشسته ایم.باید دست از یاس و دلسردی برداریم و کشورمان را در این سال از شری که در آن گرفتار آمده نجات دهیم.
و در پایان در آستانه سال نو بار دیگر به درون غبار آلود خود نگاهی دوباره بیندازیم و غبار از آن بزداییم.درود بر همه ایرانیان عزیز که زیباترین سنت های دنیا را در خود جمع کرده اند.
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387
بهار نو :شروعی دوباره برای میارزه

امروز روز گلایه از مرد بارانی نیست بلکه روز تقدیری شایسته و در خور ازمردی است که تمام وجودش مالامال از عشق مردم و آزادی وطن است.درست است شاید او با تصمیمش کاخ آرزوهای ما را ویران کرد اما او بی شک بنا کننده پایه های واقعی اصلاحات خواهد بود.او دست به فداکاری بزرگی زد تا اصلاحات رسما از صفحه روزگار حذف نشود او این جانفشانی را کرد تا خرداد ماه آینده با شادی بزرگی ملت ایران را میهمان کند او شاید شب عید ما را خراب کرد که نکرد ولی بهاری روشن و پر امید از پس آن بنیان کرد.بهاری که در پی آن شور آزادی سراسر ایران را فراخواهد گرفت و او خود را فدای آزادی وطن کرد.
اکنون اما موسم گوشه نشینی و رخوت نیست.روزی نیست که با سید و اصلاحات قهر کنیم و بگوییم یا سید یا هیچ کس بلکه روزی است که باید خودمان را برای آزمونی دیگر آماده کنیم و همان طور که پیش از این نیز گفته بودم به نسخه شفا بخش سیدمان تن دهیم:
((بر این باورم که جناب آقای مهندس موسوی، برای ایجاد تغییر در شرایط کنونی شایستگی لازم را دارند، هرچند ممکن است تفاوت ها و تمایزهایی در نظر و عمل وجود داشته باشد، اما مهم آن است که این عزیز نیز به آرمانهای انقلاب و ملت پای بندند و از حقوق و آزادیهای بنیادین و حاکمیت مردم بر سرنوشت و مصالح ملی و حیثیت بین المللی کشور به جد دفاع کرده و می کنند. ))
سید عزیز خیر و صلاح اصلاح طلبی را در انصراف خود دید و اکنون نیز برای موفقیت اصلاحات راه را این گونه ترسیم می کند.بهتر است از خاتمی به خاطر علائق شخصی خود گلایه نکنیم و او را به صفاتی که خود بیشتر در خور آنیم متهم نکنیم و آینده ای را که او برای ما ترسیم کرده دنبال کنیم که او تنها رهبر و راهنمای کشتی اصلاحات به سوی سرمنزل مقصود است.
اصلاحات نباید قائم به شخص باشد بلکه باید قائم به اهداف و رویکردها باشد حضور خاتمی در این انتخابات شاید مخدری بر درد کنونی این جبهه می بود اما درمانی بر آن نبود.سید اما راه واقعی را به ما نشان داد :دوری از خودخواهی و منفعت طلبی در کار گروهی برای موفقیت یک آرمان و گفتمان.
این درس بزرگ خاتمی است به کسانی که علیرغم ظاهر زاهدانه شان سال هاست در گوشه حجره های خود در سال های دور از قدرت روزها وشب های تلخی را پشت سر گذاشتند.هر کس هر طور می خواهد فکر کند اما در نظر من عظمت و کرامت سید صد چندان شد و اکنون او را چون بتی از آزادی خواهی می پرستم.
به انتظار بهاری نو نشسته ایم.بهاری که سرانجام آن با سرنوشت ملت ایران گره خورده است همه باید به دوراز سرخوردگی و انفعال برای شروع مبارزه ای دوباره خود را آماده کنیم تا ایران بزرگ را از مهلکه ای که در آن گرفتار آمده نجات داده و زمینه ساز آزادی ایران بزرگ باشیم.
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
تصمیم سرنوشت ساز سید....
در یادداشت قبلی ام به تمامیت خواهان اشاره کردم اما به هیچ وجه منظورم سید آرزوهایم نبود..من عاشقانه او را دوست دارم و منش دموکرات او را می ستایم.او همواره به دنبال احیای آرمان های آزادی خواهانه ملتش بوده و کوچکترین دلبستگی ای به قدرت در او دیده نمی شود.لحظه ای با خود نیندیشیدم که او هم چون سلف سابق خود باشد که در سنین کهولت هم هوس پوشیدن ردای ریاست جمهوری را یک بار دیگر در سرپروراند و ملت هم به دلیل عشقی که در او به قدرت دیده بودند در مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری رقیب بی کفایت او را ترجیح دادند.اما این بار حتی رقبای بد طینت او در جناح رقیب هم کم تر توانستند این وصله نچسب را به او بچسبانند.
سید اکنون و در جایگاه فعلی اش نه تنها آبروی اصلاح طلبی ایران بلکه آبروی ملت ایران در سطح جهان به شمار می رود و اگر کمترین وجهه ای از ایران در نزد جهانیان باقی مانده به خاطر ایده های به جا و روشنفکرانه او در معرفی اسلام به عنوان دینی صلح طلب است.
آری سخن من با کسانی بود که چون مگسی به دور شیرینی جمع شده اند و به خاطر مطامع و قدرت طلبی شان و این که می بینند در کابینه اصلاح طلبی دیگر هیج جایی برایشان وجود ندارد می خواهند که سید ما را سپر بلای آمال و مطامع کثیف تمامیت خواه شان کنند.کسانی که هشت سال در قدرت بودند و در این چهار سال روزهای خیلی خوشی را پشت سر نگذاشته اند.
متاسفانه یکی از پاشنه آشیل های خاتمی را در این هشت سال نداشتن مشاوران و نزدیکان خوب وی میدانم و بدتر از این وابستگی و احترام واعتماد بیش از حد سید به این دسته و گروه است.خاتمی صدها برتری بر احمدی نژاد دارد که باعث اختلاف عملکرد او و دولتش با او شده است.از لحاظ شخصیتی هم سید ارجحبت های فراوانی بر جایگزینش دارد اما در یک ویژگی احمدی نژاد را دارای ارجحیت بیشتری می دانم.
رفتار مدیریتی او در کابینه اش:او شخص اول کابینه اش است و به راحتی و بدون بوروکراسی و تعارفات کسی را که برخلاف عقیده و راهبرد های او عمل کند از کابینه کنار می گذارد.اتوریته مدیریت در عملکرد وی به خوبی دیده می شود اما سید....
سید در روزگار مدیریتی اش به دلیل تساهل و تسامحی که ریشه در اخلاق نبوی او دارد همواره با وزرا و مشاورانش مماشات کرد و تا جایی که ممکن بود لب به سخن نگشود.اکنون هم با توجه به قرائن عجله او در اعلام کاندیداتوری اش را هم به دلیل همین فشارها میدانم.او به شخصه می خواست که تا اعلام نظر نهایی مهندس موسوی صبر پیشه کند تا در نزدیک انتخابات تصمیم مناسبی بگیرد اما فشار این گروهی که وصفشان در بالا رفت باعث شد تا سید عجولانه تصمیم به حضور بگیرد.
اکنون نیز همین افراد هستند که مانع انصراف او از کاندیداتوری می شوند سید پس از اعلام حضور میرحسین گفته که براساس قولی که داده باید انصراف دهد اما این دوستان از دشمن بدتر مانع ازعملی شدن این تصمیم می شوند و یک بار دیگر او را در وضعیت دشواری قرار می دهند که روزهاست او را وادار به سکوت و تامل کرده است.
امیدوارم این بار خاتمی به دور از هیاهوی این دوست نماها و با تفکر کامل در نتایج و عواقب تصمیمش که ممکن است نه تنها برای آینده اصلاح طلبی که برای آینده ایران هم سرنوشت ساز باشد تصمیم مناسبی را بگیرد که خیر ایران و ایرانی در آن نهفته باشد.منتظر تصمیم سرنوشت ساز سید محمد خاتمی رهبر اصلاحات و آزادی خواهان ایران هستیم.
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
اصلاحات و مردم:وجه المصالحه تمامیت خواهی
این ها همه در شرایطی بود که فشار افکارعمومی بر روی دوش سیدمحمد خاتمی به شدت سنگینی می کرد و صد البته این خواست عمومی در ارتباط با میرحسین به دلیل رفتار های منفعلانه اش در سه انتخابات گذشته به هیچ وجه وجود نداشت.اوایل بهمن ماه بود که سید محمد خاتمی در یکی از آخرین مصاحبه های قبل از اعلام رسمی کاندیداتوری اش به نکات جالبی اشاره کرد که در آن مقطع مورد توجه قرا نگرفت اما جا دارد اکنون به آن اشاره ای گذرا داشته باشم.
وی در سفری که به قم داشت ضمن ابراز نگرانی از طولانی شدن تصمیم گیری و از دست رفتن فرصت ها بیان داشت که در صحبت هایی که با مهندس موسوی داشته متوجه شده که ایشان هنوز بر تردیدهای خود غلبه نکرده و برای اعلام تصمیم نهایی اش خواستار گذر زمان شده است. اینجا بود که خاتمی از این موضوع ابراز نگرانی کرد و گفت که طولانی شدن این موضوع را به هیچ وجه به صلاح نمی داند و اگر ناچار باشد مجبور خواهد بود که بیاید.
خاتمی عزیز در نهایت چند روز بعد کاندیداتوری اش را رسما اعلام کرد و بلافاصله با قدرت تمام ستاد خود را سامان داد و سفرهای استانی خود را با شور تمام آغاز کرد.
اما همه این ها در شرایطی بود که میر حسین هم طی ماه های قبل و این یک ماه اخیر مصاحبه ها و سخنرانی هایش را به شدت افزایش داده بود و سایت های خبری اش هم پشت سر هم افتتاح می شدند همه اینها نشان دهنده حضوری بود که دیروز با اعلام رسمی وی به تحقق عملی هم رسید.
بر خلاف دیگر دوستان اصلاح طلبم که گلایه شان را بر مهندس وارد می دانم نمی خواهم از مهندس موسوی بپرسم که چرا در این مقطع که اجماع خوبی برای خاتمی شکل گرفته و مردم هم در سفرهای استانی استقبال خوبی از ایشان نشان داده اند تصمیم به حضور گرفته است. چون به شخصه معتقدم همان طور که وی در نامه اعلام کاندیداتوری اش هم گفته دغدغه ها و نگرانی هایی داشته که صلاح دیده اکنون به میدان رقابت بیاید و ما نمی توانیم چون تمامیت خواهان کسی را متهم کنیم که چرا مطابق نظر ما تصمیم نمی گیرد.
صحبت من این است:این چه آفتی است که به جان اصلاح طلبان ایرانی افتاده این جنگ قدرت چیست که باعث شده هر گروه در این جریان به خود این اجازه را بدهد تا به دلیل این که در اهداف و راهکارها با گروه دیگر متفاوت است به طور مستقل و یک جانبه تصمیم به حضور بگیرد.
سال هاست که جریان اصلاح طلبی ایران گروه مقابل را به تمامیت خواهی متهم می کند اما هیچ گاه به درون جریان خود نگریسته که از زمان حاکمیت خود چگونه بر سر گوشت قربانی که اصلاحات مورد نیاز این مردم است سال هاست که می جنگند.
پس از شکست حقیرانه سال 84 و بازگشت 180 درجه ای روند اصلاحات به ما قبل آن و حتی به پیش از مشروطیت گروه های شکست خورده اصلاح طلب به واکاوی این شکست پرداختندو به این نتیجه مهم رسیدند که دلیل اصلی این شکست چند صدایی و تفرق و تعدد کاندیداهای گروه های اصلاح طلب بود.
از آن پس بود که به دلیل شرایط حاکم بر کشور و حاکمیتی که کاملا با افکار همه این گروه ها مخالف بود این گروه ها به یک وحدت پنهان که متاسفانه بعد ها مشخص شد که اتش زیر خاکستر بوده دست یافتند اما...
اکنون متاسفانه در حالی که هنوز در جبهه مقابل هیچ کاندیدایی اعلام حضور نکرده و بعید هم هست که این اتفاق بیفتد در این سو سه نامزد رسما حضور خود را در انتخابات اعلام کرده اند.
در پایان فقط می توانم ابراز امیدواری کنم که این آقایان و احزاب طرفدارشان به جای اینکه مرتب انصراف کاندیدای مورد نظر خود را تکذیب کنند و همینطور برای اثبات حقانیت خود دست به تخریب رقیب درون جناحی خود بزنند بهتر است شعاری را که سال هاست می گویند و به آن عمل نمی کنند را جامه عمل بپوشانند و تن به یک دموکراسی درون جناحی بدهند و با ارائه راهکاری چون شورای حکمیت یا پارلمان اصلاحات یک نفر اصلح را از میان خود بر گزینند و گرنه این حضورهای جمعی قطعا تیر خلاصی است بر پیکر نیمه جان اصلاحات و نا امیدی ملتی که این وسط وجه المصالحه قدرت طلبی سران اصلاح طلب شده اند و باعث خشنودی برادر حسین ها و خواهر فاطمه ها و صدا و سیما و دیگر مراکز قدرتی را فراهم می کنند که این بار بدون این که نیازی باشد به خود زحمتی بدهند شاهد شکست دوباره اصلاح طلبان و ادامه حکومت ظالمانه خود خواهند بود.
شنبه هفدهم اسفند 1387
نتایج زیبای تخریب و کارشکنی
واما نکته ای که می خواستم در این پست به آن اشاره داشته باشم در مورد موج گسترده تخریب ها بر علیه سید محمد خاتمی است.از طریق منابع خبری گسترده ای که در اختیار دارم مطلع شده ام که در بسیاری از دانشگاه های سراسر کشور شب نامه هایی بر علیه سید به طور وسیع در دانشگاه ها پخش شده است که خشم دانشجویان آزادی خواه و حتی بی طرف را بر انگیخته است.
دلیل این همه تخریب البته مثل روز روشن است.عده ای که به شدت از اتمام دوران حاکمیت اقتدارگرایی خود بر فضای دانشگاه ها و مجامع روشنفکری عصبانی اند حسابی دستپاچه شده اند و برای تغییر نظر دانشجویان و افکار عمومی دست به هر کار احمقانه ای هم می زنند.
البته ما باید از این افراد به دلیل تبلیغ نا خواسته شان برای سید ممنون دار هم باشیم و به قول خاتمی عزیز این تخریب ها رای آور هم است.
در ضمن به اعتقاد من این کار یک سنجش نیز به حساب می آید بدین صورت که هر چقدر حجم این تخریب ها هم افزایش پیدا کندبدان معنی است که محبوبیت سید روز به روز در حال افزایش است و به قول رئیس جمهور کنونی صدای جیغ های بنفش اقایان رساتر در محافل گوناگون به گوش ها می رسد.

همان طور که در تصیر بالا مشاهده می کنید در نمونه اخیر آن یعنی سفر به شیراز که کارشکنی مقامات دولتی به حد اعلای خود رسیده بود نتیجه اش را در بعد از ظهر ۵ شنبه به وضوح مشاهده کردیم.رسانه های شیرازی این گونه مخابره کردند که از شب قبل سفر سید پیامک هایی مبنی بر این که سفر خاتمی به روز شنبه تغییر زمان یافته است برای صد ها هزار مشترک همراه اول ارسال شد اما نتیجه آن این استقبال گسترده از سید بود .از این پس بیش از این شاهد این صحنه ها و حماسه افرینی های هموطنانمان در پاسخ به این کار شکنی ها خواهیم بود.

واما سالن شهید دستغیب...

دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
این هنوز از نتایج سحر است...
من خود به شخصه در این جلسه حضور نداشتم اما برخی دوستان حاضر در جلسه که از اتفاق از انجمن های مخالف نظرات ایشان هم بودند به جو خوب جلسه برای طرح موضوعات تئوریک اذعان داشتند.
قبل از هر چیز یک مساله را روشن کنم.آقای مجتهد شبستری به عنوان یک روشنفکر دینی (یا به زعم خودشان نواندیش دینی )وظیفه خود می داند تا به بیان نظرات خود یعنی طرح نوگونه مسائل دینی که نیاز جامعه امروز ما برای آشتی جوانان با مکتب اسلام است بپردازد.قطعا این سخنان وی نیز نه در جایگاه یک سیاستمدار گفته شده و نه در جایگاه یک منکر دین اسلام.بحث ایشان هم اگر متن کامل سخنانشان را مطالعه کرده باشید هیچ گاه از دایره نظریه پردازی دینی خارج نمی شود.
در نتیجه برای من به هیچ وجه قابل باورنیست که در دانشگاه با ایشان و این گونه بحث ها این گونه برخورد شود و داعیه داران دین که متاسفانه در این روزها کسانی هستند که مروج اسلام طالبانی اند این اجازه را به خود بدهند که به بهانه دفاع از کیان اسلام و پپغمبر با ساحت دانشگاه و دانشجو این گونه برخورد کنند.
بدون در نظر گرفتن این نکته که به شخصه هیچ ایرادی و اتهامی به سخنان تئوری آقای شبستری نمی بینم اما در صورت وارد بودن اشکال به سخنان ایشان آیا درست این نیست که پاسخ یک بحث نظری با بحث نظری داده شود ایشان در سخنان خود می گوید:
این جا یک مشت انسان های عامی ننشسته اند که بنده برای آنها تبلیغ بکنم و یا برای آنها روضه بخوانم این جا یک سری کسانی نشسته اند که تا حدودی اهل مطالعه هستند و بعد از این هم مطالعه می کنند. من نظرات خودم را این جا بیان می کنم این ها نظرات من را نقد می کنند دلایلی برایش پیدا می کنند شما هم همین کار را بکنید و من به شما توصیه می کنم و به دوستان هم فکر شما توصیه می کنم که از مقلد بودن بیرون بیایید و هرچه می توانید فکر خود را توسعه دهید (تشویق حضار) و این هیچ منافات ندارد این را دوستانه میگویم که وقتی انسان بخواهد اهل فکر باشد اهل تعقل باشد از عده ای طلب ارشاد بکند تقلید کورکورانه غلط است و نه ره یافتن از کسی و طلب ارشاد از کسی. این اصلا غلط نیست هر کسی بخواهد در زمینه های دینی در زمینه های علمی در زمینه های فلسفی اهل تامل و فکر بشود قطعا کسانی هستند که باید سراغ آنها برود و بخواهد که مرا ارشاد کنید من می خواهم اهل علم باشم اهل مطالعه باشم اما تقلید کورکورانه کار درستی نیست اما این که عقاید دیگران به هم می خورد، عقایدی که با این بحثها به هم بخورد آن از لحاظ فکری به درد نمی خورد عقایدی که قرار باشد با یک سلسله بحثهایی به هم بخورد و سست شود، به درد نمی خورد. عقایدی به درد می خورد که پایه ای داشته باشد محکم باشد بر یک مبانی استوار باشد و بنشیند و عقاید دیگران را گوش کند خود قرآن می گوید فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه پیامبر ما هم که امشب به مناسبت ایشان این جا گرد آمده ایم در زمان خودش دقیقا همین کار را می کرد با همه می نشست صحبت می کرد با همه می نشست گفتگو می کرد خود قرآن تماما گفتگو است از اول تا آخر گفتگو است پس باید اول اعتراض به پیامبر بکنیم که چرا شما عقاید نصاری را آوردید اینجا ذکر کردید، قرآن عقاید نصاری را ذکر کرده عقاید یهود را در آنجا ذکر کرده عقاید مشرکان را در انجا ذکر کرده عقاید بت پرستان را در آنجا ذکر کرده بعد هم پاسخ داده است.
تا کی می خواهیم نه تنها فضای جامعه مان را بلکه فضای دانشگاه که جایگاه این گونه بحث ها و نقل هاست را به بهانه دفاع از دین و به هم نخوردن عقاید دیگران که مشخص نیست چه چیزی است در رکود و نخوت نگه داریم.آیا زمان آن فرا نرسیده است که اجازه بدهیم بستری فراهم شود تا به سوالاتی که سال هاست در گوشه ذهن جوانانمان لانه کرده و انبار شدن این سوالات باعث دور شدن هر چه بیشتر این نسل از اسلام واقعی شده است پاسخی در خور بدهیم.
آیا این عملی اخلاقی است که امثال آقای مجتهد شبستری که حداقل خدمت آنان طرح این گونه مسائل برای دادن پاسخ در خور توسط اهل نظر است را به گفته امام جمعه موقت اصفهان و نماینده نالایق مردم شهر اصفهان در مجلس (کثافت)قلمداد کرد.
و اما در پایان باید خدمت داعیه داران اسلام طالبانی این نکته را عرض کنم که پلمپ کردن در انجمن اسلامی دانشگاه و آویزان کردن پارچه های سیاه در گوشه گوشه دانشگاه و سیاسی برخورد کردن با این موضوعات هیچ گاه پاسخ واقعی و درست به این موضوعات نیست ولی اطمینان دارم که این سیاسی بازی ها قطعا دلیل دیگری دارد که می تواند با اتفاقات نا خوشایندی که قرار است در بهار سال آینده در کشور برای این آقایان بیفتد در ارتباط مستقیم باشد و به قول دوستی در جمعی خطاب به دانشجویان اصلاح طلب جمع که دلخور و ناراحت از این گونه بر خورد ها بودند :
بـاش تــا صـبـح دولـتـت بـدمـد کـايـن هـنـوز از نـتــايـج سـحر است»شنبه دهم اسفند 1387
باران: نشانه آشتی خدا با خلقش
از شور و هیجان تهی شده بودیم و به روزهای خشک و بی روح شهر و دیارمان عادت کرده بودیم.کم کم داشتیم نا امید می شدیم اما همچنان ندائی درون وجودمان او را صدا می زد و می گفت از خواستن از منبع بی کران رحمت هیچ گاه نا امید مشو او را صدا بزن تا در نهایت حاجتت را از او بگیری...
دیروز دلم گرفته بود آسمان شهر هم مدت ها بود که می گرفت اما نمی دانم چرا اجازه نمی یافت که بر سر ما ببارد.دیروز که جمعه بود خیلی روز تلخی بود آسمان رنگ سیاهی به خود گرفته بود و شهر را هم سکوتی معنادار...شب که به کنار (رود همیشه زنده) شهرم رفتم دیدم که او هم داشت نفس های آخرش را می کشید وعطش وجود او را هم گرفته بود.
ماه ها و سال های قبل که از کنار رود همیشه جاری شهر می گذشتم صدای تپش های پرشماره زاینده رود را که همراه نفس های گرم همشهریانش بود میشنیدم اما دیشب نه خبری از تپش های قلب رود بود و نه خبری از نفس های گرمی که در دهانه خواجو طنین انداز می شد.
دیشب که به خانه برگشتم دلم گرفته بود و زودتر از همیشه خوابیدم دیگر به آسمان هم نگاهی نکردم ولی نیمه های شب به ناگاه از خواب برخواستم و صدای قطره های لطف بی کرانه حق را شنیدم و تا این لحظه که با تن خیس خود این مطلب را به نشانه تشکر از خدای خود می نگارم صدای گوش نواز باران را در اعماق وجودم حس می کنم..
نمی دانم دلیل قهر خدا با ما چه بوده ولی آشتی او با مردم شهر را امروز که دهم اسفند و دوم ربیع الاول است جشن می گیرم و در نهایت از این که او با آوردن مرد بارانی مان هم شور و نشاط را در وجود جوانان وطن زنده کرد یک بار دیگر صمیمانه از او تشکر می کنم.
پنجشنبه یکم اسفند 1387
نامه من به سید...
شما هم اگر درد دلی دارین کلیک کنین...
سلام سید عزیز تر از جانم:
خیلی خوشحالم که به من این اجازه را دادی که یک بار دیگر شوق تلاش برای پیروزی مرد بارانی ام را این بار جدی تر از گذشته تجربه کنم.
سید عزیز این روزها مخالفانت در جبهه اصلاحات می گویند سید برای چه می خواهد دوباره بیاید.چرا او در دوران هشت ساله اش به پشتوانه رای عظیم ملت محافظه کاری پیش گرفت و سکوت کرد و از خواسته های به حق ملت به خاطر مصلحت نظام گذشت.حالا مگر اتفاقی در احوالات ایشان رخ داده که می خواهند دوباره بیایند.
شاید کم بی راه هم نگفته باشند هر چند به نیت ناپاکشان اعتقاد راسخ دارم که تنها قصد کارشکنی در آمدن شما را در سر دارند.اما به راستی فکر نمی کنم هیچ دوستدار واقعی شما خواهان تکرار خاتمی باشد.آنها دوست دارند خاتمی جدید و با طراواتی را شاهد باشند.مردی بارانی که با خودش شور زندگی را بعد از چند سال برهوت نا امیدی به همراه می آورد.
خاتمی عزیزم:دلم می خواهد این بار بیایی و بگویی که به پشتوانه جوانانی که برای من یک بار دیگر به میدان آمده اند می خواهم این بار دل به دریا بزنم و از هیچ گونه مانعی در راهم بیم به دل راه ندهم تا آرمان اصلاحات مورد نظر ملتم را عملی سازم.
همگی منتظر برنامه های جدید و نوآورانه شما برای انتخابات آینده هستیم.ما سیدی جدید را به نظاره نشسته ایم.منتظرمان نگذار...خدا یار و نگهدار امیدمان سید محمد خاتمی باشد.


